استعمار اقلیمی!
دکتر هاشم اورعی ـ استاد دانشگاه صنعتی شریف
عموماً به منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) از دریچه ژئوپلیتیکِ جنگ، اختلافات مرزی و خطوط لوله نفت نگاه میشود. اما نبردی بر سر منابع در جریان است که در پوشش حفاظت از محیط زیست عرضه میشود. آنچه کشورهای غربی بهعنوان «گذار سبز جهانی» معرفی میکنند، در بسیاری موارد چیزی جز بازتولید الگوهای قدیمی وابستگی اقتصادی زیر پرچم محیط زیست نیست. در واقع، اقداماتی که از جهان در حال توسعه برای مقابله با تغییرات اقلیمی خواسته میشود، بیشتر به نوعی استعمار اقلیمی از سوی کشورهای توسعهیافته میماند.
برای درک بیعدالتی نهفته در قلب این نظام، کافی است ببینیم چه کسانی این بحران را ایجاد کردهاند و چه کسانی باید هزینه آن را بپردازند. طی دو قرن گذشته، کشورهای غربی ثروتمند شدند، شهرها را توسعه دادند و استانداردهای بالای زندگی خود را از طریق سوزاندن بیمحابای سوختهای فسیلی تأمین کردند. آنها عملاً بخش عمده بودجه کربنی جهان را مصرف کردند تا ثروتمند شوند. اکنون که سیاره زمین با بحران زیستمحیطی مواجه شده است، همان کشورها میخواهند قوانین مربوط به کاهش انتشار گازهای گلخانهای را بطور یکسان بر همه کشورها تحمیل کنند.
این یک استاندارد دوگانه آشکار است. غرب صنعتی، که به نوعی به مرحله اشباع توسعه رسیده است، در واقع نردبان توسعه را پس از بالا رفتن از آن کنار میزند و به کشورهایی که هنوز در حال ساخت زیرساختهای خود هستند میگوید اجازه بالا رفتن ندارند. این تنش در گذشته روابط میان چندین کشور غربی و چین، که میتوان آن را برجستهترین قدرت در حال توسعه جهان دانست، تحت فشار قرار داده است. منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا که سهم اندکی در انتشار گازهای گلخانهای داشتهاند اکنون مجبورند این آسیبها را از موجهای گرما تا خشک شدن منابع آب، تحمل کنند. کشورهای توسعه یافته با جدیت تمام از کشورهای منطقه میخواهند بهطور گسترده انتشار خود را کاهش دهند.
اروپای غربی، مصر و مراکش را بهعنوان مکانهای اصلی برای پروژههای عظیم انرژیهای تجدیدپذیر و هیدروژن سبز انتخاب کرده است. به دلیل برخورداری از آفتاب فراوان، منابع باد و نزدیکی به اروپا، این کشورها مکانهای مناسبی برای چنین پروژههایی هستند؛ پروژههایی که بهعنوان نمونههای همکاری بینالمللی در مسیر توسعه انرژیهای تجدیدپذیر مورد استقبال قرار میگیرند. اما اگر به مقصد نهایی نگاه کنیم، میبینیم که بخش بزرگی از برق پاک تولیدشده در این پروژههای عظیم نه برای توسعه شبکههای برق محلی، جلوگیری از خاموشیهای منطقهای و یا کاهش هزینه برق، بلکه از طریق کابلهای عظیم زیردریایی مستقیماً به اروپا منتقل میشود تا چرخ کارخانههای اروپایی به چرخیدن ادامه دهند، خانههای اروپایی روشن بمانند و خودروهای برقی در جاده های اروپا حرکت کنند.
حتی بازار بینالمللی «جبران کربن» ـ که در آن شرکتها میکوشند با تأمین مالی پروژههای سبز در نقاط دیگر جهان، انتشار خود را جبران کنند نیز به نوعی تصاحب سرزمین تبدیل شده است. آلایندههای بزرگ غربی مانند شرکتهای هواپیمایی، غولهای نفتی و شرکتهای فناوری تمایلی به کاهش واقعی انتشار خود ندارند، زیرا سود آنها را کاهش میدهد. در عوض، این شرکتها زمینهای وسیعی را در کشورهای در حال توسعه آفریقا خریداری کرده، در آنها درخت میکارند و ادعا میکنند که آلودگی خود را «خنثی» کردهاند. منتقدان معتقدند جبران کربن انگیزه کاهش انتشار در مبدأ را کاهش داده و بار مسئولیت را بر دوش کشورهای در حال توسعه میاندازد.
از طرف دیگر هنگامی که کشورهای منطقه و دیگر کشورهای در حال توسعه برای سازگاری با شوکهای شدید اقلیمی مانند افزایش سطح آب دریاها که زمینهای حاصلخیز دلتاى نیل در مصر را تهدید میکند، درخواست سرمایه میکنند، کشورهای غربی بهندرت با پرداخت غرامت مستقیم یا جبران خسارات ناشی از صنعتیشدن چندصدساله خود پاسخ مثبت میدهند. در عوض، آنها برنامه «تأمین مالی اقلیمی» ارائه میکنند که غالباً تنها نامی زیبا برای وامهای دولتی با بهره بالاست. بدین ترتیب کشورهای آسیبپذیر مجبور میشوند برای بقا در بحرانی که خود ایجاد نکردهاند، بدهیهای سنگینی پرداخته و این چنین در " تله مالی" به دام میافتند.
این امر چرخهای استثمارگرانه ایجاد میکند که در آن کشورهای فقیر باید بخش قابل توجهی از بودجه محدود خود را صرف بازپرداخت بدهی به بانکهای خارجی در واشنگتن، لندن یا بروکسل کنند، بهجای آنکه آن را به بهداشت، آموزش یا خدمات عمومی اختصاص دهند. این موضوع نگرانیها را درباره تحمیل بدهیهای سنگین بر اقتصادهای آسیبپذیر در برابر تغییرات اقلیمی افزایش داده است.
گویی استعمار با خروج نیروهای خارجی از منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پایان نیافته است. گونه جدید آن، یعنی استعمار اقلیمی، به جای پرچمها از اهداف پایداری شرکتها، اعتبارات کربنی و جهان سبز استفاده میکند. با این حال، شباهت ساختاری میان اقتصاد جهانی قدیم مبتنی بر انرژی یا گذار سبز جدید را نمیتوان نادیده گرفت. در گذشته، غرب از نفت منطقه برای قدرتیابی خود بهرهبرداری کرد. امروز نیز از خورشید، باد و زمین این منطقه برای پاکسازی پیامدهای زیانبار همان مسیر توسعه استفاده میکند. غرب انرژی سبز، هوای پاک و حتی حق موعظه درباره پایداری را برای خود محفوظ میداند، در حالی که بسیاری از کشورها با خشکسالی، بدهیهای فزاینده و لایهای جدید از وابستگی اقتصادی روبهرو میشوند.
تغییرات اقلیمی کره زمین را در وضعیتی اضطراری قرار داده است و نیازمند اقدام فوری است. اما چارچوب جهانیای که ظاهراً برای مقابله با آن طراحی شده، بیش از آنکه بر عدالت استوار باشد، بر پایه قدرت بنا شده است. در واقع، قواعد بازی به زیان کسانی تنظیم شده که بیشترین هزینه را میپردازند. تنها زمانی که کشورهای ثروتمند تأمین مالی اقلیمی با ارائه کمکهای بلاعوض و حمایت از مالکیت محلی پروژههای تجدیدپذیر را بعنوان مسئولیتی تاریخی تلقی کنند، گذار سبز میتواند به پدیدهای عادلانه تبدیل شود. مادامی که سیاستهای زیستمحیطی منحصراً در پایتختهای غربی و اتاقهای هیئتمدیره شرکتهای بزرگ فراملیتی طراحی میشود، انرژیهای تجدیدپذیر همچنان بعنوان ابزاری برای بهرهکشی اقتصادی از کشورهای عقب مانده از قطار توسعه جهانی مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت.