ثروتمندتر روی کاغذ، فقیرتر در زندگی

اشرف سادات جلال‌زاده -روزنامه نگار

شناسه خبر: 191629
ثروتمندتر روی کاغذ، فقیرتر در زندگی

در اقتصادی که قیمت دارایی‌ها با شتاب بالا می‌رود اما درآمد خانوارها از این مسابقه عقب می‌ماند، نوعی توهم جمعی درباره ثروتمندتر شدن شکل می‌گیرد توهمی که در آن، افزایش قیمت خانه، طلا، سکه و خودرو به‌جای بهبود رفاه، به‌عنوان نشانه‌ای از افزایش ثروت جامعه تفسیر می‌شود. گویی گران‌تر شدن آنچه در اختیار داریم الزاماً به معنای توانایی بیشتر برای زندگی کردن و بالا رفتن ارزش دارایی‌ها، مترادف با افزایش قدرت خرید و برخورداری از رفاه بیشتر.
 
اما واقعیت زندگی روزمره تصویر دیگری ترسیم می‌کند. صاحب‌خانه‌ای که ارزش ملکش چند برابر افزایش یافته برای پرداخت اجاره یک خانه مناسب‌تر یا خرید یک واحد دیگر همچنان با محدودیت روبه‌رواست  کسی که سال‌ها پیش خودرو خریده، امروز با افزایش قیمت آن روی کاغذ ثروتمندتر به نظر می‌رسد اما برای تعویض روغن، خرید لاستیک، تعمیر قطعات یا تأمین هزینه‌های معمول نگهداری خودرو، ناچار به محاسبه و حذف بخشی از مخارج دیگر زندگی می‌شود. دارنده طلا و سکه، ارزش اسمی سرمایه‌اش را رو به افزایش می‌بیند اما برای تبدیل آن به خانه‌ای مناسب، تأمین هزینه‌های درمان یا حتی حفظ سطح پیشین مصرف خانوار، فاصله‌ای معنادار میان قیمت‌ها و توان مالی خود احساس می‌کند.
 
این همان نقطه‌ای است  که باید میان «ثروت اسمی» و «رفاه واقعی» تمایز گذاشت. افزایش ارزش دارایی‌ها، به‌خودی‌خود نشانه رشد ثروت مولد جامعه نیست‌ به‌ویژه زمانی که این افزایش نه از مسیر رشد تولید، ارتقای بهره‌وری، توسعه فرصت‌های شغلی و افزایش درآمد واقعی، بلکه در بستر تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و نااطمینانی اقتصادی شکل بگیرد. در چنین شرایطی قیمت‌ها بالا می‌روند بی‌آنکه لزوماً کالاهای بیشتری تولید شده باشند خدمات باکیفیت‌تری در دسترس قرار بگیرند یا توان اقتصادی خانوارها افزایش یافته باشد.
در این میان، تناقض اصلی در سبد مصرفی مردم آشکار می‌شود جایی که اقتصاد نه در نمودارهای بازار، بلکه در خریدهای روزمره معنا پیدا می‌کند. ماست و تخم‌مرغ، نان و مواد شوینده، هزینه رفت‌وآمد، اجاره مسکن و کالاهای ضروری، هر کدام سهم بیشتری از درآمد خانوار را به خود اختصاص می‌دهند. افزایش قیمت اقلامی که زمانی بخش معمول و کم‌دردسر خرید هفتگی به شمار می‌رفتند اکنون تصمیم‌گیری درباره ساده‌ترین نیازها را نیز به مسئله‌ای اقتصادی تبدیل می‌کند. در سوی دیگر دستمزدها و حقوق‌ها، حتی در صورت افزایش اسمی، با سرعت رشد هزینه‌های زندگی تناسبی ندارند و در نتیجه قدرت خرید واقعی بخش بزرگی از حقوق‌بگیران کاهش می‌یابد.
اقتصاد خانوار در چنین وضعیتی با یک پارادوکس جدی روبه‌رو می‌شود: ارزش دارایی‌ها افزایش می‌یابد اما توان مصرف کاهش پیدا می‌کند. جامعه در آمار قیمت‌ها ثروتمندتر به نظر می‌رسد اما در تجربه زیسته مردم، امکان برخورداری از همان دارایی‌ها و خدمات پیشین نیز دشوارتر می‌شود. این فاصله میان ارزش اسمی دارایی و قدرت واقعی زندگی، یکی از نشانه‌های اختلال در سازوکار توزیع ثروت به شمار می‌رود.
افزایش قیمت مسکن نمونه روشنی از این تناقض را پدیدار می کند . رشد قیمت خانه برای مالک، افزایش ارزش یک دارایی محسوب می‌شود اما برای مستأجر به معنای بالا رفتن هزینه دسترسی برای ایجا یک سرپناه. حتی برای مالکی که قصد جابه‌جایی دارد گران‌تر شدن ملک لزوماً مزیت تعیین‌کننده‌ای به همراه نمی‌آورد زیرا خانه جایگزین نیز با همان منطق قیمتی یا حتی با هزینه‌ای بالاتر عرضه می‌شود. بنابراین  افزایش قیمت مسکن در بسیاری از موارد نه ثروت قابل‌استفاده  بلکه مانعی بزرگ‌تر در برابر دسترسی به مسکن مناسب ایجاد می‌کند.
فاصله میان دارندگان دارایی و کسانی که تنها از محل دستمزد زندگی می‌کنند در همین نقطه عمیق‌تر می‌شود. 
 
در بازار طلا و سکه نیز افزایش قیمت، به‌ویژه در شرایط بی‌ثباتی پولی، می‌تواند نقش پناهگاهی برای حفظ ارزش پس‌انداز داشته باشد. بااین‌حال پناه بردن خانوارها به دارایی‌هایی که ارزش آن‌ها با تورم و نوسانات ارزی افزایش می‌یابد به‌تنهایی نشانه رونق اقتصادی نیست. هنگامی که انگیزه اصلی خرید دارایی، حفظ ارزش پول در برابر کاهش قدرت خرید باشد سرمایه به‌جای حرکت به سمت فعالیت‌های مولد، بیش از پیش در جست‌وجوی مصون ماندن از زیان قرار می‌گیرد. در چنین فضایی افزایش قیمت دارایی‌ها حتی می‌تواند هم‌زمان با کاهش سرمایه‌گذاری مولد، ضعف تقاضای مؤثر و محدود شدن
مصرف خانوارها رخ دهد.
مسئله فقط گران شدن کالاها نیست مسئله تغییر رابطه میان درآمد، هزینه و امکان برنامه‌ریزی برای آینده نیز به شمار می‌رود.

خانواری که نمی‌تواند با اطمینان درباره هزینه‌های چند ماه آینده تصمیم بگیرد به‌تدریج مصرف خود را محدود می‌کند  خریدهای ضروری را به تعویق می‌اندازد و از مخارجی می‌کاهد که شاید در کوتاه‌مدت امکان حذف آن‌ها وجود داشته باشد اما در بلندمدت بر کیفیت زندگی اثر می‌گذارند. تعمیر وسیله‌ای کهنه به‌جای جایگزینی آن، صرف‌نظر از تفریح، کاهش هزینه آموزش، تعویق درمان یا کوچک‌تر کردن سبد غذایی، هر کدام راهبردی برای سازگاری با فشار اقتصادی به شمار می‌روند راهبردهایی که در مجموع، از فرسایش تدریجی رفاه خبر می‌دهند.
این وضعیت را نمی‌توان صرفاً با مقایسه قیمت امروز و دیروز توضیح داد. معیار مهم‌تر نسبت قیمت‌ها به درآمد و میزان دسترسی واقعی مردم به کالاها و خدمات موردنیازشان به شمار می‌رود. اگر قیمت یک دارایی چند برابر افزایش پیدا کند اما درآمد صاحب آن متناسب با هزینه‌های زندگی رشد نکند افزایش ارزش دارایی الزاماً به بهبود کیفیت زندگی نمی‌انجامد. اگر حقوق یک کارمند افزایش یابد اما اجاره مسکن، خوراک، درمان و حمل‌ونقل سهم بیشتری از آن را ببلعند  رشد حقوق در ظاهر باقی می‌ماند و اثر واقعی آن در زندگی روزمره تحلیل می‌رود.
در این میان، نباید از تفاوت میان گروه‌های اجتماعی غافل ماند. مالک چند ملک، دارنده سرمایه قابل‌توجه یا فردی که درآمدش از دارایی‌ها و فعالیت‌های اقتصادی متنوع تأمین می‌شود ممکن است از افزایش قیمت‌ها منتفع شود اما حقوق‌بگیر، مستاجر و خانواری که عمده درآمدش صرف هزینه‌های جاری می‌شود معمولاً امکان کمتری برای بهره‌مندی از این افزایش‌ها دارد. از همین رو، تورم دارایی‌ها می‌تواند در کنار فرسایش قدرت خرید، شکاف اقتصادی میان گروه‌های مختلف را نیز تشدید کند. آنچه برای یک گروه افزایش ارزش سرمایه به شمار می‌رود برای گروهی دیگر هزینه سنگین‌تر ورود به بازار مسکن، کاهش امکان پس‌انداز یا محرومیت از مالکیت دارایی خواهد بود.
اقتصاد سالم را نمی‌توان تنها با قیمت املاک، نرخ طلا، ارزش سهام یا حجم معاملات سنجید. شاخص مهم‌تر کیفیت زندگی شهروندان، قدرت خرید دستمزدها، امکان دسترسی به مسکن، امنیت شغلی، توان پس‌انداز و افق قابل‌پیش‌بینی برای آینده به شمار می‌رود. بازاری که در آن قیمت‌ها بالا می‌روند اما مشتری توان خرید نداردخودرویی که ارزشش افزایش یافته، اما هزینه نگهداری آن از توان مالک خارج می‌شود و خانه‌ای که هر روز گران‌تر می‌شود، اما دسترسی به آن برای بخش بزرگ‌تری از جامعه دشوارتر می‌گردد، لزوماً تصویری از رونق اقتصادی ارائه نمی‌کند.
آنچه امروز اهمیت دارد، عبور از این تصور ساده‌انگارانه که افزایش قیمت دارایی‌ها به معنای ثروتمندتر شدن جامعه محسوب می‌شود. ثروت زمانی به رفاه تبدیل می‌شود که امکان استفاده از آن در زندگی واقعی وجود داشته باشد زمانی که درآمد، هزینه‌های ضروری را پوشش دهد، پس‌انداز امکان‌پذیر باشد و خانوار برای حفظ سطح معمول زندگی ناچار به حذف پی‌درپی نیازهای خود نشود. در غیر این صورت جامعه ممکن است در ظاهر صاحب دارایی‌هایی گران‌تر باشد اما در عمل با محدودیت بیشتر، مصرف کمتر و احساس ناامنی اقتصادی عمیق‌تری زندگی کند.
شاید مهم‌ترین پرسش اقتصادی امروز این نباشد که چرا طلا، سکه، خانه و خودرو گران‌تر شده‌اند بلکه این باشد که چرا با وجود افزایش ارزش اسمی این دارایی‌ها، زندگی برای بخش بزرگی از مردم دشوارتر می‌شود. پاسخ به این پرسش، ما را از سطح قیمت‌ها به عمق ساختار اقتصاد می‌برد به نسبت میان تورم و دستمزد، تولید و سرمایه‌گذاری، توزیع ثروت و عدالت اقتصادی. تا زمانی که افزایش قیمت‌ها از رشد درآمد واقعی و ظرفیت تولیدی جامعه پیشی بگیرد، نمی‌توان از گرانی دارایی‌ها تصویری قابل‌اتکا از رفاه ساخت.
جامعه‌ای که دارایی‌هایش گران‌تر می‌شود، اما توان تأمین هزینه‌های عادی زندگی در آن کاهش می‌یابد بیش از آنکه با ثروت‌آفرینی روبه‌رو باشد، با شکافی فزاینده میان ارزش پولی دارایی‌ها و کیفیت واقعی زندگی مواجه می‌شود. شکافی که اگر به مسئله‌ای جدی در سیاست‌گذاری اقتصادی تبدیل نشود، می‌تواند به‌تدریج مفهوم ثروتمندی را نیز دگرگون کند وضعیتی که در آن داشتن دارایی به معنای برخورداری از رفاه نیست و گران‌تر شدن زندگی، جایگزین بهتر شدن آن می‌شود.

ارسال نظر