جهان اقتصاد بررسی میکند؛
پول چگونه وارد بورس شود و سبز بماند؟
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
ورود سرمایه به بازار سهام زمانی میتواند به یک روند پایدار تبدیل شود که بورس از مقصدی برای نوسانگیری کوتاهمدت به گزینهای قابل اتکا برای سرمایهگذاری میانمدت و بلندمدت تبدیل شود؛ اتفاقی که بدون ثبات اقتصادی، کاهش ریسکهای سیاستگذاری، افزایش شفافیت، بهبود سودآوری شرکتها و ایجاد ابزارهای جذاب برای سرمایهگذاران امکانپذیر نیست. مسئله امروز بازار سرمایه فقط جذب پول نیست؛ مهمتر از آن، ساختن شرایطی است که سرمایه پس از ورود، بهجای فرار در نخستین موج منفی، در بازار باقی بماند.
بازار سرمایه برای سبز ماندن بیش از آنکه به یک خبر مثبت یا یک موج هیجانی نیاز داشته باشد، به «اعتماد» نیاز دارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حتی ورود حجم قابل توجهی از نقدینگی نیز اگر پشتوانه بنیادی و چشمانداز روشن اقتصادی نداشته باشد، میتواند به یک رونق کوتاهمدت تبدیل شود و پس از مدتی با خروج پول، جای خود را به رکود و فرسایش قیمتها بدهد.
به همین دلیل، سیاستگذار باید مسئله ورود سرمایه را در دو مرحله ببیند: مرحله نخست، ایجاد انگیزه برای ورود پول و مرحله دوم، ایجاد انگیزه برای ماندگاری آن.
نخستین شرط؛ ثبات اقتصادی
هیچ برنامهای برای رونق بورس بدون ثبات متغیرهای کلان اقتصادی نمیتواند پایدار باشد. سرمایهگذار زمانی وارد بازار سهام میشود که بتواند حداقل تصویری نسبی از آینده نرخ ارز، تورم، نرخ بهره، سیاستهای تجاری و وضعیت اقتصادی شرکتها داشته باشد.
در چنین شرایطی، کاهش تصمیمهای ناگهانی و تغییرات پیشبینینشده در مقررات، اهمیت ویژهای پیدا میکند. بازار سرمایه به آینده نگاه میکند و اگر فعالان اقتصادی نتوانند آینده را حتی در یک بازه چندماهه ارزیابی کنند، طبیعی است که سرمایه ترجیح دهد در داراییهای کمریسکتر یا بازارهای موازی قرار گیرد.
بنابراین نخستین راهکار برای ورود سرمایه به بورس، نه تبلیغات و نه تحریک هیجانی تقاضا، بلکه قابل پیشبینی کردن فضای اقتصادی است. هر اندازه افق تصمیمگیری شرکتها و سرمایهگذاران روشنتر باشد، احتمال ورود سرمایههای بزرگتر نیز افزایش پیدا میکند.
نرخ بهره؛ رقیب یا مکمل بورس؟
یکی از مهمترین متغیرهایی که بر جذابیت بازار سهام اثر میگذارد، نرخ سود بدون ریسک است. زمانی که سرمایهگذار بتواند با ریسک پایین بازدهی قابل توجهی دریافت کند، طبیعی است که برای پذیرش نوسان بازار سهام احتیاط بیشتری داشته باشد.
اما راهحل الزاماً حذف یا تضعیف بازار پول نیست. مسئله اصلی، ایجاد یک تعادل منطقی میان بازار پول و بازار سرمایه است. اقتصاد به هر دو نیاز دارد؛ اما اگر فاصله بازدهی و ریسک میان این دو بازار به شکلی نامتوازن تغییر کند، جریان نقدینگی نیز از یک بازار به بازار دیگر منتقل خواهد شد.
سیاستگذار میتواند با توسعه ابزارهای متنوع، سرمایهگذار را متناسب با میزان ریسکپذیریاش در بازار نگه دارد. صندوقهای درآمد ثابت برای سرمایهگذار محافظهکار، صندوقهای سهامی برای سرمایهگذار ریسکپذیر و صندوقهای مختلط برای گروه میانی میتوانند بخشی از این زنجیره باشند.
راهکار دوم؛ سرمایهگذاری غیرمستقیم
یکی از مشکلات ساختاری بازار سرمایه، ورود سرمایهگذارانی است که دانش و تجربه کافی برای تحلیل شرکتها ندارند اما مستقیماً اقدام به خرید و فروش سهام میکنند. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش رفتار هیجانی و حساسیت شدید به شایعات و اخبار کوتاهمدت است.
راهکار، هدایت بخش بیشتری از سرمایههای خرد به سمت سرمایهگذاری غیرمستقیم است.
توسعه صندوقهای سرمایهگذاری، سبدگردانی حرفهای و ابزارهای متنوع میتواند باعث شود سرمایههای کوچک نیز در بازار حضور داشته باشند، بدون آنکه هر سرمایهگذار مجبور باشد بهصورت روزانه تصمیم معاملاتی بگیرد.
در این مدل، پول به جای آنکه صرفاً «وارد بورس» شود، وارد یک فرآیند حرفهای سرمایهگذاری میشود. همین تفاوت میتواند ماندگاری نقدینگی را افزایش دهد.
بورس سبز بدون سودآوری شرکتها ممکن نیست
رشد شاخص اگر با بهبود سودآوری شرکتها همراه نباشد، نمیتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. بازار در نهایت به سمت شرکتهایی حرکت میکند که درآمد، سود و جریان نقدی مناسبی دارند.
از این منظر، یکی از مهمترین راهکارهای حمایت از بورس، حمایت از خود شرکتهای بورسی است. کاهش مداخلات قیمتی، اصلاح نظام قیمتگذاری، تسهیل صادرات، رفع موانع تولید و ایجاد امکان برنامهریزی بلندمدت برای بنگاهها میتواند مستقیماً بر ارزش شرکتها اثر بگذارد.
اگر شرکت بتواند سود بیشتری بسازد، ارزش ذاتی آن افزایش پیدا میکند و در نتیجه رشد قیمت سهام نیز پشتوانه بنیادی خواهد داشت. این نوع رشد با رشدهای صرفاً هیجانی تفاوت اساسی دارد.
اعتماد؛ سرمایهای که باید بازسازی شود
ورود پول به بازار سرمایه پیش از آنکه یک مسئله اقتصادی باشد، یک مسئله اعتماد است. سرمایهگذار باید احساس کند قواعد بازی در میانه مسیر تغییر نمیکند و حقوق سهامدار در تصمیمگیریها مورد توجه قرار دارد.
شفافیت اطلاعات، برخورد مؤثر با تخلفات، کاهش رانت اطلاعاتی و بهبود کیفیت گزارشدهی شرکتها از مهمترین ابزارهای بازسازی این اعتماد هستند.
هر اندازه اطلاعات رسمی سریعتر، دقیقتر و قابل فهمتر منتشر شود، فضای بیشتری برای شایعه و رفتارهای هیجانی باقی نمیماند. بازار شفاف، سرمایهگذار بیشتری جذب میکند؛ زیرا ریسک اطلاعاتی در آن پایینتر است.
عرضه اولیه و افزایش سرمایه؛ مسیر ورود پول به تولید
اگر قرار است بازار سرمایه صرفاً محلی برای خرید و فروش سهام موجود نباشد، باید ارتباط آن با اقتصاد واقعی تقویت شود. عرضه شرکتهای جدید، افزایش سرمایه شرکتها و تأمین مالی پروژههای اقتصادی میتواند نقدینگی را از مسیر بازار سرمایه به سمت تولید هدایت کند.
این اتفاق دو مزیت دارد: نخست اینکه منابع مالی مورد نیاز شرکتها را تأمین میکند و دوم اینکه سرمایهگذار احساس میکند پول او در فرآیند رشد اقتصاد نقش دارد.
در چنین مدلی، بازار سرمایه از یک بازار معاملاتی به یک موتور تأمین مالی تبدیل میشود؛ جایگاهی که میتواند جذابیت آن را برای سرمایههای بلندمدت افزایش دهد.
بازگشت سرمایه حقیقی؛ مهمتر از عدد شاخص
یکی از خطاهای رایج در تحلیل بورس، تمرکز بیش از اندازه بر عدد شاخص است. سبز بودن شاخص لزوماً به معنای سلامت کامل بازار نیست. ممکن است شاخص رشد کند اما بخش بزرگی از نمادها با کمبود تقاضا مواجه باشند.
آنچه اهمیت دارد، کیفیت ورود پول است: پول به کدام صنایع میرود؟ آیا ورود نقدینگی گسترده و متوازن است؟ آیا ارزش معاملات افزایش یافته؟ آیا سرمایهگذاران حقیقی و حقوقی هر دو افق بلندمدتتری پیدا کردهاند؟
به همین دلیل، سیاستگذار باید به جای هدفگذاری صرف برای رشد شاخص، روی عمق بازار، افزایش ارزش معاملات، تنوع ابزارها و بهبود مشارکت سرمایهگذاران تمرکز کند.
بازارگردانی هم باید هوشمند شود
بازارگردان میتواند در کاهش نوسانات غیرمنطقی نقش داشته باشد، اما بازارگردانی نباید به معنای مصنوعی نگه داشتن قیمتها باشد. قیمت باید در نهایت بر اساس عرضه، تقاضا و متغیرهای بنیادی شکل بگیرد.
آنچه لازم است، افزایش عمق سفارشها و کاهش شکاف میان قیمت خرید و فروش است تا سرمایهگذار هنگام ورود یا خروج با هزینه و شوک کمتری مواجه شود.
بازار عمیقتر، بازار مقاومتری است؛ بازاری که ورود یا خروج یک سرمایهگذار بزرگ نمیتواند بهسادگی آن را دچار نوسان شدید کند.
راهکار نهایی؛ ترکیب سیاستهای کوتاهمدت و بلندمدت
برای سبز ماندن بورس، نمیتوان تنها به یک بسته حمایتی کوتاهمدت تکیه کرد. اقدامات کوتاهمدت میتوانند شوکهای منفی را مدیریت کنند، اما ماندگاری سرمایه نیازمند اصلاحات ساختاری است.
در کوتاهمدت، کاهش ابهام، حمایت از نقدشوندگی، تقویت ابزارهای سرمایهگذاری و جلوگیری از تصمیمهای ناگهانی میتواند به بازار آرامش بدهد. در میانمدت، باید رابطه بازار سرمایه با تولید، صادرات و تأمین مالی شرکتها تقویت شود. در بلندمدت نیز افزایش سواد مالی، توسعه ابزارهای سرمایهگذاری و تقویت فرهنگ سرمایهگذاری غیرمستقیم باید در دستور کار قرار گیرد.
جمعبندی؛ بورس برای سبز ماندن اعتماد میخواهد
ورود سرمایه به بورس را نمیتوان با دعوت از مردم برای خرید سهام ایجاد کرد. سرمایه زمانی وارد بازار میشود که بازده مورد انتظار، ریسک و افق آینده برای سرمایهگذار قابل قبول باشد.
اگر قرار است بورس سبز بماند، باید به جای ساختن موجهای کوتاهمدت، جریان سرمایهای پایدار شکل بگیرد. این جریان زمانی ایجاد میشود که اقتصاد قابل پیشبینیتر شود، شرکتها سودآورتر شوند، نرخهای بازده میان بازارها متعادل شود، سرمایهگذاری غیرمستقیم توسعه پیدا کند و اعتماد سهامداران به قواعد بازار افزایش یابد.
در نهایت، سبز ماندن بورس نه با یک خبر مثبت و نه با یک حمایت مقطعی اتفاق میافتد. سبزی پایدار بازار محصول ترکیب سه عامل است: پول، سود و اعتماد. پول بدون سود ماندگار نیست، سود بدون ثبات قابل پیشبینی نیست و هیچکدام بدون اعتماد نمیتوانند سرمایهگذار را برای مدت طولانی در بازار نگه دارند.
اگر سیاستگذار بتواند این سه ضلع را همزمان تقویت کند، ورود نقدینگی دیگر یک اتفاق مقطعی نخواهد بود؛ بلکه میتواند به روندی تبدیل شود که هم بازار سرمایه را عمیقتر کند و هم منابع مالی را به سمت تولید و رشد اقتصادی هدایت کند.