جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

مردم کمتر می‌خرند؛ بازار بیشتر می‌ترسد

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190536
مردم کمتر می‌خرند؛ بازار بیشتر می‌ترسد

کوچک شدن سفره مردم فقط به معنای حذف چند قلم کالا نیست؛ وقتی خانواده‌ها حجم خرید را کم می‌کنند، برند ارزان‌تر را انتخاب می‌کنند یا خرید بعضی اقلام را به تعویق می‌اندازند، یک پیام بزرگ به کل اقتصاد ارسال می‌شود: تقاضا در حال عقب‌نشینی است.

 

تورم زمانی بیش از یک مسئله قیمتی می‌شود که رفتار مردم را تغییر دهد. خرید یک کیلویی به نیم‌کیلو تبدیل می‌شود، بسته بزرگ جای خود را به بسته کوچک می‌دهد، برند قدیمی کنار گذاشته می‌شود و برخی کالاها از سبد خانوار حذف می‌شوند. این تغییرات شاید در نگاه اول تصمیم‌های ساده روزمره باشند، اما در مقیاس اقتصاد می‌توانند فروش، تولید، اشتغال و سرمایه‌گذاری را تحت تأثیر قرار دهند.

 

وقتی یک خانواده برای خرید مواد غذایی به فروشگاه می‌رود، تصمیمش فقط یک تصمیم خانوادگی نیست. پشت همان خرید، زنجیره‌ای از تولیدکننده، کشاورز، کارخانه، حمل‌ونقل، عمده‌فروش و فروشنده قرار دارد.

اگر حجم خرید مردم کاهش پیدا کند، این زنجیره نیز دیر یا زود اثر آن را احساس می‌کند. برای مثال، خانواده‌ای که قبلاً یک کیلو گوشت، مرغ یا برنج می‌خرید، ممکن است حالا مقدار کمتری بخرد. این خانواده همچنان مصرف‌کننده است، اما میزان مصرفش کاهش یافته است.

همین اتفاق اگر در میلیون‌ها خانوار تکرار شود، تقاضای کل بازار تغییر می‌کند.

 

کاهش تقاضا می‌تواند فروشگاه‌ها را با مشکل مواجه کند. فروشنده برای جذب مشتری تخفیف بیشتری ارائه می‌دهد، خرید عمده را کاهش می‌دهد یا سراغ کالاهای ارزان‌تر می‌رود. تولیدکننده نیز ممکن است سفارش تولید را کاهش دهد.

در ظاهر، کالا هنوز در بازار وجود دارد، اما گردش اقتصادی آن کمتر شده است.

 

یکی از مهم‌ترین تغییرات در رفتار مصرف‌کننده، کوچک شدن بسته خرید است. تولیدکننده به جای اینکه فقط به دنبال فروش بسته‌های بزرگ باشد، ممکن است محصول را در اندازه‌های کوچک‌تر عرضه کند تا قیمت نهایی برای مشتری قابل پرداخت‌تر شود.

 

این اتفاق از یک طرف به مردم امکان می‌دهد کالا را با پول کمتری خریداری کنند، اما از طرف دیگر ممکن است قیمت واحد کالا را افزایش دهد.

خانواده در چنین شرایطی مجبور می‌شود نه فقط درباره «چه چیزی بخرد»، بلکه درباره «چه مقدار بخرد» نیز تصمیم بگیرد.

 

این همان جایی است که تورم وارد جزئی‌ترین تصمیم‌های زندگی می‌شود. حتی انتخاب برند نیز تغییر می‌کند. خانواده‌ای که سال‌ها یک برند خاص را خریداری کرده، ممکن است برای کاهش هزینه سراغ برند ارزان‌تر برود. اگر شرایط ادامه پیدا کند، کیفیت، تنوع و حتی ترکیب سبد مصرفی نیز ممکن است تغییر کند.

 

در این میان، کالاهای غیرضروری اولین قربانی هستند. تفریح، پوشاک، لوازم خانه، سفر و برخی خریدهای فرهنگی معمولاً زودتر از اقلام ضروری از سبد خانوار کنار گذاشته می‌شوند.

اما اگر فشار اقتصادی ادامه پیدا کند، حتی کالاهای ضروری نیز ممکن است با کاهش حجم مصرف مواجه شوند.

این مسئله برای اقتصاد یک هشدار جدی است.

رشد اقتصادی بدون تقاضای پایدار دشوار است. کارخانه‌ای که محصول تولید می‌کند، در نهایت باید مشتری داشته باشد. اگر قدرت خرید مشتری کاهش پیدا کند، تولیدکننده نمی‌تواند صرفاً با افزایش تولید مشکل را حل کند.

در نتیجه، مسئله قدرت خرید مردم مستقیماً با وضعیت بنگاه‌ها ارتباط دارد.

 

گاهی تصور می‌شود حمایت از مصرف‌کننده فقط یک سیاست اجتماعی است؛ در حالی که حمایت از قدرت خرید می‌تواند به حفظ تقاضا، فروش بنگاه‌ها و استمرار تولید نیز کمک کند.

اگر مردم کمتر بخرند، فروش کاهش می‌یابد. اگر فروش کاهش پیدا کند، سود بنگاه پایین می‌آید. سود کمتر یعنی سرمایه‌گذاری کمتر و در برخی موارد کاهش نیروی کار یا توقف توسعه. به این ترتیب، کاهش قدرت خرید می‌تواند یک چرخه ایجاد کند.

 

از طرف دیگر، نباید کاهش خرید مردم را با «کاهش نیاز» اشتباه گرفت. مردم همچنان به خانه، پوشاک، آموزش، درمان، تفریح و کالاهای مختلف نیاز دارند. آنچه تغییر کرده، توان پرداخت است.

این تفاوت بسیار مهم است.

وقتی خانواده خرید یک وسیله را به سال آینده موکول می‌کند، نیاز او از بین نرفته؛ فقط قدرت خریدش اجازه نمی‌دهد آن نیاز را امروز پاسخ دهد. فروشنده‌ای که فقط افزایش قیمت را می‌بیند اما کاهش تعداد مشتری یا حجم خرید را نمی‌بیند، بخش مهمی از واقعیت بازار را از دست می‌دهد.

 

تولیدکننده نیز باید بداند مشتری امروز همان مشتری چند سال قبل نیست. او قیمت را با دقت بیشتری مقایسه می‌کند، تخفیف را جدی‌تر می‌گیرد، کیفیت را با قیمت می‌سنجد و خریدهای بزرگ را عقب می‌اندازد.

این رفتارها در مجموع تصویری از کاهش قدرت خرید ارائه می‌کنند.

 

مهار تورم، تقویت درآمد واقعی خانوار، ایجاد ثبات اقتصادی، کاهش هزینه‌های تولید و افزایش رقابت در بازار، مجموعه‌ای از سیاست‌هایی است که می‌تواند قدرت خرید را بهبود دهد.

مردم وقتی بیشتر خرید می‌کنند که نسبت به آینده درآمد خود اطمینان داشته باشند.

اگر فرد نداند ماه آینده هزینه مسکن، خوراک، حمل‌ونقل یا درمانش چقدر خواهد بود، طبیعی است که در خریدهای غیرضروری محتاط شود.

 

گاهی یک فروش کمتر، یک تخفیف بیشتر یا یک بسته کوچک‌تر، زنگ هشداری است که از دل بازار بلند می‌شود.

مردم وقتی کمتر می‌خرند، لزوماً کمتر نیاز ندارند؛ ممکن است فقط پول کمتری برای خرید داشته باشند.

و این تفاوت، همان جایی است که اقتصاد باید صدای سفره مردم را بشنود.

 

ارسال نظر