جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛ از جبل‌علی تا چین، مسیرهای تأمین یکی‌یکی قفل شدند

راضیه احمدوند

شناسه خبر: 185941
جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛
از جبل‌علی تا چین، مسیرهای تأمین یکی‌یکی قفل شدند

در میانه تنش‌های فزاینده ژئوپلیتیکی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بازار فولاد خاورمیانه وارد مرحله‌ای شده که تحلیلگران آن را نه یک نوسان مقطعی، بلکه یک «شوک ساختاری در زنجیره تأمین صنعتی» توصیف می‌کنند؛ شوکی که هم‌زمان سه ستون اصلی بازار یعنی لجستیک، مواد اولیه و تولید را تحت فشار قرار داده و چشم‌انداز ماه‌های آینده را به‌شدت مبهم کرده است.

 آنچه اکنون در حال رخ دادن است، صرفاً افزایش قیمت فولاد یا اختلال در حمل‌ونقل نیست، بلکه شکل‌گیری یک اختلال سیستماتیک است که می‌تواند کل معماری تجارت فولاد در منطقه را بازتعریف کند.

در مرکز این بحران، اختلال در مسیرهای حیاتی حمل‌ونقل دریایی قرار دارد؛ به‌ویژه تنگه هرمز که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی و تجارت جهانی شناخته می‌شود. کاهش ایمنی این مسیر و افزایش ریسک عبور کشتی‌ها باعث شده جریان ورودی مواد اولیه از آسیا به کشورهای حاشیه خلیج فارس به‌شدت محدود شود.

 در کنار آن، کاهش عملیاتی شدن بندر جبل‌علی در امارات که سال‌ها به‌عنوان هاب اصلی واردات فولاد و محصولات فلزی منطقه عمل کرده ضربه‌ای مضاعف به زنجیره تأمین وارد کرده است. نتیجه این وضعیت، چیزی فراتر از تأخیر در حمل‌ونقل است؛ در واقع ما با یک «گلوگاه لجستیکی منطقه‌ای» مواجه هستیم که به‌طور مستقیم توان تولید را هدف قرار داده است.

این اختلالات در حالی رخ می‌دهد که بازار جهانی فولاد نیز در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد، اما آنچه خاورمیانه را از سایر مناطق متمایز می‌کند، وابستگی شدید آن به واردات مواد اولیه، به‌ویژه شمش فولادی است. کمبود شمش اکنون به نقطه مرکزی بحران تبدیل شده و تولیدکنندگان در امارات و سایر کشورهای منطقه را با محدودیت جدی مواجه کرده است. 

کشورهایی مانند چین، اندونزی و ایران که پیش‌تر تأمین‌کنندگان اصلی این بازار بودند، اکنون به دلیل اختلال مسیرهای حمل‌ونقل و محدودیت‌های لجستیکی، قادر به تأمین پایدار نیستند. در نتیجه، بازار با وضعیتی مواجه شده که در آن تقاضا وجود دارد، قیمت در حال افزایش است، اما کالا به اندازه کافی قابل دسترس نیست.

این همان نقطه‌ای است که تحلیلگران از آن به‌عنوان «شوک عرضه» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن قیمت‌ها نه به دلیل افزایش مصرف، بلکه به دلیل کاهش دسترسی به کالا رشد می‌کنند. داده‌های بازار نیز این موضوع را تأیید می‌کند: قیمت میلگرد در امارات هم در بازار داخلی و هم در واردات روند صعودی داشته، در حالی که نشانه‌هایی از کاهش مصرف در ماه‌های آینده نیز دیده می‌شود. این تضاد میان کاهش تقاضا و افزایش قیمت، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ورود بازار به فاز غیرعادی و بحران‌زده است.

در همین حال، هزینه‌های حمل‌ونقل به شکلی بی‌سابقه افزایش یافته است. نرخ حمل کانتینر از هند و چین چندین برابر شده و کاهش تعداد کشتی‌های فعال در مسیرهای تجاری نیز فشار مضاعفی بر بازار وارد کرده است.

 این موضوع نه‌تنها هزینه تمام‌شده فولاد را افزایش داده، بلکه ساختار رقابت‌پذیری تأمین‌کنندگان را نیز تغییر داده است. در شرایطی که حمل‌ونقل به یک عامل کمیاب تبدیل شده، دسترسی به ظرفیت حمل حتی از قیمت کالا نیز مهم‌تر شده است.

در سطح عملیاتی، کارخانه‌های فولاد منطقه اکنون با یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تصمیم‌گیری خود مواجه هستند. افزایش هزینه مواد اولیه، محدودیت در تأمین شمش و رشد هزینه‌های لجستیکی باعث شده بسیاری از واحدهای تولیدی در آستانه کاهش ظرفیت قرار گیرند. 

برآوردها نشان می‌دهد که برخی کارخانه‌ها ممکن است ناچار شوند با حدود ۵۰ درصد ظرفیت فعالیت کنند یا بخشی از خطوط تولید خود را موقتاً متوقف نمایند. این موضوع تنها یک مسئله تولیدی نیست، بلکه پیامدهای گسترده‌تری برای اشتغال، پروژه‌های عمرانی و زنجیره پایین‌دستی صنعت ساختمان خواهد داشت.

در این میان، بنادر جایگزین مانند صحار در عمان و فجیره در امارات نیز که به‌عنوان مسیرهای پشتیبان مطرح شده‌اند، نتوانسته‌اند بار اصلی بازار را به دوش بکشند. محدودیت زیرساختی، ظرفیت پایین تخلیه و هزینه‌های بالای حمل داخلی باعث شده این مسیرها بیشتر نقش مسکن موقت را ایفا کنند تا راه‌حل پایدار. به همین دلیل، وابستگی بازار به مسیرهای اصلی همچنان بالا باقی مانده و همین موضوع آسیب‌پذیری سیستم را افزایش داده است.

 

نکته مهم دیگر در این بحران، رفتار متفاوت تولیدکنندگان در بازار است. در حالی که برخی شرکت‌ها تلاش کرده‌اند با ثابت نگه داشتن قیمت‌ها از ثبات بازار حمایت کنند، برخی دیگر با استفاده از شرایط موجود اقدام به افزایش نرخ‌ها کرده‌اند. این شکاف رفتاری در بازار نشان می‌دهد که اجماع مشخصی برای مدیریت بحران وجود ندارد و هر بازیگر بر اساس شرایط خود واکنش نشان می‌دهد؛ موضوعی که خود به افزایش بی‌ثباتی کمک می‌کند.

از سوی دیگر، کاهش پیش‌بینی‌شده در مصرف فولاد در ماه‌های آینده، تصویر پیچیده‌تری از بازار ارائه می‌دهد. اگرچه پروژه‌های ساختمانی در برخی از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس همچنان فعال هستند، اما افزایش هزینه‌ها و عدم قطعیت در تأمین مواد اولیه می‌تواند منجر به تعویق پروژه‌ها و کاهش مصرف واقعی شود. این یعنی بازار هم‌زمان با دو نیروی متضاد روبه‌روست: فشار عرضه محدود و کاهش تدریجی تقاضا.

با وجود این شرایط بحرانی، برخی تولیدکنندگان بزرگ همچنان به برنامه‌های توسعه‌ای خود پایبند مانده‌اند و در تلاش‌اند ظرفیت تولید را در میان‌مدت افزایش دهند. این رویکرد نشان می‌دهد که فعالان صنعت هنوز به بازگشت ثبات در افق بلندمدت امیدوارند، اما در کوتاه‌مدت ناچار به مدیریت بحران هستند.

در جمع‌بندی می‌توان گفت بازار فولاد خاورمیانه اکنون در نقطه تلاقی سه بحران هم‌زمان قرار دارد: بحران ژئوپلیتیکی، بحران لجستیکی و بحران تأمین مواد اولیه. هر یک از این عوامل به‌تنهایی می‌توانست بازار را دچار نوسان کند، اما هم‌زمانی آن‌ها شرایطی ایجاد کرده که تحلیلگران آن را «فشار چندلایه بر زنجیره صنعتی» می‌نامند.

اگر مسیرهای حمل‌ونقل به حالت عادی بازنگردند و جریان تأمین شمش تثبیت نشود، بازار فولاد منطقه وارد مرحله‌ای خواهد شد که در آن نه‌تنها قیمت‌ها افزایش می‌یابد، بلکه خود ظرفیت تولید نیز دچار انقباض ساختاری می‌شود. در چنین سناریویی، اثرات بحران فراتر از بازار فولاد رفته و می‌تواند بر پروژه‌های عمرانی، رشد اقتصادی و حتی توازن صنعتی منطقه اثرگذار باشد.

ماه‌های پیش‌رو، به‌عنوان نقطه تعیین‌کننده این بحران شناخته می‌شود؛ جایی که مشخص خواهد شد آیا این بازار توان بازگشت به ثبات را دارد یا وارد دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی ساختاری شده است

ارسال نظر