گزارش «جهان اقتصاد» از اینکه چگونه ایران به ستون فقرات ترانزیت بدل میشود
نبضِ گاز در چهارراهِ جهان!
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
در دنیای مدرن، دیگر «قدرت» صرفاً در گرو تسلیحات یا توان نظامی نیست؛ امروزه قدرت را باید در تارهای نامرئی اما حیاتیِ «انرژی» جستوجو کرد. امنیت انرژی، در معنای کلاسیک خود، یعنی دسترسی مداوم و بیوقفه به سوخت؛ اما در پارادایم نوین جهانی، این مفهوم با واژههایی همچون «تابآوری شبکه»، «تنوع مسیرها» و «دیپلماسیِ خطوط لوله» گره خورده است. در این میان، ایران با برخورداری از جایگاهی بیبدیل، اکنون در آستانه گذار از یک «تولیدکننده سنتی» به یک «معمارِ امنیت انرژی» در مقیاس منطقهای است.
وقتی به نقشه راهبردی انرژی در غرب آسیا نگاه میکنیم، ایران همچون قطبنمایی است که جهتهای اصلیِ تولید و مصرف را به هم پیوند میدهد. از ذخایر عظیم گازی در جنوب و شمال تا همسایگی با کانونهای مصرف در شبهقاره هند و بازارهای غرب آسیا و قفقاز، موقعیت جغرافیایی ایران یک «موهبت ژئوپلیتیک» است. اما این جغرافیا به تنهایی کافی نیست؛ آنچه ایران را در مرکز توجه قرار میدهد، ظرفیت تبدیل شدن به «هاب گازی» منطقه است.
تبدیل شدن به هاب، فراتر از عبور لولهها از خاک یک کشور است. هاب انرژی یعنی جایی که در آن مدیریتِ جریان، تنظیم فشار، توزیع هوشمند و مبادله پایاپای صورت میگیرد. ایران با قرار گرفتن در مسیرِ کوتاهتر و امنتر، میتواند هزینههای گزافِ سرمایهگذاری را برای کشورهای همسایه کاهش دهد. کوتاهی مسیر به معنای کاهش ضریب افت فشار، نیاز کمتر به ایستگاههای تقویت فشار و در نهایت، رقابتیتر شدن قیمتِ گاز برای مصرفکننده نهایی است. این یک بازیِ برد-برد است که در آن، صادرکننده به بازار مطمئن میرسد و واردکننده از امنیتِ خط لوله و کاهش هزینههای لجستیک بهرهمند میشود.
در معماری نوین انرژی، «سوآپ» (Swap) نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. زمانی که یک کشور همسایه برای رسیدن گاز به نقطهای دوردست با محدودیت زیرساختی مواجه است، ایران میتواند با دریافت گاز در مرز و تحویل آن در نقطه دیگر، این بنبست را بشکند. این سازوکار، نیاز به احداث خطوط لوله طولانی و پرهزینه را در بسیاری از نقاط جغرافیایی ناهموار حذف میکند.
سوآپِ انرژی، شبکه ایران را از یک گذرگاه ثابت به یک سیستم «پویا و منعطف» تبدیل میکند. این انعطافپذیری همان چیزی است که امنیت انرژی در قرن بیست و یکم به آن نیاز دارد؛ سیستمی که میتواند در صورت بروز اختلال در یک مسیر، به سرعت جریان را از مسیری دیگر هدایت کند. در شرایطی که منطقه غرب آسیا همواره با نوسانهای سیاسی و ریسکهای امنیتی دستبهگریبان است، وجود مسیرهای جایگزین و سازوکارهای سوآپ، ایران را به یک «تضمینکننده پایداری» تبدیل میکند.
برای اینکه این پتانسیل عظیم به واقعیتِ عملیاتی تبدیل شود، نیازمند سه رکن بنیادین هستیم که باید بهطور موازی توسعه یابند.
داشتن ذخایر گاز، بدون داشتن شبکهای هوشمند و پایدار، مانند داشتن معدن طلا بدون جاده دسترسی است. ایران باید با بهرهگیری از فناوریهای نوین در ایستگاههای تقویت فشار، مراکز پایش دیجیتال و ایجاد مخازن ذخیرهسازی راهبردی، شبکه خود را در برابر کوچکترین اختلالها واکسینه کند. شبکه باید چنان تابآور باشد که با تغییر فشار یا قطعیِ مقطعی در یک بخش، خللی در کل فرآیند صادرات ایجاد نشود.
بازار انرژی، بازاری حساس و مبتنی بر اعتماد است. شرکای منطقهای ما تنها در صورتی به مسیر ایران تکیه خواهند کرد که قوانینِ بازی روشن باشد. تدوین چارچوبهای حقوقی و قراردادیِ شفاف، تضمین تعرفههای رقابتی و تعهد به قراردادهای بلندمدت، همان زبانی است که سرمایهگذاران و دولتهای منطقه آن را درک میکنند.
انرژی، پیونددهنده سرنوشتِ ملتهاست. دیپلماسی انرژی باید فراتر از قراردادهای کاغذی برود و به پیوندهای عمیق اقتصادی تبدیل شود. وقتی کشورهای همسایه در منافعِ حاصل از یک مسیرِ مشترک شریک شوند، انگیزهها برای حفظ ثبات و امنیت این مسیر دوچندان میشود. این همان نقطهای است که «امنیت» از طریق «همکاری» تولید میشود.
جهان امروز از اتکای بیش از حد به گذرگاههای تکمسیری و پرخطر خسته است. هر حادثه کوچک در یک گلوگاهِ تنگ، میتواند ضربهای سنگین به اقتصاد جهانی وارد کند. ایران میتواند با ایجاد مسیرهای مکمل، این تمرکزِ ریسکزا را از بین ببرد و تعادلی جدید ایجاد کند.
ایرانِ امروز، تنها یک دارنده منابع نیست؛ بلکه در حال تبدیل شدن به بازیگری است که میتواند «عرضه و تقاضا» را در سطح منطقه مدیریت کند. اگر توسعه زیرساخت با اراده سیاسی برای گسترش همکاریهای منطقهای همراه شود، ما شاهد ظهور یک «هاب مرکزی» خواهیم بود که ثبات را به بازارهای انرژی تزریق میکند.
در نهایت، تبدیل شدن به ستون امنیت انرژی منطقه، هدفی است که در دسترس است. این مسیر با لولههای فولادی ساخته میشود اما با اراده، دیپلماسی و نگاهِ راهبردی مستحکم میگردد. مسیری که ایران در آن قرار گرفته، فراتر از یک گذرگاه برای انتقال گاز است؛ این «معماریِ جدیدِ ثبات» است که برای بقا و رشدِ صنعتیِ همسایگان ما، حیاتی و غیرقابلانکار خواهد بود. وقت آن رسیده است که ایران، نه به عنوان یک تأمینکننده، بلکه به عنوان «قلب تپنده شبکه انرژی منطقه» نقشآفرینی کند.