جهان اقتصاد گزارش می دهد؛ سبقت بی سابقه قیمت مسکن از دستمزد
گروه زیربنایی رضا پورحسین
جهان اقتصاد: قیمت خانه در تهران طی سالهای اخیر به شکلی بیسابقه از دستمزد و درآمد خانوارها سبقت گرفته و این شکاف روزبهروز عمیقتر شده است. این وضعیت نه تنها قدرت خرید اقشار متوسط و پایین را به شدت کاهش داده، بلکه رویای خانهدار شدن را برای میلیونها نفر به امری تقریباً غیرممکن تبدیل کرده است.
بررسی شاخصهای کلیدی نشان میدهد که بازار مسکن تهران در حال حاضر در وضعیتی بحرانی قرار دارد که با استانداردهای جهانی فاصلهای بسیار زیاد دارد.
بر اساس آخرین اطلاعات و پیشبینیها، میانگین قیمت هر متر مربع آپارتمان در تهران حدود ۱۲۵ میلیون تومان است. این رقم برای یک واحد مسکونی متوسط مثلاً ۸۰ تا ۱۰۰ متری، به راحتی به بیش از ۱۰ تا ۱۲ میلیارد تومان میرسد. در مقابل، با تصویب افزایش حقوق کارمندان و کارگران برای سال آینده، حداقل حقوق ماهانه کارمندان به حدود ۱۸ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان خواهد رسید.
حتی اگر حق مسکن کارگری به ۳ میلیون تومان افزایش یابد، درآمد ماهانه یک خانوار متوسط همچنان بسیار پایینتر از آن است که بتواند حتی بخش کوچکی از هزینه خرید مسکن را تأمین کند. این افزایش ۴۳ درصدی حقوق، هرچند قابل توجه به نظر میرسد اما در برابر جهشهای قیمتی مسکن و تورم ساخت که اخیراً تورم نقطهبهنقطه هزینه ساخت به بیش از ۶۰ درصد رسیده، عملاً ناچیز است و قدرت خرید واقعی را بهبود چندانی نمیبخشد.
یکی از مهمترین معیارها برای سنجش این بحران، نسبت قیمت مسکن به درآمد سالانه خانوار است. در استاندارد جهانی، این نسبت باید بین ۵ تا ۷ سال باشد؛ یعنی یک خانوار با پسانداز کامل درآمد خود بدون هیچ هزینه دیگری بتواند در ۵ تا ۷ سال یک واحد مسکونی متوسط بخرد.
اما در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ ایران، این شاخص به بیش از ۲۰ سال رسیده و در برخی مناطق حتی بالاتر است. به عبارت دیگر، اگر یک خانوار تمام درآمد سالانه خود را بدون هیچ خرجی کنار بگذارد، بیش از دو دهه طول میکشد تا بتواند قیمت یک آپارتمان معمولی را تأمین کند.
محمد قیطانچی، کارشناس حوزه مسکن در این رابطه به روزنامه جهان اقتصاد، گفت: این فرض در عمل کاملاً خیالی است؛ زیرا هیچ خانوادهای نمیتواند تمام درآمد خود را پسانداز کند و مهمتر اینکه قیمت مسکن در این دو دهه ثابت نمیماند.
وی افزود: در واقعیت، قیمتها هر سال با تورم عمومی، نرخ ارز و هزینههای ساخت افزایش مییابند و این شکاف را بیشتر میکنند. در نتیجه، حتی با تلاش حداکثری، فاصله میان درآمد و قیمت خانه نه تنها کم نمیشود، بلکه هر سال وسیعتر میگردد.
او یادآور شد: این وضعیت نتیجه ترکیبی از عوامل متعدد است. از یک سو، تورم بالای نهادههای ساختمانی مانند فولاد، سیمان و دستمزد کارگران ساختمانی که اخیراً بیش از ۴۴ درصد تورم سالانه و ۶۱ درصد تورم نقطهبهنقطه در آن گزارش شده، هزینه تمامشده مسکن را به شدت بالا برده است.
از سوی دیگر، جهش نرخ ارز و طلا که تأثیر مستقیم بر انتظارات تورمی دارد، سرمایهگذاران را به سمت مسکن سوق میدهد و تقاضای غیرمصرفی را افزایش میدهد. در این میان، قدرت خرید مصرفکننده واقعی به دلیل کاهش ارزش واقعی دستمزدها و افزایش هزینههای زندگی که سهم مسکن در سبد خانوار تهرانی به بیش از 65 درصد رسیده، تقریباً از بین رفته است.
بسیاری از خانوادهها اکنون بخش عمده درآمد خود را صرف اجاره یا قسط وام مسکن میکنند و اساساً امکان ورود به بازار خرید وجود ندارد.
در چنین شرایطی، خانهدار شدن برای نسل جوان و حتی میانسالان به یک آرزوی دور از دسترس تبدیل شده است. کسانی که در دهههای گذشته با درآمدهای متوسط خانهدار شدند، اکنون مالک هستند اما ورود جدید به بازار برای شاغلان با حقوق ثابت تقریباً غیرممکن است.
حتی اگر وام مسکن افزایش یابد، اقساط آن با درآمد فعلی خانوار همخوانی ندارد و بار مالی سنگینی ایجاد میکند. این شکاف عمیق نه تنها نابرابری اجتماعی را تشدید میکند، بلکه مهاجرت معکوس از تهران، افزایش اجارهنشینی مادامالعمر و فشار روانی بر خانوادهها را به دنبال دارد.
سبقت قیمت مسکن از دستمزدها دیگر یک مسئله اقتصادی ساده نیست بلکه به یک بحران اجتماعی تبدیل شده که بدون سیاستهای ساختاری برای افزایش تولید مسکن، کنترل تورم ساخت و حمایت واقعی از قدرت خرید، ادامه خواهد یافت. تا زمانی که درآمد خانوارها نتواند با سرعت قیمتها همگام شود، رویای داشتن سقفی امن برای بسیاری از ایرانیان، بیش از پیش به حاشیه رانده میشود