جهان اقتصاد نقش اندیشکدهها در اقتصادهای پیشرو را بررسی میکند:
از تالار فکر تا میدان عمل
مهرناز خوشبخت ـ روزنامهنگار
در جهان پیچیده امروز، فاصله میان یک «تصمیم بحرانساز» و یک «تدبیر راهگشا»، تنها به اندازه عمق مطالعاتی است که پشتوانه آن قرار دارد. دیگر دوران آزمون و خطا در سیاستگذاریهای کلان به سر آمده است. امروز، قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان پیش از آنکه پیادهنظام خود را به میدان بفرستند، مغزافزارهای خود را در نهادهایی به نام «اندیشکده» (Think Tank) به خط میکنند. اما سهم ما از این سفره دانایی چیست و چگونه میتوان مدلهای موفق جهانی را در بستر بومی، همچون تجربه «اندیشکده صفا یزد»، تکثیر کرد؟
اندیشکدهها صرفاً محیطهای آکادمیک برای تئوریپردازی نیستند آنها دقیقاً در نقطه تلاقی چهار ضلع حیاتی قرار میگیرند: «دولت، صنعت، دانشگاه و جامعه». بر اساس گزارشهای راهبردی، کارکرد اصلی این نهادها تبدیل پژوهشهای پیچیده به «توصیههای اجرایی» است. در واقع، اندیشکدهها مترجمانی هستند که زبان خشک علم را به زبان گویای سیاستگذاری تبدیل میکنند.
مزیت بنیادین این نهادها در «چابکی» و «آیندهپژوهی» آنهاست. برخلاف بدنه سنگین و بروکراسی دولتی، اندیشکدهها میتوانند با رصد دقیق چالشها پیش از آنکه یک مسئله به بحران تبدیل شود، نسخهی درمان آن را روی میز مدیران بگذارند.
نگاهی به نقشه توزیع قدرت در جهان نشان میدهد که میان «تعداد اندیشکدهها» و «توسعهیافتگی»، رابطهای مستقیم وجود دارد. ایالات متحده با داشتن بیشترین تعداد اندیشکده در جهان، نهادهایی همچون «مؤسسه بروکینگز» و «رند (RAND)» را به موتور محرک سیاستهای خارجی و اقتصادی خود تبدیل کرده است. در شرق، چین با سرعتی سرسامآور در حال توسعه شبکه اندیشگاهی خود است تا در جنگ نرم و اقتصادی عقب نماند. کشورهایی مانند هند، بریتانیا و آلمان نیز سالهاست که دریافتهاند هزینهکرد در اندیشکدهها، نه یک «بودجه جاری» بلکه یک «سرمایهگذاری استراتژیک» است. این کشورها از طریق این نهادها، امنیت ملی، دیپلماسی فناوری و اقتدار اقتصادی خود را تضمین میکنند.
در میانههای کویر ایران، الگویی جوانه زده است که میتواند نقشه راهی برای سایر نقاط کشور باشد. «اندیشکده صفای یزد» نمونهای تراز از پیوند دانش با نیازهای واقعی میدان است این اندیشکده با تمرکز بر سه محور «اندیشهورزی، گفتمانسازی و مفهومسازی»، توانسته است شعار «اقتصاد مقاومتی» را از قالب کلمات خارج و در سطح استانی اجرایی کند.
یکی از درخشانترین نقاط کارنامه این اندیشکده، ایفای نقش به عنوان «هسته مرکزی تدوین سند تحولی یزد نوین» است. صفا یزد ثابت کرد که یک اندیشکده میتواند نه تنها در طراحی بلکه در پایش و بهروزرسانی اسناد بالادستی، بازوی امین دولت باشد. آنها با بهرهگیری از نخبگان و خبرگان صنعتی به جای ارائه کلیات به سراغ حل مسائل واقعی صنایع استان رفتهاند از توسعه منطقهای تا آیندهپژوهی در حوزه فناوری و اقتصاد.
برای آنکه اندیشکدههایی همچون «صفا یزد» از استثنا به قاعده تبدیل شوند، دولت باید رویکرد خود را از «تصدیگری» به «حمایتگری» تغییر دهد. اجرایی کردن پتانسیل اندیشکدهها نیازمند چند گام اساسی است:
۱. برونسپاری پروژههای مطالعاتی: دولت باید به جای فربه کردن بخشهای پژوهشی داخلی خود به اندیشکدههای غیردولتی اعتماد کرده و به آنها «پروژه» واگذار کند. این کار باعث ایجاد رقابت علمی و کاهش هزینهها میشود.
۲. تسهیل دسترسی به دادهها: بزرگترین دارایی یک اندیشکده، داده است. شفافیت اطلاعاتی و اجازه دسترسی نخبگان این نهادها به آمارهای دقیق، کیفیت توصیههای سیاستی را دوچندان میکند.
۳. حمایت حقوقی و مالی: ایجاد ردیفهای اعتباری حمایتی برای اندیشکدههای تخصصی و معافیتهای مالیاتی میتواند به پایداری این نهادها کمک کند.
۴. شبکهسازی بینالمللی: دولت باید بستر را برای حضور اندیشکدههای داخلی در مجامع جهانی فراهم کند تا با تبادل دانش، برندینگ بینالمللی ایران در حوزه نخبگانی تقویت شود.
همچنین فراهم شدن بستر فعالیت مؤثر و حرفهای برای اندیشکدهها فقط به معنای تقویت نظام تصمیمسازی کشور نیست بلکه میتواند به یکی از مهمترین راهکارهای مهار فرار مغزها نیز تبدیل شود. وقتی نخبگان، پژوهشگران و صاحبان ایده احساس کنند دانش، تجربه و خلاقیت آنان در ساختار رسمی کشور دیده میشود و میتواند در حل مسائل واقعی ایران اثرگذار باشد، انگیزه ماندن و خدمت در آنان بهمراتب افزایش مییابد. حتی بسیاری از ایرانیان توانمند و متخصصی که در سالهای گذشته راهی دیگر کشورها شدهاند اگر فضایی شفاف، علمی، اثرگذار و امیدبخش در قالب اندیشکدهها فراهم شود چهبسا بازگشت به وطن را نه فقط یک انتخاب شخصی بلکه یک مسئولیت ملی بدانند.
در چنین شرایطی حس تعلق به ایران، امید به آینده و اشتیاق برای سهیم شدن در رونق و پیشرفت کشور در میان نخبگان تقویت میشود و سرمایه انسانی به جای خروج از مرزها در خدمت آبادانی ایران قرار میگیرد.
در نهایت مهر تایید بر موفقیت اندیشکدههایی چون صفا یزد در «جانشینپروری» و تربیت نسل آینده مدیران نهفته است. اگر به دنبال تحقق اقتصاد مقاومتی و جهش تولید هستیم، راهی جز اعتماد به «اتاقهای فکر» نداریم. دولت باید بداند که هر ریال سرمایهگذاری در این نهادها از هدررفت میلیاردها تومان منابع ملی در تصمیمات نادرست جلوگیری میکند. زمان آن رسیده است که سیاستمداران، صندلی ویژهای برای نخبگان اندیشگاهی در کنار خود رزرو کنند چرا که در دنیای فردا، کشورهایی برنده هستند که پیش از حرکت، عمیقتر فکر کرده باشند.