گزارش «جهان اقتصاد» از وقتی ۵۸ شهر لب مرز آب ایستاده‌اند

ایران روی خط تشنگی

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 187793
ایران روی خط تشنگی

آنچه از حرف‌های مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور برمی‌آید، فقط روایت یک حادثه یا یک آمار پراکنده نیست؛ این یک هشدار جدی درباره شکنندگی زیرساخت آب در ایران است. عدد «۵۸ شهر در ۲۳ استان» که درگیر تنش آبی‌اند، اگر درست خوانده شود، معنایی فراتر از کمبود مقطعی آب دارد: نشانه‌ای از ورود مسئله آب به مرحله‌ای حساس‌تر، پیچیده‌تر و شاید پرهزینه‌تر از همیشه.

در نگاه اول، خبر بیش از هر چیز بر خسارت‌های ناشی از حمله به تأسیسات آبی و آسیب به خطوط انتقال، مخازن و ایستگاه‌های پمپاژ تمرکز دارد. اما لایه مهم‌تر ماجرا این است که چنین زیرساختی حتی در شرایط عادی هم با فشار بالای اقلیمی، کاهش بارش، رشد مصرف و فرسودگی شبکه‌ها روبه‌روست. وقتی همین شبکه آسیب ببیند، بحران از سطح فنی عبور می‌کند و به حیطه امنیت اجتماعی، بهداشت عمومی و تاب‌آوری شهری می‌رسد.

برآورد خسارتی در حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان، فقط یک عدد بزرگ نیست؛ یک زنگ خطر اقتصادی است. این رقم نشان می‌دهد که زیرساخت آب در کشور، برخلاف تصور عمومی، نه یک بخش پشتیبان ساده بلکه یکی از ستون‌های اصلی زندگی روزمره و ثبات اجتماعی است. هر تومان تأخیر در بازسازی، در عمل می‌تواند به هزینه‌های چندبرابری در حوزه سلامت، تولید، مهاجرت داخلی و افت کیفیت زندگی منجر شود. آب، برخلاف بسیاری از خدمات شهری، جایگزین فوری و ارزان ندارد. نبودش خیلی زود خودش را در خانه، بیمارستان، مدرسه و کارخانه نشان می‌دهد.

نکته مهم دیگر این است که بحران آب فقط با بارش سنجیده نمی‌شود. در این خبر آمده که ۱۲ استان بالاتر از نرمال، ۶ استان نرمال و ۱۳ استان زیرنرمال بوده‌اند؛ اما همین تقسیم‌بندی هم نشان می‌دهد که مسئله تنش آبی فقط تابع بارندگی سالانه نیست. چون ممکن است استانی از نظر بارش بدتر از حد متوسط نباشد، اما به دلیل جمعیت، الگوی مصرف، فرسودگی شبکه یا محدودیت منابع زیرزمینی، همچنان در وضعیت تنش قرار بگیرد. به بیان ساده، در بحران آب، عدد بارش فقط بخشی از صورت مسئله است، نه همه آن.

آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، فاصله‌ای است که میان «مدیریت بحران» و «مدیریت پیشگیرانه» دیده می‌شود. وقتی گفته می‌شود در ۵۸ شهر تنش آبی وجود دارد و برنامه‌هایی برای جلوگیری از رسیدن به جیره‌بندی و نوبت‌بندی در حال اجراست، معنایش این است که هنوز فرصت برای مهار بحران باقی مانده، اما این فرصت محدود است. جیره‌بندی، اگرچه در ظاهر ابزار مدیریت اضطراری است، در عمل نشانه آن است که شبکه تأمین آب دیگر توان پاسخ‌گویی پیوسته به تقاضا را ندارد. در چنین شرایطی، مهم‌ترین وظیفه دولت و نهادهای مسئول، نه فقط واکنش، بلکه کاهش احتمال رسیدن به این نقطه است.

از این منظر، حرکت به سمت بازچرخانی آب و استفاده از پساب در صنعت، یکی از درست‌ترین جهت‌گیری‌های ممکن است. گفته شده تاکنون بیش از ۵۰۰ میلیون مترمکعب آب در کشور از این طریق جایگزین آب تازه شده است. این عدد اگرچه هنوز در برابر نیاز کلان کشور چندان بزرگ نیست، اما از نظر راهبردی اهمیت زیادی دارد. صنایع در شرایط کم‌آبی نباید همچنان با همان منطق مصرف گذشته اداره شوند. آب باکیفیت باید بیش از همه برای شرب و بهداشت عمومی حفظ شود، نه آنکه در مصرف صنعتی هدر برود. اگر قانون برنامه هفتم توسعه قرار است معنا داشته باشد، یکی از مهم‌ترین آزمون‌هایش همین تغییر الگوی مصرف آب در صنعت است.

نکته قابل توجه دیگر، اشاره به واگذاری حدود ۷۰ میلیون مترمکعب پساب از طریق بورس انرژی در تهران است. این تجربه نشان می‌دهد که اگر بازار، شفاف و مقررات، پایدار باشد، می‌توان بخشی از نیاز آبی صنعت را از مسیرهای جدید تأمین کرد. البته موفقیت این روش منوط به دو شرط مهم است: اول، زیرساخت انتقال و تصفیه کافی؛ دوم، اطمینان صنایع از پایداری عرضه. بدون این دو، حتی بهترین سیاست‌ها هم روی کاغذ می‌مانند.

 

از سوی دیگر، ماجرای آسیب به مخازن آب سیریک یادآور این واقعیت است که یک نقطه آسیب‌پذیر می‌تواند زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار دهد. اختلال در آبرسانی به حدود ۲۰ هزار نفر و ۱۰ روستای اطراف، نمونه‌ای روشن از وابستگی شدید مناطق به چند تأسیسات محدود است. اینکه پایداری شبکه در کمتر از ۱۲ ساعت برقرار شده، اتفاق مثبتی است و نشان‌دهنده آمادگی عملیاتی بالاست؛ اما همین حادثه نشان داد که تاب‌آوری زیرساختی هنوز با استاندارد مطلوب فاصله دارد. هر شهری که به چند مخزن یا یک مسیر انتقال وابسته باشد، در برابر هر تهدیدی، چه طبیعی و چه انسانی، آسیب‌پذیر خواهد بود.

نکته حساس‌تر، پیوند میان آب و امنیت است. در گزارش تأکید شده که آسیب رساندن به تأسیسات آب شرب، طبق پروتکل‌های بین‌المللی، اقدامی غیرانسانی و مصداق جنایت جنگی است. این گزاره نشان می‌دهد که آب دیگر فقط یک کالای خدماتی نیست، بلکه بخشی از حقوق بنیادین مردم به شمار می‌آید. تخریب آب‌رسانی، در نهایت نه تنها به زیرساخت فیزیکی، بلکه به حق حیات، بهداشت و کرامت انسانی ضربه می‌زند. از همین رو، بازسازی این تأسیسات نباید در سطح یک پروژه عمرانی معمولی دیده شود؛ این یک اولویت ملی است.

در مجموع، ایران با دو بحران هم‌زمان روبه‌روست: بحران مزمن کم‌آبی و بحران آسیب‌پذیری زیرساخت. اولی ریشه در اقلیم، مصرف و حکمرانی منابع دارد؛ دومی در فرسودگی، پراکندگی، و گاه کم‌توجهی به تاب‌آوری شبکه‌ها. اگر این دو بحران در هم ادغام شوند، نتیجه چیزی فراتر از تنش آبی خواهد بود: فشار بر شهرها، افزایش هزینه زندگی، تهدید سلامت عمومی و تشدید نابرابری میان مناطق برخوردار و کم‌برخوردار.

راه برون‌رفت، نه با شعار، بلکه با سرمایه‌گذاری هدفمند، اصلاح الگوی مصرف، بازچرخانی واقعی آب، نوسازی شبکه‌ها و تقویت ذخیره‌سازی ممکن است. تجربه‌های اخیر یک پیام روشن دارند: آب، مسئله فردا نیست؛ مسئله همین امروز است. هر روز تعلل، هزینه‌ای سنگین‌تر برای شهرها، صنایع و مردم به همراه خواهد داشت. اگر قرار است از جیره‌بندی عبور نکنیم، باید خیلی زودتر از لحظه‌ای که شیر آب خشک می‌شود، تصمیم گرفته باشیم.

 

ارسال نظر