گزارش «جهان اقتصاد» از وقتی که چاههای نفت دیگر جوابی ندارند
بازخوانی فرمولهای کهنه در عصر ناترازی
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
باز هم این تابستان با خاموشیهای برنامهریزینشده، با شومینههای خاکستریِ نانواییها و با توقف اجباری کارخانهها گره خورد؛ نه چون ایران انرژی ندارد، که چون هنوز ندانستهایم با آن چه بکنیم. در آستانه یازدهمین کنفرانس بینالمللی فناوری و مدیریت انرژی که بر اساس اطلاعیه رسمی کنفرانس در ۵ و ۶ آبانماه امسال در دانشگاه کاشان برگزار میشود و طبق معرفی منتشرشده در پایگاه کنفرانسیاب با همکاری انجمن علمی انرژی ایران و با محورهایی چون تحول دیجیتال و هوش مصنوعی در مدیریت انرژی و کربنزدایی در صنایع پیش میرود، این پرسش جدیتر از همیشه است: آیا پاسخ بحران انرژی را باید فقط در سکوهای جدید گاز و نیروگاههای بیشتر جستوجو کرد، یا در اتاق کنترل هوشمند، در ساختمانی که عایقبندی درست دارد و در تصمیمی که بر اساس داده گرفته میشود؟ تجربه چند دهه گذشته و فشار فزاینده ناترازی نشان میدهد جاده یکطرفه تولید، دیگر به مقصد نمیرسد. آنچه در سایت رسمی کنفرانس بهعنوان محور اصلی بحث مطرح شده تحول دیجیتال، هوش مصنوعی، بهرهوری و حکمرانی انرژی در حقیقت آدرس همان جاده دوم است: آینده انرژی نه با تولید بیشتر، بلکه با مدیریت بهتر، فناوری هوشمندتر و تصمیم دقیقتر ساخته میشود.
ایران یکی از غنیترین سبدهای انرژی دنیا را دارد؛ گازی که دومین ذخایر جهان را تشکیل میدهد، خورشیدی که بیش از ۳۰۰ روز آفتاب در سال به بخشهای زیادی از کشور میتابد و نیروی انسانی و زیرساخت علمیای که کمتر کشوری در منطقه دارد. با این حال، همان کشوری که میتواند صادرکننده بزرگ انرژی باشد، زمستانها با کمبود گاز و تابستانها با کسری برق دستوپنجه نرم میکند. این پارادوکس، پدیدهای جغرافیایی نیست؛ یک پدیده مدیریتی است. شاخص کلیدی این نارسایی، «شدت انرژی» است؛ یعنی میزان انرژی مصرفی به ازای هر واحد تولید ناخالص داخلی که در تحلیل مسیر اقتصاد معیاری متعارف برای سنجش بهرهوری انرژی یک اقتصاد به شمار میرود. ایران در این شاخص، چند برابر میانگین جهانی ایستاده است؛ به زبان ساده، ما برای تولید یک واحد ثروت، انرژی بسیار بیشتری از رقبا میسوزانیم. تلفات گسترده در شبکه توزیع، فناوریهای فرسوده در صنایع انرژیبر، ساختمانهای بدون استاندارد و قیمتگذاری غیررقابتی حاملهای انرژی، این شدت را تثبیت کردهاند. بخش صنعت ناخودآگاه تربیت شده که انرژی ارزان را جزئی از فرمول سود خود بداند، نه متغیری که باید با فناوری و طراحی بهینه شود. حتی درون صنعت پتروشیمی جایی که نزدیکترین فاصله به مفاهیم فنی انرژی وجود دارد گزارش ایرنا میگوید طرحهای بهینهسازی در چهار سال گذشته تنها به صرفهجویی حدود یکمیلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب گاز انجامیده و هنوز بخشی از فرایندها از استانداردهای اجباری بهرهوری انرژی فاصله دارند. وقتی «بهترینها» اینجاست، تصویر میانگین کل صنعت، نگرانکنندهتر است. معادله بدتر میشود وقتی محدودیت سرمایهگذاری اضافه شود: نوسازی زیرساختهای فرسوده و توسعه منابع جدید، هر دو پول میخواهد و صندوقهای موجود نمیتوانند هر دو را با هم تأمین کنند. نتیجه، چرخهای معیوب است: انرژی ارزان و ناکارآمد مصرف میشود، درآمد کمتری میماند، سرمایهگذاری به تعویق میافتد و فساد زیرساختها ناترازی را عمیقتر میکند. این چرخه را نه با یک تصمیم، که با طراحی مجدد کل سیستم میتوان شکست و دقیقاً همینجاست که مدیریت انرژی، از یک رشته فنی معمولی به یک مسئله ملی ارتقا پیدا میکند.
در این سالها، نقشه جهانی انرژی زیر پای همه سیاستگذاران جابهجا شده است. انرژیهای تجدیدپذیر از حاشیه به متن اقتصاد انرژی آمدهاند، فناوریهای ذخیرهسازی محدودیت اصلی شبکه برق را میشکنند، هوش مصنوعی و تحول دیجیتال به ابزار روزمره مدیریت شبکه تبدیل شدهاند و حرکت بهسوی کربنزدایی دیگر شعار محیطزیستی نیست، بلکه شرط ماندن در بازارهای جهانی است. برای کشوری مانند ایران این تحول دو چهره دارد: چهره فرصت و چهره هشدار. فرصت، از آن روست که سبد منابع ما گاز، خورشید، باد و ظرفیت هیدروژن میتواند در هر دو جهان قدیم و جدید انرژی بازیگر بماند؛ هشدار، از آن روست که در بازار آینده، آنچه ارزش دارد «کربن پایین» و «بهرهوری بالا»ست، نه صرفاً حجم تولید. صادراتی که با شدت انرژی چند برابر میانگین جهانی تولید شود، هم هزینهتر است و هم در سنجشهای زیستمحیطی خریداران آسیبپذیر. این یعنی کربنزدایی و بهرهوری، دیگر نه یک انتخاب اخلاقی، که یک ضرورت رقابتی برای اقتصاد ایران است؛ موضوعی که تحقق آن بیهوشمندسازی و تصمیمگیری دادهمحور ناممکن است.
تجربه جهانی نشان میدهد فناوری بهتنهایی پاسخگو نیست؛ حلقه گمشده، معماری حکمرانی است که بتواند دانش تولید کند، آن را به صنعت منتقل کند و در سیاست عمومی تبدیل نماید. ایران در هر یک از رئوس این مثلث دانشگاه، صنعت، نهادهای سیاستگذار ظرفیتهای جدی دارد، اما پیوند میان آنها شکننده است. دانشگاهها اغلب در چرخه انتشار مقاله میچرخند، صنعت در فشار ناترازی و نقدینگی گرفتار است و سیاستگذاری گاه با دادههای ناهماهنگ تصمیم میگیرد. رویدادی مانند کنفرانس کاشان که طبق اطلاعیه رسمی دبیرخانه و معرفی کنفرانسیاب امسال با محورهایی از تحول دیجیتال و هوش مصنوعی در مدیریت انرژی تا اقتصاد و حکمرانی انرژی و انرژی در صنایع برگزار میشود فقط در صورتی از یک مراسم علمی فراتر میرود که خروجی آن به شکل پیشنهاد سیاستی و پروژه مشترک به دست تصمیمگیران برسد. تجربهای که میزبان این دورههای متوالی بوده، یعنی حرکت دانشگاه از تولید دانش صرف به سمت دانشگاه «مسئلهمحور» و کارآفرین، الگوی درستی است؛ به شرط آنکه صنعت هم مسئله واقعی خود را بیاورد و نهاد سیاستگذار هم سازوکار رسمی جذب این راهکارها را داشته باشد. بدون این سهسویه، دهها کنفرانس دیگر هم برگزار میشود و ناترازی سر جایش میماند.
مسیر عملی روشنتر از آن است که سادهاش کنیم، اما نمیتوان آن را نادیده گرفت: نخست، نهادینهکردن مدیریت انرژی در صنایع انرژیبر، با الزام به حسابرسی دورهای و هدفگذاری بر کاهش شدت انرژی بهجای صرفاً سقف مصرف. دوم، پیوند قیمتگذاری عادلانه حاملهای انرژی با سامانههای اندازهگیری هوشمند، تا انگیزه صرفهجویی به رفتار روزمره مصرفکننده منتقل شود. سوم، توسعه سریع ظرفیت خورشیدی در کنار فناوریهای ذخیرهسازی، بهویژه در واحدهای صنعتی و کشاورزی که میتوانند بخشی از نیاز خود را تولید کنند. چهارم، استانداردسازی اجباری ساختمانها و بازسازی ساختارهای فرسوده شبکه توزیع، که در بلندمدت کمهزینهترین نیروگاهاند. و پنجم، ایجاد سازوکار دائمی گفتوگوی دانشگاه صنعت–سیاستگذار که خروجی هر رویداد علمی از جمله رویداد امسال کاشان را به فهرست اقدام پیوند بزند، نه به بایگانی مقالات. کشوری که ظرف چند سال آینده هم زیر فشار ناترازی و هم زیر فشار گذار جهانی انرژی قرار میگیرد، راهی جز این ندارد که در مصرفکردنِ همان اندازه انرژیِ موجود، هوشمندتر از دیروز شود. کنفرانس کاشان اگر همین یک جمله را به دستاندرکاران یادآوری کند، موفق بوده است: گره بحران انرژی ایران را نه با کلید بزرگتر، که با کلید هوشمندتر باید باز کرد.