«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

وقتی نفت پشت درهای بسته تأسیسات می‌ماند

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 191362
وقتی نفت پشت درهای بسته تأسیسات می‌ماند

صنعت نفت ایران این روزها در نقطه‌عطفی سرنوشت‌ساز و تاریخی، میان دوگانه «ضرورت جهش یا تثبیت تولید» و «محدودیت‌های نفس‌گیر زیرساخت‌های فرآورشی و انتقال» گام برمی‌دارد. سالیان متمادی است که گفتمان مسلط بر اقتصاد انرژی کشور و تیترهای اول رسانه‌ها، حول محور آمارهای مقداری استخراج، تعداد دکل‌های فعال حفاری و حجم ذخایر درجای هیدروکربوری دور می‌زند. در این منظومه فکری، موفقیت تنها با معیارهای مکانیکیِ رخنه در اعماق زمین و شمارش متراژ حفاری سنجیده می‌شود. اما واقعیت میدانی حاکم بر شریان‌های عملیاتی، روایت کاملاً متفاوتی دارد. کانون واقعی بحران‌های خاموش تولید، جایی بسیار فراتر از دهانه چاه‌ها و تاج فلزی آنها لانه کرده است: در شبکه فرسوده و گلوگاه‌های هیدرولیکی تأسیسات سطحی، ظرفیت اشباع‌شده تفکیک‌گرها، خطوط انتقال خسته و تاب‌آوری شکننده ایستگاه‌های تقویت فشار.
واقعیت‌های روی زمین با صراحت نشان می‌دهند که بدون بازطراحی معماری فرآورشی متناسب با دگرگونی‌های رفتار مخازن، هرگونه تزریق نقدینگی و برنامه‌ریزی برای صیانت یا جهش تولید، لاجرم به دیواری سخت از انسدادهای لجستیکی و فرآیندی برخورد خواهد کرد.
اما زبان سنگ و سیال در عمق چند هزار متری، هیچ همخوانی و سازگاری با محاسبات خطی روی کاغذ ندارد. مخازن نفتی ایران که بخش عمده‌ای از آنها نیمه دوم عمر تولیدی خود را سپری می‌کنند، رفتاری پویا، فرساینده و دگرگون‌شونده دارند. با گذشت زمان و افت فشار طبیعی مخزن، مشخصات هیدرولیکی سیال تغییر می‌کند؛ پدیده آب‌دهی (Water Cut) چاه‌ها اوج می‌گیرد، گازهای همراه نفت با رفتارهای ترمودینامیکی پیچیده آزاد می‌شوند و رسوبات سنگین آسفالتین و واکس، مقاطع جریانی را تهدید می‌کنند.
اگر کارخانه‌های نمک‌زدایی، تفکیک‌گرهای چندمرحله‌ای و ایستگاه‌های تقویت و جمع‌آوری گاز همگام با این دگرگونی فیزیولوژیک مخزن نوسازی، بازتنظیم و توسعه نیابند، پربازده‌ترین چاه‌ها نیز بلافاصله با پدیده پس‌زدگی و «خفگی هیدرولیکی» مواجه می‌شوند. نتیجه این ناهماهنگی آشکار، اتلاف حیرت‌انگیز منابع است: سرمایه‌گذاری‌های سنگین دلاری در بخش تحت‌الارضی به بار نمی‌نشیند، چاه‌های توسعه‌یافته بسته می‌مانند یا دبی تولیدی آن‌ها به اجبار کاهش می‌یابد و نرخ استهلاک سرمایه ملی بدون خلق ارزش افزوده، اوج می‌گیرد.
توسعه میادین نفتی در گستره جغرافیایی جنوب و غرب کشور، تابعی از ژئومورفولوژی و عوارض سخت‌گذر طبیعی است. کوهستان‌های چین‌خورده، تپه‌ماهورهای نفوذناپذیر و پراکندگی افقی سازندها ایجاب می‌کند که مدیریت تولید نفت با رویکردی «ماتریسی و شبکه‌ای» راهبری شود، نه با نگاهی جزیره‌ای، محلی و تک‌نقطه‌ای.
در حال حاضر، شکاف معناداری میان مختصات چاه‌های جدید توسعه‌ای و استقرار واحدهای بهره‌برداری مرکزی (CSU) به چشم می‌خورد. گاه در نقطه‌ای از میدان، کارخانه فرآورشی مدرنی احداث شده اما شبکه خطوط جریانی و جمع‌آوری آن به دلیل فرسودگی، خوردگی‌های شدید ناشی از سیال ترش و افت فشارهای مقطعی، توان انتقال نفت را ندارد. در نقطه مقابل، چاه‌هایی پرپتانسیل در مناطقی حفر شده‌اند که ده‌ها کیلومتر از نزدیک‌ترین واحد بهره‌برداری فاصله دارند و احداث خطوط لوله جریانی پرفشار جدید برای آن‌ها در پیچ‌وخم موانع محیطی، تملک اراضی و گلوگاه‌های مهندسی متوقف مانده است.
توسعه نامتقارن یعنی آنکه بخش مهندسی مخزن و عملیات حفاری با سرعتی مستقل به پیش می‌تازد، در حالی که احداث یک رشته خط لوله یا ساخت یک مانیفولد انتقال با لختی چندساله روبه‌روست. این ناهمگونی ساختاری، زنجیره تولید را از توازن دینامیکی خارج ساخته و هزینه هر بشکه نفت استخراجی را به شکلی نامتعارف افزایش می‌دهد.
حلقه مفقوده واقعی در پازل طلای سیاه، فقدان تقویم یکپارچه میان سه رکن اساسی است: «برنامه استقرار دکل‌های حفاری»، «پروژه‌های لوله‌گذاری جریانی» و «توسعه واحدهای نمک‌زدایی و تفکیک».
در مدل‌های کلاسیک و مرسوم مدیریت پروژه در صنعت نفت، این سه ضلع اغلب به‌صورت فرآیندهایی موازی اما منقطع از یکدیگر به پیش می‌روند. استقرار یک دکل و حفاری یک چاه عمیق، پروژه‌ای با زمان‌بندی نسبتاً متمرکز و ملموس است، اما ماهیت تأسیسات سطح‌الارضی کاملاً متفاوت، به‌شدت سرمایه‌بر، محتاج زنجیره تأمین پیچیده تجهیزات دوار، آلیاژهای مقاوم در برابر خوردگی و مهندسی دقیق جزئیات است.
هر ماه تأخیر در ترخیص یا نصب یک بوسترپمپ، یک برج تفکیک یا ادوات الکترواستاتیک کارخانه‌های نمک‌زدایی، به معنای قفل شدن جریان تولید ده‌ها هزار بشکه نفت در روز است؛ نفتی که چاه آن آماده و بازدهی آن اثبات شده، اما «جاده‌ای» برای عبور و «پالایشی اولیه» برای استانداردسازی مشخصات صادراتی ندارد.

عدم تقارن در زمان‌بندی این زنجیره، دارایی‌های سرمایه‌ای کشور را به ظرفیت‌های راکد و معطل تبدیل می‌کند که خسارت ناشی از عدم‌النفع آن، به‌مراتب فراتر از هزینه‌های احداث اولیه تأسیسات است.
نظام بهره‌برداری میادین نفت نیازمند یک انقلاب پارادایمی و گذار بنیادین از پارادایم «تعمیرات واکنشی و اطفای بحران» به سمت «تحلیل‌های پیش‌بینانه و طراحی سناریومحور» است. در دیوان‌سالاری سنتی، تا زمانی که تفکیک‌گرها بر اثر ورود نفت سنگین یا آب نمک اشباع نشوند و آژیر قرمز تأسیسات به صدا درنیاید، اراده‌ای برای اصلاح خطوط یا بازمهندسی ظرفیت‌ها شکل نمی‌گیرد. هنگامی هم که وضعیت بحرانی شد، آغاز فرآیندهای طولانی امکان‌سنجی، مطالعات مشاور، تشریفات اسناد مناقصه و تأمین کالا، سال‌ها زمان می‌بلعد؛ سال‌هایی طلایی که در آن، مخزن دچار آسیب‌های جبران‌ناپذیر ناشی از تولید غیراصولی و افت صیانتی می‌شود.
راهکار برون‌رفت از این چرخه پرهزینه، بازتعریف استراتژی توسعه سطحی است. استفاده از تأسیسات فرآورش پیش‌ساخته، واحدهای سریع‌النصب سیار (Skid-Mounted) و تفکیک‌گرهای سرچاهی مدولار می‌تواند با کسری از هزینه‌های هنگفت پروژه‌های غول‌پیکر سنتی، تاب‌آوری شبکه را در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارتقا دهد. این رویکرد چابک مانع از آن می‌شود که منابع مالی محدود کشور در پروژه‌های طویل‌المدتی دفن شود که چه بسا تا زمان بهره‌برداری نهایی از آنها، دینامیک و مختصات تولیدی میدان تغییر کرده و عملاً تأسیسات از کارایی مدنظر ساقط شده باشند.
لایه‌های فیزیکی و متخلخل زمین، تابعی از فرآیندهای اداری، ابلاغیه‌ها و صورت‌جلسه‌های مدیریتی نیستند. پدیده‌هایی نظیر افت فشار مخزن، بالا آمدن مخروطی سطح آب و رسوب مداوم مواد آلی در شکاف سنگ‌ها، رویدادهایی فیزیکی، ترمودینامیکی و بازگشت‌ناپذیرند که ساعت شنی خاص خود را دارند و ثانیه‌ها را بی‌رحمانه به ضرر ما سپری می‌کنند. اگر نفت در زیرزمین در زمان بهینه استحصال و فرآورش نشود، انرژی طبیعی مخزن مستهلک شده و ضریب بازیافت نهایی به شدت تنزل می‌یابد.
برای تضمین اینکه جریان تولید طلای سیاه نه یک رکوردزنی شکننده و تبلیغاتی، بلکه جریانی پایدار، تاب‌آور و ثروت‌آفرین برای اقتصاد ملی باشد، نگاه راهبردی باید بی‌درنگ از «دهانه چاه‌ها» به سمت «کریدورهای انتقال و واحدهای نمک‌زدایی و فرآورش» چرخش کند. آینده امنیت انرژی کشور دیگر با تعداد دکل‌های ایستاده بر فراز دشت‌ها تضمین نخواهد شد، بلکه در گرو انطباق دقیق، شجاعانه و فنی گلوگاه‌های فرآورشی سطح‌الارض با رفتار واقعی مخازن است؛ انتخابی حیاتی که تأخیر در آن، به معنای جا ماندن در ارکستر توسعه انرژی خواهد بود.

ارسال نظر