جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

خودرو برای حقوق‌بگیران؛ رؤیایی دور

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 191360
خودرو برای حقوق‌بگیران؛ رؤیایی دور






برای بسیاری از خانوارها، خرید خودرو دیگر یک هدف قابل برنامه‌ریزی نیست؛ به رؤیایی تبدیل شده که هر سال دورتر می‌شود. قیمت خودرو با سرعتی افزایش یافته که درآمد بخش بزرگی از جامعه توان همراهی با آن را ندارد. نتیجه، بازاری است که در آن داشتن خودرو بیش از آنکه به درآمد و پس‌انداز وابسته باشد، به برخورداری از دارایی قبلی، دسترسی به منابع مالی یا کمک خانوادگی گره خورده است. پرسش اصلی این است: وقتی فاصله میان قیمت خودرو و توان خرید مردم بیشتر می‌شود، بازار به کدام سمت می‌رود و هزینه این شکاف را چه کسانی می‌پردازند؟

وقتی حقوق به قیمت خودرو نمی‌رسد

در یک بازار متعادل، قیمت کالا باید به‌نوعی با قدرت خرید مصرف‌کننده ارتباط داشته باشد. این به معنای آن نیست که قیمت همه کالاها باید متناسب با حقوق افزایش یابد؛ اما اگر قیمت یک کالای بادوام برای مدت طولانی سریع‌تر از درآمد خانوار رشد کند، تقاضای واقعی به‌تدریج تضعیف می‌شود.

بازار خودرو نمونه روشنی از این مسئله است. افزایش قیمت، به‌تنهایی، الزاماً به معنای افزایش توان خرید یا رونق واقعی بازار نیست. ممکن است قیمت‌های اعلامی بالا بروند، اما شمار خانوارهایی که واقعاً توان خرید دارند کاهش پیدا کند.

در چنین وضعیتی، بخشی از تقاضا از بازار خارج می‌شود، گروهی خرید خود را به تعویق می‌اندازند و برخی دیگر به خودروهای کارکرده یا گزینه‌های ارزان‌تر روی می‌آورند. بنابراین ممکن است بازار از نظر اسمی گران‌تر شود، اما از نظر دسترسی مصرف‌کننده کوچک‌تر شود.

خودرو؛ کالای مصرفی یا دارایی سرمایه‌ای؟

یکی از مسائل مهم بازار خودرو، فاصله گرفتن آن از کارکرد اصلی‌اش به‌عنوان کالای مصرفی است. وقتی انتظارات تورمی بالا می‌رود و مردم نسبت به حفظ ارزش پول خود نگران می‌شوند، خودرو می‌تواند برای بخشی از خریداران نقش دارایی سرمایه‌ای پیدا کند.

در این شرایط، تقاضا فقط از نیاز به رفت‌وآمد ناشی نمی‌شود؛ انتظارات درباره افزایش قیمت آینده نیز بر تصمیم خرید اثر می‌گذارد. این وضعیت می‌تواند فشار بیشتری بر قیمت‌ها وارد کند، به‌خصوص اگر عرضه متناسب با تقاضای واقعی رشد نکند.

البته همه افزایش قیمت خودرو را نمی‌توان به تقاضای سرمایه‌ای نسبت داد. هزینه تولید، نرخ ارز، قیمت قطعات، محدودیت واردات، ساختار رقابت و شیوه قیمت‌گذاری نیز در شکل‌گیری قیمت نهایی نقش دارند. تحلیل دقیق بازار باید سهم هر عامل را جداگانه بررسی کند، نه اینکه تمام مسئولیت را به یک متغیر نسبت دهد.

شکاف قیمت و درآمد چه پیامدی دارد؟

وقتی خرید خودرو از توان درآمدی خانوار فاصله می‌گیرد، پیامدها تنها به حذف یک خرید از سبد مصرف محدود نمی‌شود.

نخست، خانوار برای خرید خودرو ناچار می‌شود بخش بزرگ‌تری از پس‌انداز خود را کنار بگذارد یا به تأمین مالی متوسل شود. دوم، تقاضا برای خودروهای قدیمی‌تر افزایش می‌یابد و ممکن است هزینه نگهداری و تعمیر برای برخی خانوارها بیشتر شود. سوم، خرید خودرو به‌تدریج از یک تصمیم اقتصادی عادی به مسئله‌ای وابسته به ارث، دارایی قبلی یا حمایت خانواده تبدیل می‌شود.

این روند می‌تواند نابرابری در دسترسی به حمل‌ونقل شخصی را افزایش دهد. کسانی که از قبل خودرو دارند، در صورت افزایش قیمت ممکن است از رشد ارزش دارایی خود منتفع شوند؛ در مقابل، کسانی که هنوز موفق به خرید نشده‌اند، با مانع بزرگ‌تری روبه‌رو می‌شوند.

چرا افزایش وام به‌تنهایی کافی نیست؟

در واکنش به کاهش قدرت خرید، معمولاً تسهیلات فروش یا وام خودرو به‌عنوان راهکار مطرح می‌شود. این ابزارها می‌توانند برای برخی خانوارها مفید باشند، اما اگر نرخ تأمین مالی بالا باشد، دوره بازپرداخت کوتاه باشد یا قیمت خودرو همچنان افزایش یابد، وام به‌تنهایی شکاف قدرت خرید را برطرف نمی‌کند.

حتی در شرایطی که تسهیلات دسترسی به خرید را آسان‌تر می‌کند، باید بررسی شود که آیا افزایش تقاضای اعتباری بدون رشد عرضه، به افزایش بیشتر قیمت منجر خواهد شد یا نه. اگر اعتبار جدید به بازاری وارد شود که عرضه آن محدود است، بخشی از منفعت تسهیلات ممکن است در قیمت نهایی جذب شود.

بنابراین سیاست اعتباری باید در کنار اصلاح ساختار عرضه، افزایش رقابت و شفافیت قیمت اجرا شود؛ نه به‌عنوان جایگزینی برای آن‌ها.

راهکار، فقط ارزان کردن دستوری نیست

برای نزدیک‌تر کردن قیمت خودرو به توان خرید مردم، مجموعه‌ای از اقدامات لازم است.

اول؛ افزایش رقابت و عرضه مؤثر: تسهیل ورود خودرو و قطعات، کاهش موانع غیرضروری تولید و واردات و ایجاد فضای رقابتی‌تر می‌تواند به بهبود انتخاب مصرف‌کننده کمک کند. البته اثر این اقدامات به شرایط ارزی، هزینه‌های واردات و توان تولید داخل نیز وابسته است.



دوم؛ شفافیت در قیمت‌گذاری: مصرف‌کننده باید بتواند قیمت نهایی، هزینه‌های جانبی و شرایط فروش را روشن و قابل مقایسه ببیند. فاصله میان قیمت کارخانه و بازار نیز باید با بررسی عوامل ایجادکننده آن تحلیل شود تا منافع ناشی از محدودیت عرضه به شکل غیرشفاف توزیع نشود.

سوم؛ اصلاح تأمین مال: تسهیلات خرید باید متناسب با درآمد و توان بازپرداخت خانوار طراحی شود. وامی که اقساط آن بخش بزرگی از درآمد ماهانه را می‌بلعد، لزوماً قدرت خرید پایدار ایجاد نمی‌کند.

چهارم؛ کاهش نااطمینانی اقتصادی: ثبات در سیاست‌های ارزی، تجاری و تولیدی به شرکت‌ها کمک می‌کند هزینه‌های آینده را بهتر پیش‌بینی کنند. بدون کاهش نااطمینانی، حتی سیاست‌های حمایتی نیز ممکن است اثر کوتاه‌مدت داشته باشند.

مسئله اصلی، گران بودن خودرو یا ناتوانی در خرید است؟

قیمت بالا زمانی به بحران دسترسی تبدیل می‌شود که درآمد خانوار نتواند آن را پوشش دهد و مسیرهای منطقی تأمین مالی نیز در دسترس نباشند. از این منظر، ارزیابی بازار خودرو فقط با مقایسه قیمت امسال و سال گذشته کافی نیست؛ باید نسبت قیمت خودرو به درآمد، مدت لازم برای پس‌انداز و سهم اقساط از درآمد خانوار نیز بررسی شود.

این شاخص‌ها نشان می‌دهند خودرو تا چه اندازه از دسترس مصرف‌کننده عادی خارج شده است. برای قضاوت دقیق درباره شدت این شکاف، لازم است قیمت مدل‌های مشخص با درآمد واقعی خانوارها در یک بازه زمانی مقایسه شود؛ نه اینکه صرفاً از افزایش قیمت‌ها نتیجه‌گیری کنیم.

بازار خودرو بدون مشتری توانمند پایدار نمی‌ماند

افزایش قیمت خودرو ممکن است در کوتاه‌مدت ارزش اسمی دارایی مالکان را بالا ببرد، اما این وضعیت لزوماً نشانه سلامت بازار نیست. بازاری که در آن بخش بزرگی از مصرف‌کنندگان توان خرید ندارند، با ضعف تقاضای واقعی، تأخیر در نوسازی ناوگان و افزایش فشار بر خانوارها مواجه می‌شود.

راه‌حل نیز صرفاً در وام بیشتر یا کنترل مقطعی قیمت خلاصه نمی‌شود. افزایش عرضه مؤثر، رقابت، شفافیت، ثبات سیاست‌گذاری و تأمین مالی متناسب با درآمد باید در کنار هم قرار گیرند.

خودرو زمانی از یک کالای دور از دسترس به کالایی قابل خرید تبدیل می‌شود که قیمت آن نه‌فقط روی کاغذ، بلکه در مقایسه با درآمد واقعی مردم نیز معنا پیدا کند.

ارسال نظر