گزارش «جهان اقتصاد» از خواب خرگوشی بازار نفت
وقتی بازار نفت از واقعیت فرار میکند!
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
در تالارهای شیشهای والاستریت و پشت مانیتورهای معاملاتی لندن و سنگاپور، این روزها نمایشی غریب در جریان است. نمودارهای تکنیکال با آرامشی تصنعی در کانالهای قیمتی مشخصی نوسان میکنند، معاملهگران به نوسانات خرد چند سنتی دل خوش کردهاند و به نظر میرسد نوعی کرختی خودخواسته بر ادراک بازار سایه انداخته است. نفت خام برنت و شاخص وستتگزاس در سطوحی معامله میشوند که گویی خاورمیانه در باثباتترین مقطع تاریخی خود به سر میبرد و شریانهای انتقال انرژی جهان بدون کوچکترین لکنتی در جریاناند. اما درست در همان لحظه که بازارهای کاغذی و قراردادهای آتی در خواب خرگوشی فرو رفتهاند، واقعیتهای کف میدان، تاسیسات فیزیکی، پایانههای بارگیری و مسیرهای دریایی روایت کاملاً متفاوتی را فریاد میزنند؛ روایتی از شکافی عمیق میان «ارزش ذاتی نفت فیزیکی» و «قیمت تابلوهای مالی».
اگر یک ناظر بیطرف صرفاً به رفتار روزهای اخیر قیمتهای آتی نفت نگاه کند، احتمالاً تصور خواهد کرد که تنشهای ژئوپلیتیک خاورمیانه به پایان رسیده یا ریسک عرضه نفت به پایینترین سطح سالهای اخیر افت کرده است. شاخصها با کاهشی نسبی به سطوح میانی بازگشتهاند و هر موج خبری ناامنی با موجی از فروشهای تکنیکال مهار میشود. اما زیر این پوسته آرام، آتشی واقعی زیر خاکستر شریانهای حیاتی انرژی در جریان است.
هدف قرار گرفتن تاسیسات زیرساختی، پالایشگاهها، پایانههای بارگیری و بنادر کلیدی انرژی در منطقه، اتفاقاتی نیستند که بتوان با خطوط مقاومت و حمایت فیبوناچی در نمودارها نادیدهشان گرفت. وقتی تاسیسات فرآوری و انتقال انرژی در معرض تهدید و اختلال عملیاتی قرار میگیرند، نفت موجود در مخازن یا بارگیریشده روی نفتکشها، ارزشی به مراتب فراتر از اعداد ثبتشده در قراردادهای آتی پیدا میکند. با این حال، معاملهگران مشتقات نفتی طوری رفتار میکنند که انگار ظرفیت مازاد عرضه بیپایانی در جهان وجود دارد که به محض وقوع هر حادثهای میتواند کمبودها را پر کند؛ توهمی که در محاسبات بنیادی اقتصاد انرژی، فاصلهای نجومی با حقیقت دارد.
شکاف کنونی میان بازار فیزیکی (Physical Market) و بازار کاغذی (Paper Market)، شاید یکی از بارزترین نمونههای انحراف بازارهای مالی از منطق عرضه و تقاضا در دهههای اخیر باشد. محمولههای واقعی نفت که باید پالایشگاههای نیازمند در آسیا و اروپا را تغذیه کنند، با پریمیومها و هزینههای مازادی روبهرو هستند که ارزش واقعی آنها را به مرزهای ۱۵۰ دلار در هر بشکه نزدیک میکند. اما چه چیزی مانع از آن میشود که این رقم روی تابلوی بورسهای بینالمللی ظاهر شود؟
پاسخ را باید در غلبه «روایتهای سیاسی» بر «عوامل بنیادین» جستوجو کرد. نبض فعلی بازارهای مالی تحت تاثیر شدید تحولات واشنگتن، نگرانیهای انتخاباتی دولت آمریکا و این تصور عمومی میتپد که سیاستگذاران غربی تحت هر شرایطی اجازه جهش قیمت سوخت را نخواهند داد. تزریق مداوم نفت از ذخایر استراتژیک، اعمال فشارهای دیپلماتیک برای تعدیل انتظارات تورمی و بهرهگیری از ابزارهای رسانهای، نوعی سرکوب روانی بر احساسات بازار تحمیل کرده است. بازارها ترجیح میدهند این باور را بپذیرند که قدرتهای سیاسی با عصای جادویی خود جریان نفت را مهار میکنند، غافل از آنکه فرمان جریان نفت فیزیکی نه در اتاقهای دربسته سیاست، بلکه در کارایی تاسیسات سرچاهی، امنیت خطوط لوله و ظرفیت ناوگان حملونقل دریایی رقم میخورد.
حتی اگر فرض کنیم نفت خام به میزان کافی از میادین خاورمیانه استخراج و راهی پایانهها شود، مساله بنیادین دیگری وجود دارد که تابلوهای معاملاتی از دیدن آن عاجزند: «بحران ظرفیت و گلوگاههای انتقال». خروج حجمهای بالاتر نفت برای جبران کسری بازارهای دیگر، فشار بیسابقهای را بر شریانهای تنگه هرمز و آبراههای خلیج فارس وارد کرده است.
عملیات بارگیری و جابهجایی در این گذرگاه استراتژیک دچار ناکارآمدی ساختاری شده است. نفتکشها در صفهای طولانی منتظر نوبت بارگیری یا اسکورت میمانند، ریسکهای بیمهای و جنگی برای مالکان شناورها سرسامآور شده و مسیرهای انحرافی برای دور ماندن از مناطق ناامن، چرخه سفر کشتیها را طولانیتر کرده است. وقتی زمان چرخش یک ابرنفتکش (VLCC) از مبدا تا مقصد دو برابر میشود، معنای واقعی آن در اقتصاد انرژی، «کاهش شدید ظرفیت در دسترس ناوگان» است؛ بدون اینکه کشتی جدیدی غرق شده یا از مدار خارج شده باشد.
امروز ناوگان آزاد کشتیرانی جهان ظرفیت کافی برای پاسخگویی به این پیچیدگیها و تقاضاهای ناگهانی را ندارد.
نرخ کرایه حمل دریایی به رکوردهای تاریخی رسیده و انتقال هر بشکه نفت، هزینهای را تحمیل میکند که در قیمتهای پایه فیزیکی لحاظ میشود اما بازارهای آتی ترجیح میدهند آن را به عنوان یک «عارضه موقت» نادیده بگیرند.
رفتار بازارهای مالی طی روزهای گذشته و واکنش کاهشی به گزارشهای اولیه، شبیه به خاموش کردن آژیر خطر در ساختمانی در حال سوختن است. کاهش اخیر قیمتها در قراردادهای آتی که به بهانه آرامش موقت در عرضه رخ داد، نتیجه خوانشهای سطحی و کوتاهمدت از روندهای کلان است. معاملهگران کاهش پنجاه سنتی یا یک درصدی را نشانه بازگشت تعادل میدانند، در حالی که موجودیهای تجاری نفت در مصرفکنندگان عمده رو به کاهش است و ضربهگیرهای سنتی سیستم انرژی مانند ظرفیت مازاد اوپک پلاس، در حال فشرده شدن تا حداکثر توان خود هستند.
تداوم این وضعیت، یک گسست خطرناک میان قیمت اسمی انرژی و اقتصاد واقعی پالایشگاهها ایجاد میکند. پالایشگرانی که ناچارند برای تامین خوراک واحدهای خود با رقابتهای شدید و هزینههای حمل گزاف در بازار اسپات (نقدی) بجنگند، محصولات نهایی بنزین و گازوئیل را با بهای نفت واقعی میفروشند، نه با بهای تخفیفخورده قراردادهای کاغذی. به عبارت دیگر، هزینه این بیتفاوتی تصنعی در نهایت از جیب مصرفکننده نهایی در پمپبنزینها و صنایع تولیدی کسر خواهد شد.
تاریخ بازار نفت بارها ثابت کرده است که گسست میان واقعیتهای ژئوپلیتیک و قیمتهای کاغذی نمیتواند تا ابد ادامه یابد. نفت فیزیکی، مایعی ملموس و محدود است که برای جابهجایی به لوله، مخزن، امنیت و کشتی نیاز دارد؛ هیچیک از این فاکتورها را نمیتوان با بیانیههای مطبوعاتی، معاملات سفتهبازانه یا محاسبات انتخاباتی جایگزین کرد.
خواب خرگوشی بازار آتی نفت تا زمانی ادامه خواهد داشت که نخستین محموله فیزیکی به دلیل کمبود تانکر یا انسداد عملیاتی در مقصد تخلیه نشود. آن روز، فنر فشردهشده قیمتها با شتابی آزاد خواهد شد که نه تنها سطوح ۱۰۰ یا ۱۰۵ دلاری فعلی را به خاطرهها میسپارد، بلکه اعداد بالای ۱۴۰ و ۱۵۰ دلار را با شدتی کمسابقه به پیشانی تابلوهای بورس تحمیل خواهد کرد. نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی خاورمیانه، نه نشانه آرامش بازار، بلکه هشداری جدی از یک سونامی خاموش در تراز عرضه و تقاضای جهانی انرژی است.