«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

بازگشت کابوس ۲۰۰۸ به بازار نفت

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 188912
بازگشت کابوس 2008 به بازار نفت

بازار جهانی نفت این روزها بیش از هر زمان دیگری شبیه اتاقی پر از بخار و باروت است؛ کافی است یک جرقه کوچک در یکی از گلوگاه‌های حیاتی انرژی زده شود تا قیمت‌ها به‌سرعت از کنترل خارج شوند. آنچه امروز در خلیج فارس، دریای سرخ، دریای سیاه و حتی مسیرهای جایگزین صادراتی رخ می‌دهد، دیگر صرفا مجموعه‌ای از تنش‌های پراکنده نیست؛ بلکه به یک زنجیره به‌هم‌پیوسته از تهدیدها تبدیل شده که امنیت عرضه نفت را از ریشه هدف گرفته است. همین وضعیت این پرسش را جدی‌تر از همیشه پیش می‌کشد: آیا نفت دوباره می‌تواند رکورد تاریخی سال 2008 را بشکند؟

آنچه بازار را نگران کرده، تنها افزایش قیمت‌ها نیست؛ بلکه تغییر ماهیت ریسک است. در شرایط عادی، بازار نفت معمولا با ابزارهای شناخته‌شده‌ای مثل رشد تولید، ذخایر استراتژیک یا کاهش تقاضا به تعادل می‌رسد. اما امروز مسئله، اختلال در مسیرهای عبور است؛ یعنی جایی که حتی اگر نفت روی کاغذ وجود داشته باشد، رساندن آن به مقصد با هزینه، تاخیر و خطر همراه می‌شود. همین تفاوت ظریف، بازار را از یک نوسان مقطعی به یک بحران ساختاری نزدیک می‌کند.

تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین نقطه حساس این معادله است. هرگونه ناامنی در این گذرگاه، نه فقط صادرات چند کشور منطقه، بلکه بخش مهمی از جریان انرژی جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افزایش حملات به نفتکش‌ها در این مسیر، پیام روشنی برای بازار دارد: ریسک عبور از هرمز دیگر یک احتمال دور نیست، بلکه به یک متغیر روزمره تبدیل شده است. در چنین فضایی، حتی خبرهای ضدونقیض نیز کافی‌اند تا معامله‌گران به خریدهای هیجانی روی بیاورند و قیمت‌ها را بالا ببرند.

از سوی دیگر، دریای سرخ و باب‌المندب نیز به جبهه‌ای تازه در این جنگ اقتصادی تبدیل شده‌اند. اختلال در این مسیر، تنها یک مسئله منطقه‌ای نیست؛ بلکه از جنوب آسیا تا اروپا و از سواحل آفریقا تا بازارهای جهانی فرازنجیره‌ای از اثرات را ایجاد می‌کند. کشتی‌هایی که پیش‌تر مسیر کوتاه‌تر و ارزان‌تر را انتخاب می‌کردند، حالا ناچارند به مسیرهای طولانی‌تری تن بدهند؛ مسیرهایی که هم هزینه بیمه را بالا می‌برند و هم زمان تحویل را افزایش می‌دهند. در اقتصاد نفت، هر روز تاخیر یعنی پول بیشتر، و هر کیلومتر اضافه یعنی فشار بیشتر بر قیمت نهایی.

نکته مهم اینجاست که بازار نفت فقط از کمبود واقعی ضربه نمی‌خورد، بلکه از ترس کمبود نیز به‌شدت واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که حتی پیش از آنکه عرضه واقعا مختل شود، قیمت‌ها بالا می‌روند. معامله‌گران در چنین شرایطی آینده را قیمت‌گذاری می‌کنند، نه امروز را. یعنی هر حمله به یک نفتکش، هر بسته شدن موقت یک مسیر دریایی و هر تهدید تازه علیه یک تاسیسات یا بندر، به‌سرعت در تابلوهای معاملاتی انعکاس پیدا می‌کند. نتیجه این می‌شود که بازار، پیش از آنکه نفتی کم شود، خود را برای کمبود آماده می‌کند.

در این میان، روسیه و اوکراین نیز به‌نوعی بازار جهانی را از مسیر دیگری تحت فشار گذاشته‌اند. حملات به زیرساخت‌های انرژی و پالایشگاهی، صرفا یک ضربه نظامی نیست؛ بلکه تاثیر مستقیم بر تولید و صادرات فرآورده‌های نفتی دارد. وقتی یک پالایشگاه از مدار خارج می‌شود، مشکل فقط نفت خام نیست؛ بازار گازوئیل، بنزین و دیگر فرآورده‌ها نیز دچار التهاب می‌شود. همین موضوع باعث می‌شود بحران از سطح نفت خام فراتر رود و به قیمت سوخت در حمل‌ونقل، تولید و حتی کالاهای مصرفی سرایت کند.

از زاویه اقتصاد کلان، این وضعیت می‌تواند برای جهان بسیار خطرناک باشد. نفت 100 دلاری برای بسیاری از اقتصادها دشوار است، اما نفت 130 یا 150 دلاری یعنی موج تازه‌ای از تورم، فشار بر بانک‌های مرکزی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و کاهش قدرت خرید مردم. در کشورهای واردکننده انرژی، چنین جهشی می‌تواند رشد اقتصادی را کند کند و سیاست‌گذاران را در برابر انتخاب‌های دشوار قرار دهد: یا نرخ بهره را بالا ببرند و اقتصاد را سرد کنند، یا با تورم بالاتر کنار بیایند. در هر دو حالت، هزینه نهایی بر دوش مصرف‌کننده می‌افتد.

البته باید میان «سناریوی تنش» و «سناریوی جنگ فراگیر» تفاوت گذاشت. بازار در سناریوی نخست ممکن است چند هفته یا چند ماه با شوک‌های شدید روبه‌رو شود، اما در سناریوی دوم، دیگر بحث فقط جهش قیمت نیست؛ بلکه تغییر کامل رفتار بازار است. اگر جنگی گسترده، پایدار و منطقه‌ای شکل بگیرد و چند مسیر مهم هم‌زمان از دسترس خارج شوند، آنگاه صحبت از بازگشت به قیمت‌های بالای 128 دلار یا حتی فراتر رفتن از رکورد 148 دلاری سال 2008، دیگر اغراق‌آمیز نخواهد بود. با این حال، رسیدن به چنین سطحی وابسته به مجموعه‌ای از متغیرهاست: دامنه درگیری، میزان آسیب به زیرساخت‌ها، واکنش تولیدکنندگان بزرگ و توان بازار برای جایگزین‌سازی مسیرها.

نکته قابل توجه دیگر، وضعیت عربستان سعودی و سایر تولیدکنندگان حاشیه خلیج فارس است. این کشورها از یک سو ناچارند صادرات خود را حفظ کنند و از سوی دیگر باید بین مسیرهای دریایی و خطوط لوله‌ای، آن هم با محدودیت‌های فنی و هزینه‌ای، جابه‌جا شوند. استفاده از مسیرهای جایگزین شاید در کوتاه‌مدت بخشی از فشار را کم کند، اما در بلندمدت به‌تنهایی پاسخ‌گو نیست. چرا که نفت بازار جهانی به سادگی با جابه‌جایی مسیرها آرام نمی‌شود؛ امنیت پایدار می‌خواهد، نه صرفا انحراف موقت.

در مجموع، بازار نفت امروز بیش از هر چیز درگیر «اضطراب ژئوپلیتیکی» است. قیمت‌ها فقط بازتاب عرضه و تقاضا نیستند؛ بلکه بازتاب ترس از آینده‌اند. این ترس، اگر با چند حادثه دیگر در گلوگاه‌های حساس همراه شود، می‌تواند نفت را به سطوحی برساند که سال‌هاست دیده نشده است. با این حال، اگر فشارها مهار شوند و مسیرهای کشتیرانی دوباره به ثبات نسبی برسند، بازار نیز احتمالاً بخشی از هیجان خود را از دست می‌دهد. اما تا آن روز، هر بشکه نفت نه فقط یک کالا، بلکه یک پیام سیاسی و امنیتی است؛ پیامی که می‌گوید جهان هنوز از وابستگی به مسیرهای پرخطر انرژی رها نشده است.

 

ارسال نظر