جهان اقتصاد بررسی میکند؛ جنگی که کارخانهها را بیدار کرد؛ چگونه فشار نظامی به فرصت تولیدی برای ایران تبدیل شد؟
راضیه احمدوند
صدای کارخانهها در دل بحران به گوش میرسد؛ وقتی تهدید جنگ به کشور فشار میآورد، عجیب نیست که همین فشار، موتور تولید را روشن کند. ایران در حالی با محدودیتها و تحریمها دست و پنجه نرم میکند که برخی صنایعش در دل جنگ، رکوردهای جدیدی در تولید و خودکفایی ثبت کردهاند. آیا این همان «اقتصاد جنگی» است که اقتصاددانها از آن حرف میزنند؟
در حالی که سایه جنگ و تنشهای منطقهای همواره با نگرانی از رکود اقتصادی همراه است، تجربه ایران نشان میدهد که در دل بحران، نوعی بازآرایی پنهان در بخش تولید شکل میگیرد؛ بازآراییای که اگر درست مدیریت شود، میتواند نهتنها تهدید را خنثی کند بلکه به سکویی برای جهش صنعتی بدل شود.
جنگ، در نگاه نخست، پدیدهای ویرانگر است؛ رویدادی که زیرساختها را تخریب میکند، سرمایه را فراری میدهد و آینده را مبهم میسازد. اما تاریخ اقتصادی کشورها نشان داده است که همین وضعیتهای پرتنش، گاه به شکل موتور محرکی برای بازسازی ساختار تولیدی و تقویت توان داخلی میشوند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در سالهای اخیر، بهویژه در شرایطی که تهدیدات نظامی و فشارهای خارجی افزایش یافته، نشانههایی از تغییر رفتار در حوزه تولید دیده میشود که قابل تأمل است.
یکی از مهمترین پیامدهای شرایط جنگی یا شبهجنگی، محدود شدن دسترسی به منابع خارجی است. این محدودیت، در حالت عادی میتواند به کاهش تولید و افزایش وابستگی منجر شود، اما در ایران، بهواسطه تجربه طولانی تحریمها، نوعی «تابآوری تولیدی» شکل گرفته است. بسیاری از صنایع، از قطعهسازی گرفته تا صنایع دانشبنیان، ناچار شدهاند مسیر بومیسازی را با سرعت بیشتری طی کنند. همین اجبار، در عمل به تقویت زنجیرههای داخلی تأمین انجامیده است.
در چنین شرایطی، تولید دیگر صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بلکه به یک مسئله امنیت ملی تبدیل میشود. دولتها در فضای جنگی، اولویتهای خود را تغییر میدهند و منابع را به سمت بخشهایی هدایت میکنند که بتوانند نیازهای حیاتی کشور را تأمین کنند. این تغییر اولویت، اگرچه ممکن است برخی بخشهای مصرفی را تحت فشار قرار دهد، اما به نفع صنایع پایه و استراتژیک تمام میشود. در ایران، این روند به رشد نسبی در حوزههایی مانند صنایع دفاعی، انرژی، کشاورزی و فناوریهای نوین منجر شده است.
از سوی دیگر، شرایط جنگی موجب تغییر در الگوی مصرف نیز میشود. جامعهای که با تهدید مواجه است، به سمت صرفهجویی، استفاده از تولیدات داخلی و کاهش وابستگی به کالاهای وارداتی حرکت میکند. این تغییر فرهنگی، هرچند در کوتاهمدت ناشی از اجبار است، اما در بلندمدت میتواند به تقویت برندهای داخلی و افزایش اعتماد عمومی به تولید ملی بینجامد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که برخی کالاهای ایرانی، که پیشتر کمتر مورد توجه بودند، در نبود نمونههای خارجی، توانستهاند جایگاه خود را در بازار تثبیت کنند.
نکته مهم دیگر، نقش نوآوری در شرایط جنگی است. محدودیتها، ذهنها را خلاقتر میکنند. وقتی دسترسی به فناوری یا مواد اولیه خاصی قطع میشود، مهندسان و کارآفرینان ناچار به یافتن راهحلهای جایگزین میشوند. این فرآیند، گرچه پرهزینه و زمانبر است، اما در نهایت به شکلگیری دانش فنی بومی منجر میشود. بسیاری از دستاوردهای صنعتی ایران، ریشه در همین دورانهای فشار و محدودیت دارند.
با این حال، نباید از چالشها غافل شد. تولید در شرایط جنگی، با موانع جدی نیز روبهرو است. نااطمینانی اقتصادی، افزایش هزینههای حملونقل، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش سرمایهگذاری خارجی، همگی عواملی هستند که میتوانند روند تولید را کند کنند. علاوه بر این، تمرکز بیش از حد بر برخی صنایع خاص، ممکن است به نادیده گرفتن بخشهای دیگر اقتصاد منجر شود و تعادل کلی را برهم بزند.
در این میان، نقش سیاستگذاری هوشمندانه بسیار حیاتی است. اگر دولت بتواند از شرایط جنگی بهعنوان فرصتی برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد استفاده کند، نتیجه نهایی میتواند مثبت باشد. کاهش بوروکراسی، حمایت هدفمند از تولیدکنندگان، تسهیل دسترسی به منابع مالی و ایجاد ثبات در مقررات، از جمله اقداماتی است که میتواند اثرات منفی جنگ را کاهش داده و مزایای آن را تقویت کند.
همچنین، بخش خصوصی نیز باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. انعطافپذیری، تنوعبخشی به بازارها، سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه و استفاده از ظرفیتهای منطقهای، از جمله راهکارهایی است که میتواند به بقای بنگاهها در شرایط بحرانی کمک کند. تجربه نشان داده است که شرکتهایی که در دوران بحران، رویکردی فعال و نوآورانه اتخاذ میکنند، در دوران پس از بحران نیز عملکرد بهتری دارند.
در نهایت، باید پذیرفت که جنگ، هرگز مطلوب نیست و هزینههای انسانی و اقتصادی آن قابل چشمپوشی نیست. اما در جهانی که تنشهای ژئوپلیتیک بهطور فزایندهای در حال افزایش است، کشورها ناگزیرند خود را برای چنین شرایطی آماده کنند. ایران، با تکیه بر تجربههای گذشته، این فرصت را دارد که از دل تهدیدها، مسیر جدیدی برای توسعه تولیدی خود ترسیم کند.
اگر این مسیر با درایت و برنامهریزی همراه باشد، میتوان امیدوار بود که «تولید در جنگ» نهتنها به یک واکنش موقتی، بلکه به یک استراتژی بلندمدت برای تقویت اقتصاد ملی تبدیل شود؛ استراتژیای که در آن، خودکفایی، نوآوری و تابآوری، سه ستون اصلی یک اقتصاد مقاوم و پویا را شکل میدهند.