«جهان اقتصاد» از روزهای خاکستری پیش روی بازار نفت گزارش می دهد

تقاطع تورم و نفت!

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 187466
تقاطع تورم و نفت!

جهان در سال ۲۰۲۶، بیش از هر زمان دیگری در دهه‌های اخیر، میان دو نیروی متضاد گرفتار شده است؛ از یک سو، تداوم تنش‌های ژئوپلیتیک در خاورمیانه که شریان‌های حیاتی انرژی را نشانه رفته است و از سوی دیگر، موجی نوظهور از جهش فناوری که به مثابه یک مُسکن قوی، مانع از فروپاشی کامل ارکان اقتصادی شده است. گزارش اخیر مؤسسه رتبه‌بندی «فیچ» از وضعیت فعلی، تنها یک تحلیل آماری نیست؛ بلکه تصویری شفاف از دنیایی است که در حال یادگیریِ زندگی با «عدم قطعیت‌های بزرگ» است.

کاهش پیش‌بینی رشد اقتصادی جهان به ۲.۴ درصد، آن هم در سالی که انتظار می‌رفت شاهد تثبیت شرایط پس از بحران‌های چندگانه باشیم، زنگ خطری جدی است. بازنگری منفی ۰.۲ درصدی فیچ، بیش از آنکه یک عدد ریاضی باشد، بازتاب‌دهنده واقعیتِ «کاهش قدرت خرید» در لایه‌های زیرین اقتصاد جهانی است. وقتی هزینه‌های انرژی به عنوان نهاده اصلی تولید افزایش می‌یابد، اثر دومینوی آن به سرعت به قفسه فروشگاه‌ها، هزینه‌های حمل‌ونقل و در نهایت، فیش حقوقی کارگران می‌رسد.

واقعیت این است که اقتصاد جهان اکنون با یک «شوک عرضه» کلاسیک مواجه است. وقتی تنگه هرمز، این گلوگاه حیاتی تجارت جهانی، برای چهاردهمین هفته پیاپی در وضعیت انسداد قرار دارد، بازار نفت نه تنها با کمبود فیزیکی، بلکه با «اضافه قیمت ریسک» مواجه می‌شود. افزایش برآورد قیمت نفت برنت به ۸۷ دلار در هر بشکه، نشان‌دهنده آن است که بازارهای جهانی دیگر به وعده‌های کوتاه‌مدت برای بازگشایی آبراه‌ها دل نبسته‌اند. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که حتی با فرض وجود آتش‌بس‌های شکننده، چالش‌های سیاسی و امنیتی در منطقه به قدری پیچیده شده‌اند که احیای کامل جریان عبور و مرور نفت‌کش‌ها تا پیش از ماه جولای، به رؤیایی دوردست می‌ماند.

با این حال، نباید در دام ترس‌های نوستالژیک افتاد. اگرچه شرایط فعلی دشوار است، اما مقایسه آن با بحران‌های نفتی دهه ۱۹۷۰، نشان می‌دهد که اقتصاد جهانی در نیم قرن گذشته، «عضله‌سازی» خوبی انجام داده است. وابستگی اقتصاد دنیا به نفت، از سال ۱۹۸۰ تاکنون به نصف کاهش یافته است. این یعنی سیستم مالی و تولیدی جهان، دیگر آن‌قدر شکننده نیست که با هر جهش قیمتی، به زانو درآید. با این وجود، سناریوی بدبینانه‌ای که قیمت نفت را به ۱۰۰ دلار در هر بشکه می‌رساند، همچنان کابوسی است که می‌تواند موتورهای محرک رشد در آمریکا و اروپا را به سرعت خاموش کند؛ سناریویی که در آن رشد اقتصادی آمریکا به زیر ۱ درصد سقوط می‌کند و اروپا را به مرز رکود کامل می‌کشاند.

در حالی که تنش‌های خاورمیانه، «پایین‌دستی» اقتصاد (تولید و مصرف) را هدف گرفته است، یک جریان «بالادستی» در حال تغییر قواعد بازی است: رونق بی‌سابقه هوش مصنوعی. برای دهه‌ها، اقتصاد جهان منتظر «بهره‌وریِ ناشی از فناوری» بود. حالا، آسیا – به ویژه کشورهایی مانند تایوان و کره جنوبی – در مرکز این طوفان قرار گرفته‌اند. نیاز سیری‌ناپذیر به تراشه‌ها، دیتاسنترها و زیرساخت‌های پردازشی، به مثابه ضربه‌گیری عمل کرده است که بخشی از خسارت‌های ناشی از جنگ و تورم را پوشش می‌دهد.

این یک پدیده نادر است؛ جایی که سرمایه‌گذاری در فناوری اطلاعات، به جای آنکه تحت تأثیر فضای رکودیِ پیرامون قرار بگیرد، خود به عاملی برای استمرار فعالیت‌های اقتصادی تبدیل شده است. این رونق، بازار سهام را در سطوح بالا نگه داشته و سودآوری شرکت‌های بزرگ تکنولوژی را تضمین کرده است. اما این «سپر دفاعی» تا کجا دوام می‌آورد؟ تحلیل‌ها هشدار می‌دهند که اگر رکود عمومی به حدی برسد که تقاضای جهانی برای محصولات نهایی کاهش یابد، حتی رونق هوش مصنوعی نیز نمی‌تواند از ریزش ناگهانی بازارهای سهام جلوگیری کند. هوش مصنوعی تا زمانی که «پول» در سیستم باشد، محرک است؛ اما اگر جنگ به «پول‌سوزیِ» جهانی منجر شود، فناوری هم نمی‌تواند جلوی سقوط را بگیرد.

در سایه این تحولات، سیاست‌گذاران پولی در وضعیت «انجماد تصمیم‌گیری» قرار گرفته‌اند. فدرال رزرو آمریکا و بانک مرکزی انگلیس، هوشمندانه متوجه شده‌اند که بالا بردن بیشتر نرخ بهره در شرایطی که تورم ناشی از عرضه (جنگ) است، تنها رکود را عمیق‌تر می‌کند. بنابراین، استراتژی «حفظ وضع موجود» تا سال ۲۰۲۷، سیاستی منطقی به نظر می‌رسد. آن‌ها نه می‌توانند نرخ‌ها را کاهش دهند (چون تورم ناشی از قیمت انرژی داغ است) و نه می‌توانند آن را افزایش دهند (چون رشد اقتصادی در لبه پرتگاه است). این انتظارِ طولانی، نشان‌دهنده بن‌بست سیاست‌گذاری در دنیای امروز است.

اقتصاد چین در این میانه، نمادی از انعطاف‌پذیری است. پیش‌بینی رشد ۴.۶ درصدی برای این کشور، در حالی که سایر اقتصادها در حال کوچک شدن هستند، نشان می‌دهد که بازارهای صادراتی این کشور علی‌رغم اختلالات لجستیکی، همچنان زنده هستند.

در نهایت، گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که اقتصاد جهانی دیگر یکپارچه نیست. ما با جهانی مواجه هستیم که «تاب‌آوری» را نه از طریق صلح دائمی، بلکه از طریق جایگزین‌سازی ابزارهای رشد به دست آورده است. اگر تا دیروز «نفت» تنها سوختِ اقتصاد بود، امروز «تکنولوژی» بخشی از این اکسیژن را تأمین می‌کند. اما این موازنه، شکننده است. جنگ در خاورمیانه و انسداد تنگه هرمز، یادآور این نکته تلخ است که هر چقدر هم فناوری پیشرفت کند، زیرساخت‌های فیزیکیِ جهان همچنان در برابر تصمیمات سیاسی آسیب‌پذیرند.

سال ۲۰۲۶، سالِ «مدیریتِ بحران» است. شرکت‌ها و دولت‌هایی برنده خواهند بود که بتوانند میان نیاز به هوش مصنوعی برای رشد، و نیاز به مدیریت منابع برای مقابله با شوک‌های انرژی، تعادلی هوشمندانه برقرار کنند. جهانِ امروز، نه در مسیر فروپاشی است و نه در مسیر شکوفایی؛ ما در عصری هستیم که «بقا»، خود بزرگترین پیروزی اقتصادی محسوب می‌شود.

ارسال نظر