اقتصادهای نوظهور؛
غولهای خاموشی که نقشه قدرت جهان را بازنویسی میکنند
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
جهان دیگر تنها بر محور اقتصادهای بزرگ سنتی مانند آمریکا، آلمان و ژاپن نمیچرخد. در دو دهه اخیر، اقتصادهای نوظهور با سرعتی چشمگیر در حال تغییر موازنه قدرت اقتصادی هستند؛ کشورهایی که زمانی تنها بازار مصرف محسوب میشدند، امروز به قطبهای تولید، فناوری، سرمایهگذاری و حتی سیاستگذاری جهانی تبدیل شدهاند. پرسش اصلی این است که آیا آینده اقتصاد جهان در دست این بازیگران جدید خواهد بود یا چالشهای ساختاری، مسیر رشد آنها را متوقف میکند؟
اقتصادهای نوظهور چیستند؟
اقتصادهای نوظهور به کشورهایی گفته میشود که هنوز در زمره اقتصادهای توسعهیافته قرار نگرفتهاند، اما با نرخ رشد بالا، صنعتیشدن، افزایش سرمایهگذاری، توسعه بازارهای مالی و گسترش تجارت بینالمللی، در مسیر تبدیل شدن به قدرتهای اقتصادی قرار دارند.
از مهمترین این کشورها میتوان به چین، هند، برزیل، اندونزی، مکزیک، ویتنام، آفریقای جنوبی، عربستان سعودی و ترکیه اشاره کرد. هر یک از این کشورها مزیتهای رقابتی متفاوتی دارند؛ از نیروی کار ارزان و بازار داخلی بزرگ گرفته تا منابع طبیعی و ظرفیت بالای جذب سرمایه خارجی.
یکی از مهمترین دلایل اهمیت اقتصادهای نوظهور، سهم روزافزون آنها در رشد اقتصاد جهانی است. طی سالهای اخیر بخش بزرگی از افزایش تولید ناخالص داخلی جهان توسط همین کشورها ایجاد شده است.
چین همچنان بزرگترین موتور صنعتی جهان محسوب میشود؛ هند با جمعیت جوان و اقتصاد دیجیتال رو به رشد، به یکی از جذابترین مقاصد سرمایهگذاری تبدیل شده و کشورهای جنوب شرق آسیا نیز در حال جذب کارخانههایی هستند که پیشتر در چین فعالیت میکردند.
این جابهجایی نشان میدهد که زنجیره تأمین جهانی دیگر وابسته به یک کشور نیست و سرمایه به دنبال محیطهای رقابتیتر حرکت میکند.
چرا سرمایهگذاران به اقتصادهای نوظهور علاقه دارند؟
مهمترین مزیت این کشورها، نرخ رشد اقتصادی بالاتر نسبت به کشورهای توسعهیافته است. در حالی که بسیاری از اقتصادهای پیشرفته با رشد پایین، جمعیت سالمند و اشباع بازار روبهرو هستند، اقتصادهای نوظهور هنوز ظرفیت بالایی برای توسعه دارند.
از سوی دیگر، افزایش شهرنشینی، رشد طبقه متوسط، توسعه زیرساختها و گسترش مصرف داخلی باعث شده بازار این کشورها برای شرکتهای چندملیتی جذابتر از گذشته باشد.
همین روند سبب شده میلیاردها دلار سرمایه خارجی هر سال وارد این اقتصادها شود؛ سرمایهای که علاوه بر ایجاد اشتغال، فناوری و دانش مدیریتی را نیز منتقل میکند.
فرصتهای بزرگ، اما با ریسکهای جدی
رشد سریع همیشه به معنای ثبات نیست. بسیاری از اقتصادهای نوظهور همچنان با مشکلاتی مانند تورم بالا، نوسان نرخ ارز، بدهی دولت، فساد اداری، ضعف نهادهای مالی و وابستگی به صادرات مواد خام مواجهاند.
همچنین بحرانهای سیاسی یا تنشهای ژئوپلیتیکی میتوانند جریان سرمایه را به سرعت معکوس کنند. تجربه بحران مالی آسیا در دهه ۱۹۹۰ و نوسانات ارزی برخی کشورهای آمریکای لاتین نشان داد که رشد اقتصادی بدون اصلاحات ساختاری، پایدار نخواهد بود.
رقابت فناوری؛ میدان نبرد جدید
در گذشته مزیت اصلی اقتصادهای نوظهور نیروی کار ارزان بود، اما امروز این معادله تغییر کرده است.
چین در حوزه هوش مصنوعی، خودروهای برقی، انرژیهای نو و نیمههادیها سرمایهگذاری عظیمی انجام داده است. هند به یکی از قطبهای فناوری اطلاعات و خدمات دیجیتال جهان تبدیل شده و کشورهایی مانند ویتنام و مالزی نیز در حال توسعه صنایع پیشرفته هستند.
این تحول نشان میدهد که اقتصادهای نوظهور دیگر صرفاً مونتاژکار کالاهای خارجی نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به تولیدکنندگان فناوری هستند.
یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادهای نوظهور، ساختار جمعیتی آنهاست. کشورهای جوان معمولاً نیروی کار بیشتری دارند، مصرف بالاتری ایجاد میکنند و ظرفیت نوآوری بیشتری از خود نشان میدهند.
در مقابل، بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته با کاهش نرخ زاد و ولد و افزایش جمعیت سالمند روبهرو هستند؛ مسئلهای که رشد اقتصادی آنها را محدود میکند.
به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند بخش عمده رشد اقتصادی دهههای آینده از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین خواهد آمد.
آیا اقتصادهای نوظهور میتوانند جای قدرتهای سنتی را بگیرند؟
پاسخ این سؤال به عوامل متعددی بستگی دارد. اگر این کشورها بتوانند اصلاحات اقتصادی را ادامه دهند، شفافیت مالی را افزایش دهند، نظام آموزشی را تقویت کنند و محیط مناسبی برای سرمایهگذاری ایجاد کنند، احتمال تبدیل شدن آنها به قدرتهای اصلی اقتصاد جهان بسیار بالاست.
اما اگر رشد اقتصادی با بحرانهای سیاسی، فساد، بدهی یا ضعف حکمرانی همراه شود، ممکن استروند توسعه آنها کند یا حتی متوقف شود.
اقتصادهای نوظهور دیگر بازیگران حاشیهای اقتصاد جهان نیستند؛ آنها به یکی از مهمترین تعیینکنندگان آینده تجارت، سرمایهگذاری، فناوری و رشد اقتصادی تبدیل شدهاند. رقابت میان این کشورها و اقتصادهای توسعهیافته، چهره اقتصاد جهانی را در دهههای آینده دگرگون خواهد کرد.
برای سرمایهگذاران، سیاستگذاران و فعالان اقتصادی، شناخت دقیق ظرفیتها و ریسکهای اقتصادهای نوظهور دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی برای تصمیمگیری در جهانی است که مرکز ثقل آن بهتدریج از غرب به سوی بازارهای در حال رشد در حال حرکت است