ایران در آینه صدای مردم
سرمایه اجتماعی ،ثروتی که با بیتوجهی فرسوده میشود
اشرفسادات جلالزاده - روزنامهنگار
در هر جامعهای لحظههایی فرا میرسد که دیگر نمیتوان مسائل را تنها با زبان آمار، نمودار و گزارشهای رسمی توضیح داد. اعداد، هرچقدر دقیق باشند هرگز نمیتوانند اضطراب پدری را روایت کنند که نگران آینده فرزندش است یا نگرانی مادری را که هر روز کوچکتر شدن سفره خانواده را با تمام وجود لمس میکند. واقعیت زندگی مردم، فراتر از شاخصهای اقتصادی و تحلیلهای سیاسی است؛ واقعیتی که اگر شنیده نشود به تدریج به بحرانی عمیق در اعتماد عمومی تبدیل خواهد شد.
ایران کشوری با پیشینهای غنی، منابع طبیعی گسترده و سرمایه انسانی ارزشمند است. تاریخ این سرزمین نشان داده که ایرانیان در سختترین شرایط نیز توان بازسازی و عبور از بحران را داشتهاند. اما سرمایهای وجود دارد که از نفت، گاز و هر منبع اقتصادی باارزشتر میباشد و آن سرمایه اجتماعی است؛ همان پیوندی که میان مردم و نهادهای تصمیمگیر شکل میگیرد و احساس مشارکت، امید و تعلق را در جامعه زنده نگه میدارد.
سالهای اخیر برای بسیاری از خانوادههای ایرانی با فشارهای معیشتی همراه بوده است. تورم، کاهش قدرت خرید، دشواری دسترسی به مسکن و نگرانی نسبت به آینده، دیگر موضوعاتی انتزاعی نیستند بلکه بخشی از تجربه روزمره میلیونها شهروند به شمار میروند. وقتی هزینههای زندگی با درآمدها همخوانی ندارد، پیامد آن تنها کوچک شدن سفرهها نیست بلکه کاهش امید، افزایش اضطراب و فرسایش اعتماد را نیز در پی خواهد داشت.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که بحرانهای اجتماعی معمولاً ناگهانی به وجود نمیآیند. آنها نتیجه انباشته شدن مسائل حلنشده، گفتوگوهای ناتمام و فاصله گرفتن سیاستگذاری از واقعیت زندگی مردم هستند. هرچه این فاصله بیشتر، جامعه حساستر و آسیبپذیرتر خواهد شد. در چنین شرایطی حتی یک حادثه محدود نیز میتواند واکنشی گسترده در افکار عمومی ایجاد کند زیرا مسئله اصلی تنها آن حادثه نیست بلکه احساس شنیده نشدن مطالبات مردم میباشد.
آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت خواهد داشت، بازگرداندن انسان به مرکز تصمیمگیری است. توسعه تنها ساخت جاده، کارخانه یا افزایش تولید نیست؛ توسعه واقعی زمانی معنا پیدا خواهد کرد که امنیت روانی، عدالت اجتماعی، آموزش باکیفیت، سلامت و کرامت انسانی نیز در کنار رشد اقتصادی قرار گیرند. هیچ کشوری بدون رضایت نسبی شهروندان و بدون اعتماد عمومی، مسیر پایداری را طی نکرده است.
نقش رسانه در چنین روزهایی بیش از همیشه پررنگ میشود. روزنامهنگاری تنها انتقال خبر نیست بلکه روایت زندگی مردمی است که شاید صدایشان کمتر شنیده شود. رسانه مستقل و مسئول، پلی میان جامعه و مسئولان است؛ پلی که میتواند از تبدیل شدن اختلافنظرها به شکافهای عمیق جلوگیری کند. شنیدن صدای مردم به معنای تقابل با حاکمیت نیست، بلکه پیششرط حکمرانی کارآمد و تصمیمگیری واقعبینانه است.
از سوی دیگر باید پذیرفت که هیچ نسخه آمادهای از بیرون مرزها نمیتواند مشکلات یک ملت را حل کند. تجربه تاریخی نشان داده اصلاحات پایدار، زمانی شکل میگیرد که از درون جامعه، بر پایه عقلانیت، گفتوگو و مسئولیتپذیری جمعی شکل بگیرد. آینده ایران را نه مداخله خارجی، بلکه کیفیت تصمیمهای امروز ما خواهد ساخت.
امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری به امید نیاز دارد؛ امیدی که نه در شعار بلکه در عمل، شفافیت و پاسخگویی متولد میشود. مردم انتظار معجزه ندارند، آنها خواهان ثبات، عدالت، فرصت برابر و اطمینان از این هستند که رنجشان دیده و صدایشان شنیده میشود.
شاید حل همه مشکلات در کوتاهمدت ممکن نگردد، اما یک حقیقت روشن باقی میماند: ملتها زمانی از بحران عبور میکنند که کرامت انسان به مهمترین معیار سیاستگذاری تبدیل شود. آیندهای امن و پایدار، از جایی آغاز میشود که هیچ مسئولی رنج مردم را حاشیه نداند و هیچ شهروندی احساس نکند صدایش بیپاسخ مانده است. سرمایه اجتماعی، بزرگترین ثروت ایران است؛ ثروتی که حفظ آن، مسئولیتی مشترک برای همه خواهد بود.
افزایش نرخ ارز و کوچکتر شدن سفرههای مردم، نه تنها امید را از جامعه میرباید، بلکه تأثیر مستقیم بر معیشت مردم خواهد داشت و صد البته نگاه ویژه به شرایط اقتصادی جامعه میبایست اولویت مسئولان باشد؛ چرا که جامعهای که دچار بحران اقتصادی و مشکلات معیشتی باشد، گوش شنوایی برای همکاری در جهت رشد اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نخواهد داشت.