ردپای اقتصاد در شبکه سازی خاورمیانه

لیلا صالحی کاهکش ـ پژوهشگر

شناسه خبر: 188393
ردپای اقتصاد در شبکه سازی خاورمیانه

در سال‌های اخیر، خاورمیانه از یک منطقه صرفاً ژئوپلیتیکِ مبتنی بر رقابت قدرت‌های بزرگ فاصله گرفته و به فضایی چندلایه تبدیل شده است؛ جایی که اقتصاد، انرژی، فناوری و سیاست خارجی به‌طور هم‌زمان در هم تنیده شده‌اند. مهم‌تر از آن، منطق کنش در منطقه نیز تغییر کرده است؛ به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان تحولات آن را صرفاً ذیل رقابت کلاسیک آمریکا و چین تحلیل کرد.

ایالات متحده همچنان یکی از بازیگران اصلی خاورمیانه است، اما الگوی حضور آن تغییر کرده است. کاهش وابستگی انرژی آمریکا به واردات نفت، به‌ویژه در پی رشد تولید نفت شیل، موجب بازتعریف اولویت‌های واشنگتن شده است.

با این حال، این تغییر به معنای عقب‌نشینی نیست. نقش آمریکا بیش از آنکه «حضور مستقیم و پرهزینه» باشد، به «مدیریت از راه دور نظم منطقه‌ای» شباهت یافته است؛ در این چارچوب، تمرکز آمریکا بیشتر بر چند محور کلیدی قرار دارد؛ در جریان بودن مسیرهای اصلی انرژی و تجارت جهانی، تداوم روابط با متحدان سنتی و مدیریت رقابت ژئوپلیتیکی با چین در سطح جهانی.

در نتیجه، آمریکا همچنان در معادلات منطقه‌ای حضور دارد، اما با الگویی متفاوت از دهه‌های گذشته؛ الگویی مبتنی بر کاهش مداخله مستقیم و افزایش اثرگذاری ساختاری.

در سوی دیگر، چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، به‌طور مستقیم به ثبات خاورمیانه وابسته است، اما رویکرد آن با آمریکا تفاوت بنیادین دارد.

پکن تلاش کرده حضور خود را عمدتاً از مسیر اقتصاد و زیرساخت گسترش دهد؛ از جمله در قالب طرح «کمربند و جاده»، توسعه بنادر، سرمایه‌گذاری در انرژی و مشارکت در پروژه‌های زیربنایی.

در عین حال، چین آگاهانه از ورود به تعهدات امنیتی گسترده در منطقه پرهیز می‌کند. این الگو نشان می‌دهد که نفوذ چین در خاورمیانه، دست‌کم در وضعیت کنونی، بیشتر اقتصادی است تا امنیتی؛ هرچند در بلندمدت امکان تغییر تدریجی این مرزبندی وجود دارد.

یکی از مهم‌ترین تحولات خاورمیانه معاصر، تغییر رفتار بازیگران منطقه‌ای است. برخلاف گذشته که کشورها ناگزیر به انتخاب میان قدرت‌های بزرگ بودند، اکنون الگوی تازه‌ای در حال تثبیت است؛ سیاست موازنه‌گری هم‌زمان.

در این چارچوب، کشورها تلاش می‌کنند روابط خود را به‌صورت هم‌زمان با چند قدرت بزرگ حفظ و مدیریت کنند و از رقابت آن‌ها برای افزایش منافع خود بهره بگیرند.

این روند در رفتار چند بازیگر کلیدی منطقه به‌وضوح قابل مشاهده است؛ عربستان سعودی هم‌زمان روابط امنیتی خود با آمریکا را حفظ کرده و همکاری اقتصادی با چین را گسترش داده است. امارات متحده عربی در مسیر تبدیل شدن به یک مرکز مالی و فناوری میان شرق و غرب حرکت می‌کند. قطر نیز با اتکا به جایگاه خود در بازار گاز مایع و نقش میانجی‌گرانه در بحران‌های منطقه‌ای، به بازیگری با نفوذ فراتر از وزن ژئوپلیتیک خود تبدیل شده است.

این روند نشان می‌دهد کشورهای منطقه از «دنبال‌کنندگان سیاست قدرت‌های فرا منطقه‌ای» به «بازیگرانی با سیاست خارجی چندمحوری» تبدیل شده‌اند که روابط خود را هم‌زمان با چند قدرت بزرگ تنظیم و مدیریت می‌کنند.

انرژی همچنان محور اصلی ژئوپلیتیک خاورمیانه است، اما کارکرد آن نسبت به گذشته تغییر کرده و از یک کالای صرفاً تجاری به ابزاری در سیاست خارجی و اهرم چانه‌زنی میان کشورها تبدیل شده است. ائتلاف‌هایی مانند اوپک‌پلاس نشان می‌دهد کشورهای تولیدکننده تلاش دارند بر قیمت و عرضه جهانی اثرگذاری سیاسی داشته باشند. در کنار آن، گسترش قراردادهای بلندمدت انرژی با اقتصادهای آسیایی، به‌ویژه چین، بیانگر حرکت به سمت روابط پایدارتر و کم‌نوسان‌تر است.

با این حال، این ظرفیت در بلندمدت در حال گذار است. روند جهانی حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر به‌تدریج از وزن ژئوپلیتیک نفت خواهد کاست، هرچند این تغییر، تدریجی و با چشم‌انداز نامشخص از نظر سرعت و شدت خواهد بود.

در همین چارچوب، کانون رقابت قدرت‌های بزرگ نیز به‌تدریج از انرژی به حوزه‌هایی مانند فناوری، هوش مصنوعی، زیرساخت‌های اطلاعاتی و زنجیره تأمین در حال انتقال است. در نتیجه، اهمیت ژئوپلیتیک خاورمیانه از «تولیدکننده انرژی بودن» به «نقش‌آفرینی در شبکه‌های جهانی اقتصاد، زنجیره تأمین و فناوری» در حال تغییر است؛ به‌گونه‌ای که موقعیت کشورها بیش از ذخایر طبیعی، به میزان اتصال آن‌ها به شبکه‌های مالی و فناورانه جهانی و میزان ایفای نقش آنها در زنجیره تامین بین‌المللی وابسته خواهد بود.

برای ایران، این تحول هم‌زمان واجد فرصت و محدودیت است. از یک سو، تداوم تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی، بر اتصال به شبکه‌های جدید اقتصادی و کریدورهای منطقه‌ای تاثیرگذار خواهد بود. وضعیتی که می‌تواند فاصله رشد ایران با برخی کشورهای منطقه را افزایش دهد.

از سوی دیگر، تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ و حرکت به سوی نظم چندقطبی، فضای بیشتری برای تنوع‌بخشی در سیاست خارجی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، توانایی تبدیل شدن به «نقطه اتصال منطقه‌ای» و ایفای نقش در کریدورهای اقتصادی، اهمیت بیشتری از اتکای صرف به منابع سنتی قدرت خواهد داشت.

مع الوصف باید اذعان داشت، خاورمیانه امروز دیگر در قالب یک نظم دوقطبی قابل توضیح نیست. این منطقه به عرصه‌ای چندلایه از رقابت و همکاری هم‌زمان تبدیل شده است؛ جایی که آمریکا نقش خود را به مدیریت غیرمستقیم رقابت جهانی تغییر داده، چین بر نفوذ اقتصادی بدون تعهد امنیتی تمرکز کرده، و کشورهای منطقه نیز به سمت موازنه‌گری فعال حرکت کرده‌اند.

در نهایت، ویژگی اصلی خاورمیانه جدید نه انتخاب میان شرق و غرب، بلکه توانایی مدیریت هم‌زمان هر دو در یک نظم متکثر و در حال تغییر است.

 

ارسال نظر