جهان اقتصاد بررسی می‌کند:

دهک‌های پایین در خط مقدم فشار خوراک

مریم زارع‌پور(یگانه) ـ روزنامه‌نگار

شناسه خبر: 186762
دهک‌های پایین در خط مقدم فشار خوراک

اختلال‌های فزاینده در مسیرهای تجاری و محدودیت‌های دریایی، زنجیره تأمین مواد غذایی را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه کرده است؛ مرحله‌ای که در آن خانوارها با حذف اقلام قدیمی، تولیدکنندگان با کمبود مواد اولیه و سیاست‌گذاران با فشار مضاعف برای حفظ امنیت غذایی روبه‌رو شده‌اند. تغییرات آرام اما عمیقی که از ماه‌های گذشته در سبد مصرفی خانوارهای ایرانی آغاز شده، اکنون به یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش تاب‌آوری اقتصادی کشور تبدیل شده است.

امنیت غذایی ایران در حالی وارد مرحله‌ای حساس شده که اختلال‌های پی‌درپی در مسیرهای حمل‌ونقل و محدودیت‌های دریایی، جریان ورود مواد اولیه و کالاهای اساسی را تحت تأثیر قرار داده است. این وضعیت نه‌تنها بر قیمت‌ها و موجودی کالا در بازار اثر گذاشته، بلکه الگوی مصرف خانوارها را دگرگون کرده است؛ تغییری که نشانه‌های آن در فروشگاه‌ها، گفت‌وگوهای میدانی و داده‌های رسمی به‌وضوح دیده می‌شود. به گفته فعالان صنعت غذا آنچه امروز تجربه می‌شود «شدیدترین فشار هم‌زمان بر زنجیره تأمین و مصرف‌کننده» طی یک دهه اخیر است.

آمارها نشان می‌دهد سهم هزینه خوراک در سبد خانوار ایرانی به حدود ۴۰ درصد رسیده؛ رقمی که در مقایسه با میانگین جهانی بسیار بالاست و نشان‌دهنده شکنندگی معیشت غذایی است در حالی که بخش مهمی از مواد اولیه تولید مانند دانه‌های روغنی، نهاده‌های دامی و برخی افزودنی‌های تخصصی وارداتی هستند، اختلال در مسیرهای دریایی هزینه واردات را افزایش داده و فاصله زمانی تأمین کالا را طولانی‌تر کرده است. همین امر موجب شده کارخانه‌ها با حداقل موجودی فعالیت کنند و به‌دلیل ریسک کمبود از فرمولاسیون‌های اقتصادی‌تر استفاده کنند یا به سراغ بسته‌بندی‌های ارزان‌تر بروند.

این تغییرات در نهایت به سبد مصرف‌کننده منتقل شده است. خانوارهای ایرانی طی ماه‌های اخیر به‌وضوح الگوی جدیدی از مصرف را شکل داده‌اند: خرید کمتر اما مکرر، گرایش به کالاهای ارزان‌تر، جایگزینی برندهای کم‌نام‌ونشان با برندهای شناخته‌شده و در برخی موارد حذف کامل اقلامی که روزی جزو ملزومات خانه‌ها به شمار می‌رفت. فروشندگان می‌گویند کاهش فروش لبنیات پرچرب، روغن‌های باکیفیت و برنج ایرانی بیش از سایر گروه‌ها مشهود است. حتی مصرف برخی اقلام مانند مرغ و تخم‌مرغ که در سال‌های گذشته نقش تعادلی در سبد پروتئین داشتند، تحت‌تأثیر افزایش قیمت نهاده‌های دامی، کاهش یافته است.

از سوی دیگر تولیدکنندگان مواد غذایی با معادله‌ای پیچیده روبه‌رو شده‌اند: قیمت مواد اولیه بالا رفته، هزینه‌های حمل‌ونقل افزایش یافته و دسترسی به برخی افزودنی‌ها دشوارتر شده اما قدرت خرید مصرف‌کننده اجازه افزایش‌های پیاپی قیمت را نمی‌دهد به همین دلیل بخش قابل‌توجهی از کارخانه‌ها به سمت «سایزهای کوچک‌تر» یا «نسخه‌های اقتصادی» محصولات حرکت کرده‌اند تا بتوانند قیمت نهایی را پایین نگه دارند. این روند در بازار تنقلات، لبنیات، روغن، کنسروها و حتی نان صنعتی به‌وضوح دیده می‌شود.

کمبود دوره‌ای برخی اقلام نیز به مسأله‌ای تکرارشونده بدل شده است. فعالان صنعت غذا می‌گویند در ماه‌های اخیر با پدیده‌ای به‌نام «کمبود فصلی دائمی» روبه‌رو شده‌اند. یعنی حتی در فصل‌هایی که معمولاً بازار آرام است، نوسان موجودی و تأخیر در تأمین مواد اولیه مشاهده می‌شود. این موضوع تولید برنامه‌ریزی‌شده را دشوار کرده و هزینه انبارداری و ذخیره‌سازی را بالا برده است. به گفته انجمن صنایع غذایی، برخی کارخانه‌ها اکنون با ۳۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت کار می‌کنند و مجبورند سفارش‌های جدید را با تأخیر بپذیرند.

با تغییر الگوی مصرف، نگرانی‌های تازه‌ای درباره سلامت عمومی نیز مطرح شده است. کاهش مصرف پروتئین‌های حیوانی و لبنیات، جایگزینی کالری‌های ارزان به‌جای غذاهای مغذی و افزایش سهم اقلام کم‌کیفیت در سبد خانوار، پیامدهایی دارد که در کوتاه‌مدت دیده نمی‌شود اما در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های سلامت را افزایش دهد. کارشناسان تغذیه نسبت به رشد «سوءتغذیه پنهان» هشدار می‌دهند؛ وضعیتی که در آن میزان کالری دریافتی کاهش نمی‌یابد اما مواد معدنی و ویتامین‌های حیاتی کمتر به بدن می‌رسد.

در این میان، داده‌های میدانی نشان می‌دهد بازار به دو قطب متفاوت تقسیم شده است: کالاهای لوکس غذایی که مشتری محدود دارند و تغییر چندانی در قیمت و مصرف آن‌ها رخ نداده و کالاهای ضروری که سهم عمده سبد خانوار را تشکیل می‌دهند و بیشترین فشار روی آن‌هاست. این دوگانگی باعث شده شکاف غذایی میان گروه‌های مختلف درآمدی عمیق‌تر شود؛ موضوعی که اثرات اجتماعی بلندمدت خواهد داشت.

صنعت نان نیز از این فشارها بی‌نصیب نمانده است.

افزایش هزینه‌های گندم وارداتی و چالش‌های حمل آن به بنادر، موجب شده برخی نانوایی‌های صنعتی با کاهش تولید یا تغییر کیفیت روبه‌رو شوند.

در نتیجه، تقاضا برای نان سنتی افزایش یافته اما ظرفیت نانوایی‌های سنتی برای پوشش این افزایش محدود است. این جابه‌جایی در تقاضا خود عاملی برای تغییر قیمت‌ها در بازار نان شده است.

اما مهم‌ترین بخش بحران در نقطه‌ای است که زنجیره تأمین با سیاست‌گذاری برخورد می‌کند. ذخایر استراتژیک کالاهایی مانند گندم، روغن و نهاده‌های دامی نقش مهمی در کنترل بازار داشته‌اند اما تداوم فشارها بر واردات ممکن است نیاز به بازنگری در شیوه مدیریت این ذخایر را افزایش دهد. کارشناسان اقتصادی تأکید می‌کنند که سیاست‌گذاری در حوزه امنیت غذایی باید از «مدیریت واردات» به «افزایش ظرفیت تولید داخلی و کاهش وابستگی به یک مسیر حمل‌ونقل» تغییر جهت دهد. کشت دانه‌های روغنی، توسعه آبیاری نوین و سرمایه‌گذاری در خوراک دام داخلی سه محور اصلی این تغییر هستند.

در سطح توزیع نیز تحولات جدیدی رخ داده است. فروشگاه‌ها به سمت افزایش سهم برندهای اقتصادی و کاهش سفارش کالاهای لوکس حرکت کرده‌اند. برخی زنجیره‌های بزرگ فروش اعلام کرده‌اند که تعداد SKUهای غذایی را کاهش داده‌اند تا بتوانند موجودی کالاهای ضروری را پایدار نگه دارند. این روند در ظاهر صرفاً یک تصمیم تجاری است اما در عمل بازتابی از تغییر الگوی مصرف در سراسر کشور محسوب می‌شود.

یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده بحران کنونی، فشار بی‌سابقه بر کسب‌وکارهای کوچک غذایی است. واحدهای کوچک بسته‌بندی، کارگاه‌های تولیدی و فروشندگان خرد که توان مالی برای خرید عمده، ذخیره‌سازی یا تأمین از مسیرهای جایگزین ندارند، بیش از همه آسیب می‌بینند. این بخش نقش مهمی در اشتغال دارد و تغییرات مداوم در قیمت‌ها و موجودی کالا می‌تواند به تعطیلی بخشی از این واحدها منجر شود.

در حالی که فشارها بر بازار غذا ادامه دارد، برخی رفتارهای تازه نیز در جامعه شکل گرفته است: خریدهای انبوه خانوارها به‌منظور ذخیره‌سازی، افزایش مراجعه به فروشگاه‌های ارزان‌قیمت و رشد تقاضا برای برندهای اقتصادی. این رفتارها اگرچه در کوتاه‌مدت نوعی سازگاری با شرایط است اما در بلندمدت می‌تواند تنش‌های بیشتری در بازار ایجاد کند.

تحلیلگران اقتصادی معتقدند حل این بحران تنها با یک راهبرد چندلایه امکان‌پذیر است: تنوع‌بخشی به مسیرهای تأمین، افزایش تولید داخلی مواد اولیه، ایجاد ثبات در بازار ارز و کاهش هزینه‌های لجستیکی از طریق توسعه زیرساخت‌های داخلی. برخی نیز پیشنهاد می‌کنند که ایران باید سهم بیشتری از حلقه‌های اولیه زنجیره غذا از کشت دانه‌های روغنی تا تولید افزودنی‌های صنعتی را در داخل ایجاد کند؛ حلقه‌هایی که سال‌ها مورد غفلت قرار گرفته بودند.

در نهایت آنچه امروز بر سفره ایرانی دیده می‌شود، بازتاب مستقیم تنش‌های بازار، اختلال در زنجیره تأمین و محدودیت‌های شدید حمل‌ونقل است. سفره‌ها کوچک‌تر شده، کالاهای ضروری سهم بیشتری گرفته‌اند و قدرت خرید همچنان تحت فشار است. امنیت غذایی ایران در نقطه‌ای ایستاده که هر تصمیم سیاسی، اقتصادی یا تجاری می‌تواند تأثیری مستقیم بر معیشت مردم بگذارد. این وضعیت بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاه بلندمدت، سیاست‌گذاری هوشمند و بازطراحی ساختارهای تأمین است تا سفره‌ها بیش از این کوچک نشوند.

 

ارسال نظر