گزارش «جهان اقتصاد» از کلاف سردرگم ناترازی ترکیبی گاز و برق در آستانه زمستان

شبیخون سرما به رگ‌های اقتصاد!

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 191616
شبیخون سرما به رگ‌های اقتصاد!

زمستان در راه است و دوباره همان داستان تکراری، اما این‌بار با ابعادی به‌مراتب هولناک‌تر و نگران‌کننده‌تر. تقویم هنوز به چله بزرگ نرسیده که زنگ‌های خطر ناترازی انرژی با صدایی بلندتر از همیشه به صدا درآمده‌اند. اگر تا دیروز بحران انرژی را در قالب گزاره‌های انتزاعی یا هشدارهای فصلی دسته‌بندی می‌کردیم، امروز واقعیت میدانی با زبانی کاملاً عریان و بی‌تعارف با ما سخن می‌گوید. ظرفیت‌های تولید گاز تحلیل رفته، فشار مخازن افت کرده و در نقطه مقابل، مصرف به شکلی سرسام‌آور در حال بلعیدن تراز انرژی کشور است. اما فاجعه اصلی نه در افت دمای هوا، بلکه در این حقیقت تلخ نهفته است که ناترازی گاز دیگر یک معضل تک‌بعدی نیست؛ بلکه موتوری محرک برای شکل‌گیری یک «ناترازی مرکب» است که برق، بنزین و شریان‌های حیاتی تولید ملی را هم‌زمان به محاق می‌برد.

برای درک عمق بحرانی که پشت درهای زمستان امسال کمین کرده، نیازی به تحلیل‌های پیچیده نیست؛ کافی است نگاهی به ترازنامه ریاضی تولید و مصرف بیندازیم. در سال‌های نه‌چندان دور، ظرفیت اسمی و عملیاتی پالایش و تولید گاز کشور در روزهای اوج به مرز ۸۳۰ میلیون مترمکعب در روز می‌رسید. با این حال، حوادث فنی، فرسودگی تجهیزات و آسیب‌های وارده به زیرساخت‌ها در کنار افت طبیعی فشار در میادین هیدروکربوری، بخش قابل‌توجهی از این توان را بلعید. اگرچه تلاش‌های شبانه‌روزی متخصصان بخش قابل‌توجهی از ظرفیت‌های آسیب‌دیده را به مدار بازگردانده، اما خوش‌بینانه‌ترین سناریوها نیز ظرفیت واقعی تحویل گاز کشور در آستانه فصل سرما را فراتر از ۷۳۰ میلیون مترمکعب در روز برآورد نمی‌کنند.
حال، کفه دیگر ترازو را ببینیم با نخستین سوز سرما، بخش خانگی و تجاری به تنهایی ظرفیت بلعیدن تا ۶۵۰ میلیون مترمکعب گاز در روز را دارد. این یعنی چه؟ یعنی از کل کیک گازی کشور، تنها حدود ۸۰ میلیون مترمکعب برای تغذیه هم‌زمان تمام صنایع سنگین، پتروشیمی‌ها، کارخانه‌های فولاد و سیمان و از همه حیاتی‌تر، نیروگاه‌های تولید برق باقی می‌ماند! این یک تراز ساده نیست، یک بن‌بست هیدرولیکی تمام‌عیار است. وقتی ۸۰ میلیون مترمکعب را در برابر مصرف روزانه حداقل ۱۵۰ میلیون مترمکعبی نیروگاه‌ها قرار دهیم، متوجه می‌شویم که حتی برای روشن نگه داشتن مشعل نیروگاه‌ها با کسری وحشتناکی روبه‌رو هستیم؛ چه رسد به چرخیدن چرخ صنعت.
مدیران اجرایی سال‌هاست که در روزهای سرد سال، نسخه سوخت مایع را برای نیروگاه‌ها می‌پیچند: «گاز نیست؟ مازوت و گازوئیل بسوزانید!» اما این معادله روی کاغذ ساده است و در میدان عمل با دو دیوار بتنی محکم برخورد می‌کند: محیط‌زیست و لجستیک.
مازوت تولیدی کشور در بسیاری از پالایشگاه‌ها، به دلیل عقب‌ماندگی در پروژه‌های کیفی‌سازی و ته‌مانده‌زدایی، حاوی غلظت‌های بسیار بالایی از گوگرد است که در مواردی تا ۱۰۰ برابر استانداردهای پاک بین‌المللی برآورد می‌شود. سوزاندن چنین سوختی در جوار کلان‌شهرها، معامله مستقیم با سلامت عمومی و بار سنگین هزینه‌های درمانی است. از سوی دیگر، ذخایر گازوئیل نامحدود نیست و ناوگان فرسوده حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی کشور نیز توان پشتیبانی از لجستیک غول‌آسای انتقال روزانه صدها میلیون لیتر سوخت مایع به نیروگاه‌ها را ندارد. فراتر از لجستیک، هر بویلر و توربینی هم توان فنی سوییچ ناگهانی میان سوخت گاز و مایع را ندارد.
اینجاست که دومینوی بحران آغاز می‌شود: کمبود گاز، تولید برق را فلج می‌کند؛ افت برق، پمپاژ خطوط انتقال و چرخه پالایشگاه‌ها را با اختلال روبه‌رو می‌سازد؛ و اختلال پالایشگاهی، زنجیره سوخت و بنزین را می‌خشکاند. ادعای اینکه «گاز نداریم ولی برق داریم» یک گزاره فریبنده است؛ حامل‌های انرژی در هم تنیده‌اند و شکستن ستون فقرات گاز، سقف کل بازار انرژی را فرومی‌ریزد.
در دوراهی همیشگی و پوپولیستیِ «قطع گاز خانه یا کارخانه»، دولت‌ها همواره ساده‌ترین و کوتاه‌مدت‌ترین مسیر را برگزیده‌اند: قطع انشعاب صنایع. منطق سیاسی چنین حکم می‌کند که مبادا شهروندی در منزل احساس سرما کند، چراکه بازتاب اجتماعی آن فوری است؛ غافل از اینکه خاموش کردن بویلر یک مجتمع فولادی یا خط تولید سیمان، جرقه‌ای نامرئی اما ویرانگر بر انبار باروت اقتصاد است.
 
صنعتی که در تابستان با خاموشی اجباری به بهانه اوج‌بار کولرها مواجه شده و در زمستان با پلمب خطوط گاز به بهانه بخاری‌ها روبه‌رو می‌شود، عملاً کمتر از نیمی از سال در مدار واقعی تولید قرار دارد. نتیجه این تصمیم، توقف جهش صادرات، افت درآمدهای ارزی، جهش هزینه‌های سربار، کاهش عرضه کالا در بازار داخل و در نهایت جهش تورمی است که مستقیماً دست در جیب همان شهروندی می‌کند که با خیال آسوده خانه‌اش را گرم نگه داشته است.

ما برای حفظ رفاه کوتاه‌مدت، پایداری اقتصادی بلندمدت و قدرت خرید ملی را قربانی می‌کنیم.
وقتی در اثر سال‌ها تورم فزاینده، قیمت یک کیلووات برق یا یک مترمکعب گاز به کسری ناچیز از ارزش یک کالای روزمره خوراکی تنزل پیدا می‌کند، انرژی در ذهن مصرف‌کننده هویت اقتصادی خود را از دست می‌دهد. در چنین فضایی، سخن گفتن از بهینه‌سازی و عایق‌بندی و خرید تجهیزات راندمان‌بالا بیشتر شبیه به طنز است تا سیاست‌گذاری. وقتی مصرف انرژی هزینه‌ای ندارد، صرفه‌جویی نیز توجیه عقلانی پیدا نمی‌کند.
بحران کنونی انرژی کشور دیگر با مسکن‌های موقتی نظیر تغییر فرم کارت‌های سوخت یا بازی با جدول خاموشی‌ها حل نخواهد شد. ما با یک بحران موجودیتی در زیرساخت‌های بنیادین روبه‌رو هستیم. نجات اقتصاد نیازمند یک جراحی شجاعانه، خروج از نگاه‌های مقطعی، احیای اعتماد اجتماعی و تدوین یک استراتژی انرژی حداقل ۱۰ ساله است؛ پیش از آنکه شعله‌های لرزان گاز در زمستان‌های آتی، خاکسترنشینی بخش تولید را قطعی کنند.

ارسال نظر