زنجیره مس در تنگنای ارز؛ وقتی صادرات مواد اولیه به مانع توسعه صنایع تکمیلی تبدیل میشود
وحید اسلامیان - رئیس انجمن مس ایران
توسعه صنایع پاییندستی مس، تنها به برخورداری از ذخایر معدنی و ظرفیت تولید در بخش بالادستی وابسته نیست؛ آنچه این زنجیره را به یک مزیت اقتصادی پایدار تبدیل میکند، امکان دسترسی منظم و رقابتی صنایع مختلف به مواد اولیه است. اگرچه تولیدکنندگان بالادستی برای تأمین نیازهای ارزی خود به صادرات متکی هستند، اما واحدهای میانی و پاییندستی نیز برای ادامه فعالیت، به دسترسی کافی و مقرونبهصرفه به مس نیاز دارند. چالش زمانی شکل میگیرد که سازوکار پاسخگویی به این دو نیاز، بهجای همافزایی، زمینه رقابت و تعارض منافع را فراهم کند.
به گفته فعالان این صنعت، در شرایطی که امکان تأمین بخشی از مواد اولیه از داخل وجود دارد، برخی واحدهای تکمیلی همچنان برای خرید آن با رقابت شدید و قیمتهایی بالاتر از نرخهای جهانی روبهرو هستند. چنین وضعیتی میتواند مزیت دسترسی به منابع داخلی را تضعیف کند و هزینه تولید محصولات نهایی را افزایش دهد. در این صورت، صنایع پاییندستی نهتنها از مزیت مواد اولیه داخلی بهره کافی نمیبرند، بلکه ممکن است در رقابت با تولیدکنندگان خارجی نیز با محدودیت بیشتری مواجه شوند.
مسئله اصلی، تقابل صادرات با تولید داخلی نیست. صادرات میتواند برای تولیدکنندگان بالادستی ارزآوری ایجاد کند و به تداوم فعالیت آنها کمک کند؛ در مقابل، توسعه صنایع تکمیلی نیز امکان تولید محصولات با ارزش افزوده بیشتر، ایجاد فرصتهای شغلی و گسترش تنوع صنعتی را فراهم میکند. بنابراین، سیاستگذاری مؤثر باید بهجای قرار دادن این دو هدف در برابر یکدیگر، سازوکاری برای تأمین همزمان نیازهای ارزی تولیدکنندگان و نیاز واقعی صنایع داخلی به مواد اولیه طراحی کند.
در چنین چارچوبی، نخستین ضرورت، شفافیت در میزان عرضه، تقاضا و قیمتگذاری مواد اولیه است. وقتی اطلاعات کافی درباره ظرفیت تولید، نیاز مصرفکنندگان داخلی و حجم مواد قابل عرضه وجود نداشته باشد، تصمیمگیری دشوارتر میشود و احتمال شکلگیری رقابت پرهزینه میان واحدهای تولیدی افزایش مییابد. دسترسی روشن و قابل پیشبینی به مواد اولیه میتواند به صنایع پاییندستی کمک کند تا برای تولید، سرمایهگذاری و عقد قراردادهای فروش برنامهریزی دقیقتری داشته باشند.
در کنار شفافیت، لازم است پیوند میان سیاستهای ارزی و برنامه توسعه صنعتی تقویت شود. اگر تأمین ارز واحدهای بالادستی و دسترسی صنایع تکمیلی به مواد اولیه در دو مسیر جداگانه مدیریت شوند، ممکن است تصمیمی که برای حل مشکل یک بخش اتخاذ شده، هزینه بخش دیگر را افزایش دهد. طراحی سازوکارهای هماهنگ، با در نظر گرفتن نیاز واقعی تولیدکنندگان داخلی و حفظ انگیزه صادرات، میتواند از بروز این تعارضها بکاهد. این هماهنگی باید بهگونهای باشد که نه صادرات را بهصورت غیرضروری محدود کند و نه صنایع داخلی را از مواد اولیه مورد نیاز محروم سازد.
صنعت مس زمانی میتواند سهم بیشتری در توسعه صنعتی کشور داشته باشد که مزیت منابع طبیعی به تولید محصولات متنوعتر و با ارزش افزوده بالاتر منتهی شود. تحقق این هدف، بیش از هر چیز به اصلاح پیوندهای درون زنجیره تولید نیاز دارد؛ زنجیرهای که در آن تأمین ارز، عرضه مواد اولیه و توسعه صنایع تکمیلی نه اهدافی متعارض، بلکه اجزای مکمل یک راهبرد صنعتی باشند.