«جهان اقتصاد» پارادوکس پالایش گزارش می دهد

صنعت پالایش در تله تکنولوژی

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190695
صنعت پالایش در تله تکنولوژی


ناترازی بنزین معمولاً با یک پاسخ فوری روبه‌رو می‌شود، مصرف بالاست و تولید باید افزایش یابد. اما این پاسخ، همه ماجرا را توضیح نمی‌دهد. در صنعت پالایش، فقط مقدار نفت خامی که وارد پالایشگاه می‌شود اهمیت ندارد؛ ترکیب محصولاتی که از هر بشکه بیرون می‌آید نیز تعیین‌کننده است. پالایشگاهی با ظرفیت بالا، اگر نتواند بخش سنگین نفت را به فرآورده‌های سبک‌تر و باارزش‌تر تبدیل کند، ممکن است هم‌زمان مازوت زیادی تولید کند و در تأمین بنزین با محدودیت روبه‌رو باشد. از همین‌جا می‌توان به یکی از ریشه‌های کمتر دیده‌شده ناترازی سوخت رسید: شکاف میان ظرفیت پالایش و توان تبدیل عمیق. 
در پالایشگاه‌های ساده‌تر، نفت خام ابتدا در برج‌های تقطیر به برش‌های مختلف تقسیم می‌شود. بخش‌های سبک‌تر مسیر تبدیل به بنزین و دیگر فرآورده‌ها را طی می‌کنند، اما ترکیبات سنگین در پایین برج باقی می‌مانند. اگر پالایشگاه واحدهای کافی برای شکستن و تبدیل این ترکیبات نداشته باشد، بخش زیادی از آن‌ها در قالب نفت‌کوره یا مازوت از چرخه خارج می‌شوند. بنابراین افزایش خوراک ورودی، به‌تنهایی به معنای افزایش متناسب بنزین نیست؛ چه‌بسا تنها حجم محصولات سنگین را بیشتر کند. 
این تفاوت را می‌توان در مقایسه دو پالایشگاه هم‌اندازه دید. هر دو ممکن است روزانه مقدار مشابهی نفت خام دریافت کنند، اما پالایشگاهی که به واحدهای تبدیل عمیق، تصفیه و بازیابی مجهز است، سهم بیشتری از خوراک را به محصولات سبک‌تر و باارزش‌تر تبدیل می‌کند. پالایشگاه قدیمی‌تر، با آرایش فرآیندی محدود، ناچار است سهم بزرگ‌تری از برش‌های سنگین را به نفت‌کوره اختصاص دهد. در چنین وضعی، مسئله فقط کمبود ظرفیت نیست؛ مسئله این است که ظرفیت موجود با چه بازدهی و با چه ترکیب محصولی کار می‌کند. 
واحدهای شکست کاتالیستی، هیدروکراکینگ، هیدروتریتینگ و کک‌سازی تأخیری، هرکدام بخشی از این محدودیت را برطرف می‌کنند. شکست کاتالیستی می‌تواند مولکول‌های سنگین را به ترکیبات سبک‌تر، از جمله اجزای مورد استفاده در تولید بنزین، تبدیل کند. هیدروکراکینگ با کمک هیدروژن، برش‌های سنگین را به فرآورده‌های سبک‌تر و پاک‌تر تبدیل می‌کند و هیدروتریتینگ برای کاهش گوگرد و بهبود کیفیت به کار می‌رود. کک‌سازی تأخیری نیز راهی برای مدیریت برخی ته‌مانده‌های سنگین فراهم می‌آورد. نبود این واحدها یا کافی نبودن ظرفیتشان، امکان استفاده کامل از نفت خام را محدود می‌کند. 
با این حال، نباید ناترازی بنزین را تنها به مازوت نسبت داد. بازده بنزین به نوع نفت خام، طراحی پالایشگاه، وضعیت تعمیرات، کیفیت کاتالیست‌ها، محدودیت‌های تولید و ترکیب واحدهای پایین‌دستی وابسته است. کیفیت نهایی بنزین نیز به یک واحد یا یک مرحله خاص فروکاستنی نیست؛ مجموعه‌ای از فرایندهای پالایش، اختلاط و کنترل کیفی آن را تعیین می‌کند. با وجود این ملاحظات، سهم بالای نفت‌کوره در سبد تولید بسیاری از پالایشگاه‌های قدیمی نشانه‌ای روشن از این است که بخشی از ظرفیت موجود، برای نیاز امروز بازار و استانداردهای جدید طراحی نشده است. 
پیامد این چیدمان از مرز پالایشگاه فراتر می‌رود. وقتی تولید فرآورده‌های سبک پاسخ‌گوی تقاضا نباشد، واردات بنزین به گزینه‌ای برای جبران کمبود تبدیل می‌شود؛ گزینه‌ای که هزینه ارزی دارد و کشور را در برابر نوسان قیمت و دشواری‌های تأمین آسیب‌پذیر می‌کند. در سوی دیگر، نفت‌کوره پرگوگرد در بازاری عرضه می‌شود که تقاضا برای سوخت‌های سنگین آلاینده در آن با محدودیت‌های بیشتری روبه‌روست. فروش این محصول ممکن است با تخفیف همراه شود و درآمد حاصل از آن با ارزش فرآورده‌هایی که امکان تولیدشان از همان خوراک وجود داشت، فاصله داشته باشد. 
مازوت‌سوزی نیز تنها یک مسئله تجاری نیست. انباشت نفت‌کوره در زنجیره تولید و مصرف، در شرایطی که تأمین گاز نیروگاه‌ها محدود می‌شود، می‌تواند فشار بیشتری برای استفاده از سوخت مایع ایجاد کند. این روند در فصل سرد، هم‌زمان با وارونگی هوا و افزایش مصرف انرژی، پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی خود را نشان می‌دهد. در چنین شرایطی، ضعف یک بخش از صنعت پالایش با مسئله تأمین برق، آلودگی هوا و هزینه‌های سلامت پیوند می‌خورد. 
پس چرا نوسازی و تکمیل پالایشگاه‌ها با سرعت مورد انتظار پیش نرفته است؟ پاسخ را باید در هزینه و پیچیدگی پروژه‌ها جست‌وجو کرد. احداث واحدهای تبدیل عمیق، سرمایه‌گذاری چندساله و سنگین می‌طلبد و به فناوری، تجهیزات تخصصی، کاتالیست و دسترسی پایدار به هیدروژن نیاز دارد. محدودیت‌های مالی و دشواری تأمین تجهیزات می‌توانند زمان اجرا را افزایش دهند. در کنار آن، سرمایه‌گذار برای ورود به چنین طرحی به چشم‌اندازی قابل پیش‌بینی از قیمت خوراک، قیمت فرآورده و دوره بازگشت سرمایه نیاز دارد. اگر قواعد اقتصادی مرتب تغییر کند یا پاداش ارتقای کیفیت و افزایش تولید فرآورده‌های سبک روشن نباشد، انگیزه بنگاه برای پذیرش هزینه‌های بلندمدت کاهش می‌یابد. 
از این منظر، سیاست پالایشی باید دو مسئله را هم‌زمان ببیند: افزایش بازده تبدیل و اصلاح انگیزه‌های اقتصادی. ساخت واحد جدید بدون ارزیابی خوراک، بازار محصول، نیاز به هیدروژن و تأمین مالی، تضمینی برای حل ناترازی نیست. همچنین افزایش تولید نفت خام یا بالا بردن ظرفیت تقطیر، اگر با تکمیل زنجیره تبدیل همراه نشود، ممکن است مسئله را در شکل دیگری بازتولید کند. معیار موفقیت باید ترکیب محصول، کیفیت و ارزش افزوده هر بشکه باشد، نه فقط حجم خوراک ورودی. 
ارتقای پالایشگاه‌های قدیمی یک‌شبه انجام نمی‌شود و جای مدیریت مصرف و بهبود حمل‌ونقل را هم نمی‌گیرد. اما بدون اصلاح ساختار تولید، سیاست‌های کوتاه‌مدت برای جبران کمبود بنزین پیوسته تکرار خواهند شد. پرسش اصلی این نیست که کشور چه مقدار نفت را می‌تواند پالایش کند؛ پرسش این است که از هر بشکه، چه مقدار محصول مورد نیاز بازار به دست می‌آورد و چه میزان از ارزش آن در قالب سوخت سنگین و کم‌ارزش باقی می‌ماند. پاسخ به این پرسش، نقطه شروع واقع‌بینانه‌تری برای مواجهه با ناترازی بنزین است. 
 

ارسال نظر