«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
نگرانی از معمای انرژی
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
در حالی که جهان به سمت گذار از سوختهای فسیلی و مدیریت هوشمندانه منابع حرکت میکند، ایران در یک مسیر معکوس و نگرانکننده گام برمیدارد. آمارهای اخیر از دل گزارشهای تخصصی حوزه انرژی، حکایت از واقعیت تلخی دارند: ایران نه تنها در صف مصرفکنندگان بزرگ قرار دارد، بلکه در میان تنها ۶ کشور جهان است که «شدت مصرف انرژی» در آنها روند افزایشی داشته است. این یعنی ما نه تنها بیشتر مصرف میکنیم، بلکه هر واحد تولید یا رفاه، هزینهی انرژی بسیار سنگینتری نسبت به استانداردهای جهانی برای ما به همراه دارد.
بسیاری ممکن است «شدت مصرف» را با «میزان مصرف کل» اشتباه بگیرند، اما تفاوت این دو در جایی است که نبوغ اقتصادی نهفته است. شدت مصرف یعنی برای رسیدن به یک سطح مشخص از زندگی یا تولید، ما چقدر بیشتر از یک کشور همسطح خود، انرژی هدر میدهیم؟
وقتی صحبت از بررسی ۲۰ ساله ۱۷۰ کشور جهان میشود و ایران در صدر این لیست قرار میگیرد، یعنی ما با یک «نشت اقتصادی» عظیم روبرو هستیم. این شدت مصرف، زنگ خطری است برای امنیت انرژی ملی؛ چرا که هرگونه شوک در عرضه (به دلیل تحریم یا نوسانات جهانی) میتواند سیستمهای داخلی را با سرعت بیشتری از کار بیندازد.
یکی از راهکارهای فرضی برای جبران کمبود، واردات یا ترانزیت گاز است؛ اما اینجا با یک تضاد ریاضی روبرو هستیم. قیمت جهانی گاز و هزینههای لجستیک انتقال در منطقه، با قیمتهای یارانهای و سوبسیدشدهی داخلی همخوانی ندارد.
تحلیلگران معتقدند اگر بخواهیم گاز را برای جبران کمبود داخلی وارد کنیم، قیمت تمامشدهی آن برای مصرفکننده داخلی به شدت بالا خواهد رفت و این یعنی شکست در فرمول اقتصادی انرژی. از سوی دیگر، ظرفیت ترانزیت در منطقه نیز محدود است و نمیتوان به حالتی تکیه کرد که در آن، گازِ در دسترسِ منطقه، برای تامین نیاز داخلی ما کافی نباشد. در واقع، ما در یک «تله قیمتی» گرفتار شدهایم: یا باید با کمبود مواجه شویم و یا با قیمتهای غیرقابلتحمل برای بخش خانگی و صنعتی.
بخش بزرگی از این بحران، فراتر از رفتار مصرفکننده است؛ ریشهها در زیرساختها و تجهیزات تولیدی نهفته است. تصور کنید در خانههایی زندگی میکنیم که میلیونها دستگاه بخاری با راندمان پایین (زیر ۸۵ درصد) در آنها فعال است. این یعنی بخش بزرگی از انرژی که توسط نیروگاهها و میدانهای گازی تولید شده، پیش از آنکه حتی به گرم کردن محیط کمک کند، در فرآیند احتراق و دفع از دست میرود.
اگرچه برنامههایی برای جایگزینی تجهیزات با راندمان بالا انجام شده، اما حجم عظیم تجهیزات قدیمی و عدم توجه به «برچسب انرژی» در خرید تجهیزات جدید، این روند را خنثی میکند. مسئله تنها «کم کردن مصرف» نیست، مسئله «بهبود راندمان» است. ما نیاز داریم از مدیریتِ «مقدار» به سمت مدیریتِ «کیفیتِ مصرف» حرکت کنیم.
در سالهای اخیر، تمرکز بر هوشمندسازی موتورخانهها و دستگاههای دولتی، گامی در جهت اصلاح مسیر بوده است. بازدیدهای دورهای و الزام به بهسازی سیستمهای انرژی در بخشهای دولتی، نشان میدهد که دولت به دنبال کنترل از بالا به پایین است. اما آیا این کافی است؟
برای عبور از این بحران، باید یک «فرهنگ انرژی» جدید شکل بگیرد. هوشمندسازی نباید محدود به موتورخانهها باشد؛ باید در لایههای زیرین خانگی و در تجهیزات کوچک نیز نفوذ کند. تبدیل شدن به یک کشور با شدت مصرف پایین، نیازمند گذار از اقتصادِ «تامینِ بیرویه» به اقتصادِ «مدیریتِ دقیق» است.
ایران در نقطهی عطف انرژی قرار دارد. اگر روند افزایشی شدت مصرف ادامه یابد، هزینههای جبران آن نه تنها در بودجهی دولت، بلکه در امنیت معیشتی و صنعتی کشور نمایان خواهد شد. راهکار در واردات نیست، راهکار در قیمتگذاریِ تهاجمی نیست؛ راهکار در اصلاح زیرساخت، ارتقای راندمان تجهیزات و هوشمندسازی مصرف است. ما باید یاد بگیریم که انرژی، نه یک منبع بیپایان، بلکه یک سرمایهی استراتژیک است که باید با دقتِ الماس، مدیریت شود.