«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
سفر مجانی، صرفهجویی میلیونی در سوخت
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
رایگان شدن مترو و اتوبوس در تهران فقط یک تصمیم خدماتی نبود؛ یک آزمون عملی برای سنجش این بود که آیا اگر دسترسی به حملونقل عمومی آسان و بیهزینه شود، بخشی از فشار روی مصرف سوخت شهری کم میشود یا نه. روایت اخیر استاندار تهران از همان دوره، یک پاسخ روشن دارد: مصرف سوخت حدود ۵۰ درصد کاهش پیدا کرد. این عدد، اگرچه باید در بستر زمانی و اجرایی خودش دیده شود، اما از یک واقعیت مهم پرده برمیدارد؛ در شهری مثل تهران، هر وقت مردم بهجای خودروی شخصی به سمت مترو و اتوبوس هل داده شوند، نتیجه فقط کاهش ترافیک نیست، بلکه صورتحساب سوخت هم سبکتر میشود.
این تجربه از آن جنس تصمیمهایی است که ارزشش را در اجرا نشان میدهد، نه در شعار. تهران سالهاست زیر بار چند مسئله همزمان خم شده است: تراکم سفرهای روزانه، فرسودگی بخشی از ناوگان، وابستگی بالا به خودرو شخصی، و شبکهای از یارانههای پنهان که در عمل بیشتر به مصرف بیشتر سوخت دامن زده تا به بهبود بهرهوری. در چنین شرایطی، رایگان شدن مترو و اتوبوس یک پیام واضح دارد: وقتی هزینه ورود به حملونقل عمومی پایین بیاید، بخشی از تقاضا از خیابان به ریل و اتوبوس منتقل میشود. همین جابهجایی، اگر بهصورت گسترده رخ دهد، میتواند مستقیماً بر مصرف بنزین و حتی نظم ترافیکی اثر بگذارد.
نکته مهم در این روایت، فقط رقم ۵۰ درصد نیست. اهمیت ماجرا در این است که تهران، با وجود فشار بر زیرساختهای سوخترسانی، به تعطیلی جایگاههای سوخت نرسید و ۳۸۶ جایگاه فعال ماندند. این یعنی مدیریت بحران صرفاً به تأمین فیزیکی سوخت محدود نبوده، بلکه سمت تقاضا هم کنترل شده است. در واقع، دو مسیر همزمان پیش رفتهاند: از یک طرف شبکه سوخترسانی سرپا نگه داشته شده، و از طرف دیگر بار مراجعه و مصرف تا حدی با تقویت حملونقل عمومی مهار شده است. این ترکیب برای شهری مثل تهران مهمتر از یک واکنش مقطعی است؛ چون نشان میدهد سیاست حملونقل عمومی میتواند بخشی از سیاست انرژی باشد، نه فقط یک خدمت شهری.
تهران از این زاویه یک درس روشن به دست میدهد: مصرف سوخت فقط به قیمت بنزین یا میزان تولید وابسته نیست، بلکه به الگوی حرکت مردم هم وابسته است. شهری که برای سفرهای روزانهاش بر خودرو شخصی تکیه کند، حتی با بهترین شبکه تأمین سوخت هم در نهایت در حال هدر دادن انرژی است. اما شهری که مترو و اتوبوس را به انتخاب اول مردم تبدیل کند، در عمل سوخت را از جاده به ریل منتقل میکند. این انتقال، هم هزینه خانوار را پایین میآورد و هم فشار بر اقتصاد سوخت را کمتر میکند.
از منظر سیاستگذاری، رایگان شدن موقت حملونقل عمومی را باید یک ابزار اضطراری دانست، نه نسخه دائمی. اما همین ابزار اضطراری اگر درست طراحی و اجرا شود، میتواند دادههای ارزشمندی به مدیران بدهد: اینکه چه میزان از سفرهای شهری با قیمتگذاری مناسب قابل جابهجایی است، کدام ساعات و مسیرها بیشترین ظرفیت جذب مسافر را دارند، و افزایش ناگهانی تقاضا چه فشاری بر ناوگان وارد میکند. به بیان سادهتر، چنین تصمیمی فقط برای عبور از بحران نیست؛ یک آزمایش میدانی برای آینده حملونقل تهران است.
البته یک هشدار جدی هم در دل این تجربه وجود دارد. اگر کاهش مصرف سوخت فقط در دورههای خاص و با تصمیمهای مقطعی رخ دهد، اثر آن کوتاهمدت میماند. تهران برای رسیدن به نتیجه پایدار، به چند چیز همزمان نیاز دارد: توسعه واقعی ظرفیت مترو، نوسازی و افزایش تعداد اتوبوسها، هماهنگی زمانی و مکانی میان خطوط، و مهمتر از همه، قابلاعتماد شدن حملونقل عمومی برای سفرهای روزمره. مردم زمانی از خودرو شخصی فاصله میگیرند که مطمئن باشند سیستم عمومی سریع، در دسترس، منظم و قابل اتکاست.
از این منظر، خبر کاهش ۵۰ درصدی مصرف سوخت را نباید فقط یک موفقیت اجرایی خواند؛ این خبر بیشتر شبیه یک هشدار مثبت است. یعنی نشان میدهد که بخشی از مصرف فعلی، الزام طبیعی نیست و با اصلاح زیرساخت و سیاست، قابل کاهش است. تهران اگر بخواهد از دور باطل ترافیک، مصرف بالا و فشار بر شبکه سوخت بیرون بیاید، باید از همین نقطه شروع کند: ارزانتر کردن استفاده از حملونقل عمومی، بالا بردن کیفیت آن، و کمهزینهتر کردن تصمیم مردم برای ترک خودرو شخصی.
در نهایت، پیام این تجربه ساده است: هر جا مترو و اتوبوس جان بگیرند، بنزین کمتر میسوزد. این فقط یک گزاره شهری نیست؛ یک اصل اقتصادی و انرژی است. شهری که بتواند سفرهایش را از خیابانهای شلوغ به شبکه عمومی منتقل کند، هم در مصرف سوخت صرفهجویی میکند و هم از فشار مزمن بر هوای نفسگیر و اقتصاد خانوار میکاهد. تهران در این دوره کوتاه، دستکم نشان داد که این مسیر ممکن است؛ مسئله اصلی این است که آیا اراده ادامه دادن آن هم وجود دارد یا نه.