جهان اقتصاد گزارش میدهد:
تکمیل زنجیره فولاد یا تکثیر ظرفیت؟
مهرناز خوشبخت ـ روزنامهنگار
از معادن قروه و بیجار تا کارخانههای در انتظار انرژی و ریل، پرسش این است که آیا هر استان معدنی باید همه حلقههای زنجیره فولاد را در مرز خود ایجاد کند؟
«تکمیل زنجیره فولاد» بار دیگر به یکی از پرتکرارترین کلیدواژههای برنامههای توسعه صنعتی استانها تبدیل شده است. در کردستان بهویژه در محدودههای معدنی قروه و بیجار، توسعه واحدهای فرآوری سنگآهن، گندلهسازی، آهن اسفنجی و فولادسازی سالهاست بهعنوان راهی برای جلوگیری از خروج مواد معدنی و افزایش ارزش افزوده محلی مطرح میشود. منطق ظاهری این سیاست روشن است: چرا سنگآهن یا محصول نیمهفرآوریشده از استان خارج شود و اشتغال، مالیات و ارزش افزوده آن در نقطهای دیگر شکل بگیرد؟
با این حال، تجربه پروژههای فولادی در کشور نشان میدهد که میان «اعلام تکمیل زنجیره» و «توسعه صنعتی پایدار» فاصلهای جدی وجود دارد. فولاد صرفاً مجموعهای از کارخانهها نیست؛ زنجیرهای بههمپیوسته از معدن، آب، برق، گاز، حملونقل، سرمایه، فناوری و بازار است. نبود هرکدام از این حلقهها میتواند کل طرح را از یک فرصت صنعتی به دارایی نیمهفعال یا سرمایهگذاری کمبازده تبدیل کند.
زنجیره فولاد از استخراج سنگآهن آغاز میشود و پس از عبور از مراحل کنسانتره، گندله، آهن اسفنجی و فولاد میانی به محصولات نهایی نوردی مانند میلگرد، ورق، تیرآهن و محصولات تخصصی میرسد. در ادبیات توسعه استانی معمولاً «تکمیل زنجیره» به معنای ایجاد هرچه بیشتر این حلقهها در داخل استان تفسیر میشود اما این تعریف همیشه اقتصادی نیست.
همه استانها نباید همه حلقههای زنجیره فولاد را داشته باشند. یک استان ممکن است در استخراج و فرآوری اولیه سنگآهن مزیت داشته باشد اما به دلیل محدودیت آب، فاصله از خطوط ریلی، نبود بازار مصرف یا شکنندگی شبکه انرژی، مکان مناسبی برای احداث واحد فولادسازی یا نورد نباشد. در مقابل استانی که به بازارهای مصرف، بنادر، شبکه ریلی و صنایع پاییندستی نزدیکتر است شاید برای تولید محصولات نهایی مزیت بیشتری داشته باشد حتی اگر معدن سنگآهن در اختیار نداشته باشد.
بنابراین مسئله اصلی این نیست که «کدام کارخانه در استان ساخته شود» بلکه این است که کدام حلقه از زنجیره با توجه به مزیت واقعی منطقه، قابلتأمین و اقتصادی است.
واقعیت صنعت فولاد ایران نشان میدهد که در بسیاری از موارد، ظرفیتسازی از توان زیرساختی کشور جلو زده است. بر اساس آمار انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، تولید فولاد خام کشور در سال ۱۴۰۳ حدود ۳۰.۲ میلیون تن بود و نسبت به سال قبل افت داشت. در همان سال، محدودیت برق و گاز بخشی از تولید فولاد میانی را از مدار خارج کرد؛ برآوردهای منتشرشده از حدود دو میلیون تن تولید ازدسترفته حکایت دارد.
این آمار یک پیام روشن برای برنامهریزی استانی دارد: ساخت واحد جدید بدون تضمین انرژی پایدار، الزاماً به افزایش تولید منجر نمیشود. صنعت فولاد در تابستان با محدودیت برق و در زمستان با محدودیت گاز روبهرو است یعنی واحدی که با سرمایهگذاری سنگین ساخته شده ممکن است در دو فصل مهم سال با کاهش تولید یا توقف مواجه شود.
در چنین شرایطی تأکید صرف بر افتتاح پروژههای فولادی بدون ارائه برنامه روشن برای نیروگاه، تأمین گاز، مدیریت مصرف و انرژیهای جایگزین، بیشتر به «ظرفیتسازی روی کاغذ» شباهت دارد تا توسعه صنعتی.
پاسخ به این پرسش که سرمایهگذاری در ماده اولیه مهمتر است یا محصول نهایی، یکسان نیست. در استانهای دارای ذخایر معدنی، توسعه کنسانتره و گندلهسازی میتواند از خامفروشی جلوگیری کند و ارزش افزوده اولیه را در منطقه نگه دارد. اما حرکت به سمت آهن اسفنجی و فولادسازی، نیازمند انرژی فراوان و زیرساختهای پایدارتر است.
از سوی دیگر سرمایهگذاری در نورد و محصولات نهایی معمولاً ارزش افزوده و تنوع اشتغال بیشتری ایجاد میکند اما این واحدها باید به بازار مصرف، صنایع ساختمانی، خودروسازی، لوازم خانگی یا بازار صادراتی متصل باشند. ساخت واحد نورد در منطقهای که دسترسی مناسبی به بازار، مواد اولیه یا شبکه حملونقل ندارد، میتواند هزینه تولید را بالا ببرد و مزیت پروژه را از بین ببرد.
مطالعات پیشین مرکز پژوهشهای مجلس نیز بر ضرورت توازن در زنجیره فولاد تأکید داشتهاند؛ توازنی که تنها با افزایش تعداد واحدها به دست نمیآید بلکه به تناسب ظرفیت حلقههای مختلف، دسترسی به خوراک و امکان فروش محصول وابسته است.
اشتغالزایی، مهمترین پیوست رسانهای و سیاسی پروژههای فولادی در استانهاست. اما باید میان اشتغال دوره ساخت و اشتغال پایدار بهرهبرداری تفاوت گذاشت. احداث یک مجتمع فولادی ممکن است در مرحله ساخت، صدها یا هزاران فرصت شغلی موقت ایجاد کند ولی پس از بهرهبرداری، تعداد نیروی انسانی موردنیاز معمولاً بسیار کمتر است.
اشتغال پایدار زمانی شکل میگیرد که کارخانه با ظرفیت اقتصادی فعالیت کند، تولیدش متوقف نشود و در کنار آن شبکهای از خدمات فنی، تعمیرات، تأمین قطعات، حملونقل، آموزش نیروی ماهر و صنایع پاییندستی نیز توسعه یابد. اگر پروژه فقط یک واحد منفرد در میانه منطقهای فاقد زیرساخت باشد، سهم اشتغال پایدار آن محدود خواهد ماند.
به همین دلیل ارزیابی پروژهها نباید فقط با رقم اعلامی اشتغال مستقیم انجام شود. باید پرسید: این واحد با چه میزان ظرفیت کار خواهد کرد؟ خوراکش از کجا تأمین میشود؟ برق و گاز آن چگونه تضمین شده است؟ چند شغل غیرمستقیم واقعی در زنجیره خدمات و صنایع وابسته ایجاد میکند؟
همچنین نباید فراموش کرد که فولاد صنعتی حجیم و سنگین است. سنگآهن، کنسانتره، گندله، آهن اسفنجی و محصولات فولادی باید در حجم بالا و با هزینه قابلقبول جابهجا شوند. برآوردهای ایمیدرو نشان میدهد هزینه لجستیک میتواند ۳۰ تا ۴۰ درصد بهای تمامشده محصولات معدنی را دربرگیرد و در معادن دورافتاده حتی بیشتر شود. در عین حال بخش عمده حمل مواد معدنی در کشور همچنان جادهای است.
این مسئله برای استانهای معدنی اهمیت مضاعف دارد. اگر اتصال ریلی معدن، کارخانه و بازار فراهم نباشد مزیت ناشی از نزدیکی به معدن میتواند زیر بار هزینه حملونقل از بین برود. توسعه زنجیره فولاد بدون برنامه ریلی، پایانه بار، ناوگان تخصصی و اتصال به کریدورهای صادراتی، زنجیرهای ناقص خواهد بود.
توسعه صنعتی استان با چه پیششرطی ممکن است؟ تکمیل زنجیره فولاد زمانی توسعه واقعی است که از منطق اقتصادی و
آمایش سرزمین پیروی کند، نه از رقابت استانی برای ثبت یک پروژه بزرگ. این توسعه دستکم به پنج پیششرط نیاز دارد:
- تأمین پایدار برق و گاز پیش از صدور مجوزهای جدید
- تعیین تکلیف آب صنعتی با راهکارهای روشن و پایدار
- اتصال مؤثر به شبکه ریلی و بازارهای مصرف یا صادراتی
- تناسب حلقه انتخابشده با مزیت واقعی استان
- شفافیت درباره منابع مالی، پیشرفت فیزیکی و ظرفیت بهرهبرداری پروژهها.
استانهای معدنی حق دارند سهم بیشتری از ارزش افزوده منابع خود داشته باشند اما این حق با ساخت هر کارخانهای محقق نمیشود. توسعه پایدار زمانی رخ میدهد که معدن، انرژی، آب، حملونقل و بازار در یک نقشه صنعتی واحد دیده شوند.
در غیر این صورت، «تکمیل زنجیره فولاد» میتواند به عبارتی پرکاربرد در جلسات استانی تبدیل شود؛ عبارتی که روی تابلوهای افتتاحیه دیده میشود اما در عمل، پشت درهای بسته کارخانههایی میماند که انرژی ندارند، خوراکشان ناپایدار است یا محصولشان راهی برای رسیدن به بازار ندارد.