«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

تجدیدپذیرها زیر ذره‌بین آمار

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 189486
تجدیدپذیرها زیر ذره‌بین آمار

گزارش‌های اخیر درباره عبور ظرفیت نصب‌شده نیروگاه‌های تجدیدپذیر از مرز ۵۸۰۰ مگاوات، بار دیگر یک بحث قدیمی اما مهم را به صدر گفت‌وگوهای انرژی کشور آورده است: آیا این آمارها واقعی‌اند یا با بزرگ‌نمایی همراه‌اند؟ پرسشی که در نگاه نخست ساده به نظر می‌رسد، اما ریشه آن بیشتر از آنکه در «عددسازی» یا «اغراق» باشد، در خلط دو مفهوم فنی کاملاً متفاوت نهفته است؛ مفاهیمی که اگر درست تفکیک نشوند، می‌توانند حتی دقیق‌ترین داده‌ها را هم محل سوءبرداشت کنند.

نقطه آغاز این مناقشه، تفاوت میان «ظرفیت نصب‌شده» و «انرژی تولیدی» است. ظرفیت نصب‌شده با واحد مگاوات سنجیده می‌شود و نشان می‌دهد یک نیروگاه در شرایط مشخص، حداکثر چه مقدار توان می‌تواند تولید کند. اما انرژی تولیدی با مگاوات‌ساعت اندازه‌گیری می‌شود و مجموع برق تحویلی به شبکه در یک بازه زمانی را نشان می‌دهد. این دو شاخص نه تنها هم‌معنا نیستند، بلکه اساساً برای پاسخ به دو پرسش متفاوت طراحی شده‌اند: اولی می‌پرسد «نیروگاه چقدر توان دارد؟» و دومی می‌پرسد «در عمل چقدر برق تولید کرده است؟»

همین تفاوت ساده، اما بنیادین، منشأ بسیاری از سوءتفاهم‌ها شده است. وقتی عدد ۵۸۰۰ مگاوات ظرفیت نصب‌شده اعلام می‌شود، برخی انتظار دارند این رقم را مستقیماً در قالب تولید روزانه یا ماهانه ببینند؛ حال آنکه چنین انتظاری از نظر فنی نادرست است. هیچ نیروگاه خورشیدی، بادی یا آبی نمی‌تواند در تمام ۲۴ ساعت شبانه‌روز با ظرفیت اسمی خود برق تولید کند. خورشید غروب می‌کند، باد می‌خوابد، آب در برخی فصل‌ها کاهش می‌یابد و حتی اگر تجهیزات آماده باشند، باز هم تولید واقعی تابع شرایط محیطی و بهره‌برداری است.

از همین‌جا باید به یک نکته کلیدی رسید: ظرفیت نصب‌شده، معادل تولید دائمی نیست. همان‌طور که توان موتور خودرو را نمی‌توان با مسافت طی‌شده یکی دانست، ظرفیت یک نیروگاه را هم نباید با برق تولیدی آن در یک روز یا یک ماه مقایسه کرد. مگاوات، بیانگر توان لحظه‌ای است؛ مگاوات‌ساعت، حاصل ضرب آن توان در زمان است. بنابراین هرگونه قضاوت درباره درستی یا نادرستی ظرفیت نصب‌شده، بدون توجه به بازه زمانی و شرایط بهره‌برداری، از پایه فنی دقیقی برخوردار نیست.

در نیروگاه‌های تجدیدپذیر، به‌ویژه خورشیدی، این تفاوت حتی پررنگ‌تر است. تولید برق در این نیروگاه‌ها به مجموعه‌ای از متغیرها وابسته است: شدت تابش خورشید، زاویه تابش، فصل سال، دمای محیط، راندمان پنل‌ها، کیفیت اینورترها، گردوغبار، زمان تعمیرات، محدودیت‌های شبکه و حتی تأخیر در اتصال به خط انتقال. از این رو، اینکه یک نیروگاه ۱۰۰ مگاواتی در یک روز زمستانی تولیدی بسیار کمتر از انتظار داشته باشد، نه نشانه جعلی بودن ظرفیت آن است و نه دلیلی بر غیرواقعی بودن آمار ثبت‌شده. این فقط به معنای تفاوت ذاتی میان «توان اسمی» و «تولید عملی» است.

با این حال، روشن بودن این تفاوت فنی به معنای بسته شدن پرونده نقدها نیست. برعکس، هرچه سهم تجدیدپذیرها در سبد انرژی کشور بیشتر شود، نیاز به شفافیت داده‌ها نیز بیشتر خواهد شد. اگر ظرفیت نصب‌شده اعلام می‌شود، باید هم‌زمان وضعیت اتصال نیروگاه‌ها به شبکه، میزان تولید واقعی، دوره‌های بهره‌برداری، محدودیت‌های فنی و میزان آماده‌به‌کاری نیز به‌صورت منظم و قابل راستی‌آزمایی منتشر شود. آمار ظرفیت، به‌تنهایی تصویر کامل از وضعیت توسعه تجدیدپذیرها نمی‌دهد؛ همان‌طور که آمار تولید هم بدون دانستن ظرفیت و شرایط بهره‌برداری، معنای دقیقی ندارد.

از زاویه‌ای دیگر، مناقشه اخیر نشان می‌دهد که توسعه تجدیدپذیرها در کشور تنها یک پروژه فنی نیست، بلکه به مسئله اعتماد عمومی نیز گره خورده است. هرجا داده‌ها دیر، ناقص یا غیرشفاف منتشر شوند، فضای تردید به‌سرعت شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، حتی یک عدد درست هم ممکن است زیر سؤال برود. بنابراین مهم‌تر از دفاع لفظی از یک آمار، ایجاد سازوکاری پایدار برای انتشار داده‌های معتبر و قابل پیگیری است؛ داده‌هایی که نشان دهند هر مگاوات نصب‌شده در چه تاریخی وارد مدار شده، چه میزان برق تولید کرده و در چه وضعیتی به شبکه متصل است.

در این میان، موضوع «پلمب کنتور» نیز به‌عنوان یکی از حلقه‌های اجرایی زنجیره بهره‌برداری، اهمیت ویژه‌ای دارد. نیروگاهی که فیزیکی ساخته شده و حتی به شبکه تزریق برق دارد، اگر فرایند اندازه‌گیری و ثبت رسمی آن تکمیل نشده باشد، ممکن است در سامانه‌های برخط به‌درستی دیده نشود. این مسئله لزوماً به معنای نبود تولید نیست، بلکه بیشتر نشان‌دهنده اختلال یا تأخیر در روند اداری و فنی ثبت داده‌هاست. به بیان دیگر، گاهی مشکل در «واقعیت فیزیکی» نیست، بلکه در «ثبت و نمایش رسمی» آن است.

 

همین‌جا باید به نکته مهم دیگری نیز توجه کرد: توسعه نیروگاه‌های تجدیدپذیر، اگرچه از منظر سیاست‌گذاری یک ضرورت است، اما در عمل به زنجیره‌ای از پیش‌نیازهای صنعتی و لجستیکی وابسته است. تأمین به‌موقع تجهیزات، تسهیل واردات یا تولید داخلی اجزا، آماده بودن شبکه انتقال و توزیع، و سرعت در انجام مراحل اداری، همگی در تحقق ظرفیت‌های اعلامی نقش دارند. هرگونه وقفه در این زنجیره، می‌تواند زمان بهره‌برداری را عقب بیندازد و فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی را بیشتر کند؛ فاصله‌ای که اگر درست توضیح داده نشود، به‌سادگی به محل سوءتفاهم تبدیل خواهد شد.

از این منظر، پرسش درست این نیست که «چرا ۵۸۰۰ مگاوات، ۵۸۰۰ مگاوات برق تولید نمی‌کند؟» پرسش درست این است که «این ظرفیت در چه شرایطی، با چه ضریب بهره‌برداری و در چه بازه زمانی، چه مقدار برق واقعی به شبکه داده است؟» پاسخ به این پرسش، نه با شعار و نه با تخطئه به دست می‌آید، بلکه نیازمند داده‌های دقیق، مستمر و شفاف است.

در نهایت، می‌توان گفت ریشه اصلی اختلاف بر سر آمار تجدیدپذیرها، بیش از آنکه فنی باشد، ناشی از ضعف در زبان مشترک میان سیاست‌گذار، بهره‌بردار و افکار عمومی است. اگر این زبان مشترک بر پایه تفکیک روشن میان ظرفیت و تولید شکل بگیرد، بسیاری از مناقشات فروکش می‌کند. اما اگر همچنان مگاوات و مگاوات‌ساعت به‌جای آنکه دو شاخص مکمل باشند، به‌عنوان دو عدد قابل قیاس مستقیم مطرح شوند، اختلاف‌نظرها ادامه خواهد یافت.

توسعه تجدیدپذیرها برای کشور یک ضرورت راهبردی است؛ نه فقط به دلیل تنوع‌بخشی به سبد انرژی، بلکه برای کاهش فشار بر شبکه، کاهش آلایندگی و افزایش تاب‌آوری در برابر شوک‌های عرضه. اما این مسیر، بیش از هر چیز، به صداقت آماری و شفافیت اجرایی نیاز دارد. در غیر این صورت، حتی واقعی‌ترین دستاوردها هم زیر سایه تردید قرار می‌گیرند.

 

ارسال نظر