«جهان اقتصاد» بررسی کرد
انرژی؛ از موتور توسعه تا گره توسعهنیافتگی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
یارانههای سنگین، شدت بالای مصرف و اتکای مزمن به نفت و گاز، ایران را در نقطهای قرار داده که منابع انرژی بهجای تبدیل شدن به پیشران توسعه، خود به مسئلهای توسعهساز و در عین حال توسعهستیز بدل شدهاند.
اگر توسعه را نه صرفاً رشد عددی تولید، بلکه بهمثابه افزایش بهرهوری، ارتقای رفاه عمومی، گسترش زیرساختها و بهبود کیفیت زندگی تعریف کنیم، آنگاه نقش انرژی در آن انکارناپذیر است. هیچ اقتصاد پیشرفتهای را نمیتوان یافت که از مسیر انرژی عبور نکرده باشد؛ همانطور که هیچ جامعهای بدون دسترسی پایدار، مقرونبهصرفه و کارآمد به انرژی، قادر به جهش پایدار در تولید و رفاه نبوده است. با این حال، پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که «آیا انرژی در توسعه نقش دارد؟» بلکه این است که «این نقش چگونه و با چه کیفیتی ایفا میشود؟»
در ایران، این رابطه پیچیدهتر از آن است که صرفاً با وفور منابع توضیح داده شود. کشوری که از یکسو در زمره دارندگان بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان قرار دارد و از سوی دیگر از شدیدترین الگوهای مصرف و ناکارآمدی انرژی رنج میبرد، با تناقضی بنیادین مواجه است: مزیت طبیعی فراوان، اما کارنامهای نهچندان درخشان در تبدیل این مزیت به ثروت پایدار. این تناقض، مسئله اصلی انرژی در ایران است؛ نه کمبود منابع، بلکه ناتوانی در مدیریت و تبدیل آنها به سرمایه توسعه.
گزارشهای بینالمللی نیز این واقعیت را تأیید میکنند که جهان امروز با موجی از ناترازی انرژی روبهروست. افزایش قیمت سوختهای فسیلی، شوکهای ژئوپلیتیکی، اختلال در زنجیرههای تأمین و بحرانهای اقلیمی، دولتها را ناگزیر کرده تا برای حفظ ثبات اجتماعی و کنترل هزینههای خانوار، به سراغ یارانههای سنگین انرژی بروند. در برخی اقتصادهای پیشرفته، حجم این حمایتها به دهها و حتی صدها میلیارد دلار رسیده است. اما در ایران، ماجرا فقط به فشار هزینهای بر دولت ختم نمیشود؛ یارانه انرژی در اینجا به یکی از بزرگترین سازوکارهای هدررفت منابع ملی تبدیل شده است.
یارانه، در اصل، میتواند ابزاری برای عدالت اجتماعی باشد؛ ابزاری موقت برای حمایت از اقشار آسیبپذیر یا تنظیم بازار در شرایط خاص. اما زمانی که یارانه به یک ساختار دائمی، گسترده و غیرهدفمند تبدیل شود، از کارکرد حمایتی خود فاصله میگیرد و به عاملی برای تشویق مصرف بیرویه، تضعیف بهرهوری و اختلال در تخصیص منابع بدل میشود. آنچه در اقتصاد انرژی ایران دیده میشود، بیشتر به همین الگو نزدیک است: قیمتهای پایین، مصرف بالا، اتلاف گسترده، و در نهایت فشار فزاینده بر بودجه عمومی و سرمایهگذاریهای مولد.
شدت مصرف انرژی در ایران، طبق بسیاری از برآوردها، چند برابر میانگین جهانی است؛ رقمی که بهخوبی نشان میدهد مسئله اصلی فقط «وفور» نیست، بلکه «کارآمدی» است. اقتصادی که برای تولید هر واحد ارزش افزوده، انرژی بیشتری از استانداردهای جهانی مصرف میکند، در واقع بخشی از توان توسعهای خود را پیشاپیش میسوزاند. این یعنی بخشی از آنچه میتوانست در آموزش، بهداشت، زیرساخت، نوآوری یا سرمایهگذاری صنعتی بهکار رود، در قالب مصرف جاری از بین میرود. به بیان دیگر، انرژی در این ساختار نه سرمایهای برای آینده، بلکه هزینهای برای امروز شده است.
از سوی دیگر، اتکای بلندمدت اقتصاد به درآمدهای نفتی و گازی، نوعی وابستگی ساختاری ایجاد کرده که پیامد آن فراتر از حوزه انرژی است. وقتی بودجه عمومی، سیاستگذاری صنعتی، تراز ارزی و حتی انتظارات اقتصادی کشور به درآمدهای خام و نوسانپذیر وابسته شود، امکان برنامهریزی بلندمدت کاهش مییابد. در چنین شرایطی، بهجای آنکه انرژی ابزار تنوعبخشی به اقتصاد باشد، خود به عاملی برای تثبیت الگوی تکمحصولی و تضعیف اقتصاد دانشبنیان تبدیل میشود.
نکته مهم آن است که ایران از نظر داراییهای انرژی در موقعیتی کمنظیر قرار دارد. ذخایر بزرگ نفت و گاز، ظرفیت عظیم تولید، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز و زیرساختهای نسبی موجود، همه میتوانستند ایران را به یکی از کانونهای پایدار سرمایهگذاری و توسعه در منطقه بدل کنند. اما این ظرفیتها تنها زمانی ارزش توسعهای پیدا میکنند که در چهارچوب یک سیاست انرژی هوشمند، باثبات و آیندهنگر قرار گیرند. در غیر این صورت، وفور منابع نهتنها مزیت نمیآفریند، بلکه میتواند به نوعی «نفرین وفور» منجر شود؛ وضعیتی که در آن منابع طبیعی به جای موتور رشد، به مانعی برای اصلاحات ساختاری تبدیل میشوند.
از این منظر، مسئله ایران بیش از آنکه فنی باشد، حکمرانیمحور است. تأخیر در توسعه میادین، فرسودگی بخشی از زیرساختها، محدودیت در جذب سرمایهگذاری، ضعف در نوسازی فناوری، و نبود یک نقشه راه پایدار برای بهرهوری انرژی، همگی نشانههایی از ضعف در حکمرانی انرژیاند. در بسیاری از کشورها، سیاست انرژی فقط به تولید و توزیع محدود نمیشود، بلکه بهعنوان ستون فقرات توسعه صنعتی، حملونقل، مسکن، محیطزیست و حتی سیاست اجتماعی دیده میشود. اما در ایران، این پیوند هنوز بهصورت کامل و منسجم شکل نگرفته است.
همین جاست که بحث توسعه پایدار اهمیت پیدا میکند. توسعه پایدار یعنی استفاده از منابع بهگونهای که نیازهای امروز را پاسخ دهد، بدون آنکه امکان پاسخگویی به نیازهای نسلهای آینده را از بین ببرد. در مورد انرژی، این تعریف بهروشنی به معنای کاهش اتلاف، اصلاح الگوی مصرف، واقعیسازی تدریجی قیمتها، حمایت هدفمند از اقشار ضعیف، سرمایهگذاری در بهرهوری و حرکت به سوی سبد متنوع انرژی است. بدون این اصلاحات، هر مقدار افزایش تولید نیز تنها مسکنی موقت خواهد بود.
از همین رو، پاسخ پرسش نخست روشنتر میشود: نسبت توسعه با انرژی، ناگزیر است؛ اما نه به معنای مصرف بیشتر، بلکه به معنای مصرف هوشمندتر. توسعه لزوماً در گرو افزایش مطلق مصرف انرژی نیست، بلکه در گرو افزایش بهرهوری، تنوع منابع، کاهش هدررفت و هدایت انرژی به سمت ارزش افزوده بالاتر است. بسیاری از اقتصادهای پیشرفته نشان دادهاند که میتوان با مصرف نسبی کمتر، خروجی اقتصادی بیشتر به دست آورد؛ زیرا کیفیت حکمرانی، فناوری، نظم نهادی و انضباط مصرف در آنها بالاتر است.
ایران امروز بیش از هر چیز نیازمند بازتعریف رابطه خود با انرژی است. باید از نگاه صرفاً درآمدی و مصرفی فاصله گرفت و انرژی را بهمثابه یک سرمایه ملی دید؛ سرمایهای که اگر درست مدیریت شود، میتواند زیرساخت تحول صنعتی، امنیت اقتصادی و رفاه اجتماعی را فراهم کند. اما اگر همچنان در چرخه یارانههای ناکارا، مصرف بیضابطه و تصمیمگیریهای کوتاهمدت باقی بماند، نهتنها توسعه را پیش نخواهد برد، بلکه آن را بیش از پیش به تعویق خواهد انداخت.
واقعیت این است که در ایران، انرژی هنوز به جای آنکه موتور توسعه باشد، به مسئلهای حلنشده در متن توسعه بدل شده است. عبور از این وضعیت، نیازمند شجاعت در اصلاحات، نگاه بلندمدت، اجماع نهادی و پذیرش این حقیقت است که منابع طبیعی، بهخودیخود توسعه نمیآورند؛ آنچه توسعه میآورد، نحوه استفاده از منابع است. آینده ایران، بیش از هر چیز، در گرو همین تمایز است.