جهان اقتصاد بررسی میکند؛
معضل انباشت داراییهای راکد در اقتصاد
راضیه احمدوند - روزنامه نگار
در اقتصاد، همیشه کمبود منابع به معنای نبود امکانات نیست. گاهی منابع وجود دارند، اما استفاده نمیشوند؛ ماشینآلاتی که در کارخانهها خاک میخورند، زمینهایی که ظرفیت تولید دارند اما بدون بهرهبرداری ماندهاند، تجهیزات و انبارهایی که بخشی از سال خالیاند، ظرفیت حملونقلی که بهدرستی به کار گرفته نمیشود و حتی مهارتهایی که در بازار کار فرصتی برای استفاده از آنها فراهم نشده است. این داراییهای خاموش، سرمایههایی هستند که هزینه ایجاد یا نگهداری آنها پرداخت شده، اما بازده اقتصادی متناسبی ندارند. در شرایطی که اقتصاد با محدودیت سرمایه، فشار هزینهها و دشواری تأمین منابع روبهروست، فعال کردن ظرفیتهای موجود میتواند بهاندازه سرمایهگذاری جدید اهمیت داشته باشد.
اقتصاد فقط با ساختن بزرگتر نمیشود
وقتی از رشد اقتصادی صحبت میشود، معمولاً ذهنها به سمت احداث کارخانه، خرید تجهیزات، ساخت زیرساخت و جذب سرمایه جدید میرود. این اقدامات ضروریاند، اما یک پرسش مهم کمتر مورد توجه قرار میگیرد: از امکاناتی که همین حالا در اختیار اقتصاد قرار دارد، چه میزان استفاده میشود؟
ممکن است یک واحد تولیدی با ماشینآلاتی فعالیت کند که فقط بخشی از ظرفیت آن به کار گرفته میشود. ممکن است تجهیزات گرانقیمتی در یک مجموعه وجود داشته باشد که به دلیل نبود سفارش، تعمیرات یا ضعف مدیریت، مدت زیادی بلااستفاده بماند. در بخش حملونقل نیز امکان دارد ظرفیت کامیونها، انبارها یا ناوگان توزیع به دلیل ناهماهنگی میان عرضه و تقاضا بهطور کامل استفاده نشود.
در چنین شرایطی، اقتصاد برای افزایش تولید الزاماً به سرمایهگذاری تازه نیاز ندارد؛ گاهی نخست باید موانعی را برطرف کند که اجازه نمیدهند سرمایههای قبلی بازدهی داشته باشند.
ماشینآلاتی که بهجای تولید، استهلاک میشوند
یکی از مهمترین نمونههای داراییهای بلااستفاده، تجهیزات و ماشینآلات صنعتی است. خرید این تجهیزات معمولاً به سرمایه قابلتوجهی نیاز دارد، اما اگر دستگاه به دلیل کمبود مواد اولیه، نبود نقدینگی، ضعف تقاضا، قطعی انرژی یا مشکلات تأمین قطعات متوقف بماند، نهتنها درآمدی ایجاد نمیکند، بلکه همچنان هزینه نگهداری و استهلاک دارد.
این مسئله فقط به کارخانههای بزرگ محدود نیست. بسیاری از کارگاهها و واحدهای کوچک نیز ممکن است به تجهیزات تخصصی دسترسی نداشته باشند، در حالی که در نزدیکی آنها ظرفیتهایی وجود دارد که بخشی از زمان بلااستفادهاند.
اینجا یک فرصت اقتصادی شکل میگیرد: ایجاد بازار اجاره تجهیزات و اشتراک ظرفیت تولید. به جای اینکه هر واحد تولیدی برای خرید تمام ماشینآلات مورد نیاز خود سرمایهگذاری کند، میتواند در بخشی از فرایند تولید از ظرفیت واحدهای دیگر استفاده کند.
البته این مدل به استانداردهای فنی، قراردادهای روشن، بیمه تجهیزات و سازوکار نظارت نیاز دارد؛ اما میتواند هزینه ورود به تولید را کاهش دهد و بهرهوری سرمایه موجود را افزایش دهد.
ظرفیتهای خالی در حملونقل و توزیع
دارایی بلااستفاده فقط ماشینآلات کارخانه نیست. در زنجیره حملونقل نیز ظرفیتهای زیادی ممکن است بدون استفاده باقی بمانند. برای مثال، کامیونی که پس از تخلیه بار بدون محموله به مبدأ بازمیگردد، بخشی از ظرفیت اقتصادی خود را از دست داده است. انباری که در بخشی از سال خالی میماند یا ناوگانی که در برخی ساعتها و مسیرها فعالیت محدودی دارد نیز نمونههایی از منابع کمبازده هستند.
هماهنگی دیجیتال میان صاحبان بار، رانندگان، انبارها و توزیعکنندگان میتواند بخشی از این ظرفیت را فعال کند. سامانههایی که امکان یافتن بار برگشتی، اجاره فضای انبار یا اشتراک خدمات لجستیکی را فراهم میکنند، میتوانند از سفرهای خالی، توقفهای غیرضروری و هزینههای اضافی بکاهند.
این راهکار علاوه بر کاهش هزینه بنگاهها، میتواند به کاهش مصرف سوخت، استهلاک ناوگان و فشار بر قیمت تمامشده کالاها نیز کمک کند.
زمین، تجهیزات و منابعی که فرصت تولید دارند
در بخش کشاورزی نیز ظرفیتهای بلااستفاده شکلهای مختلفی دارند؛ از ماشینآلاتی که فقط در دوره کوتاهی از سال استفاده میشوند تا سردخانهها، سامانههای آبیاری و امکانات فرآوری محصولات که ممکن است ظرفیت خالی داشته باشند.
اگر دسترسی کشاورزان به این امکانات از طریق تعاونیها، اجاره تجهیزات یا خدمات مشترک فراهم شود، نیاز به خرید مستقل و پرهزینه برای هر بهرهبردار کاهش مییابد.
در صنعت نیز امکان استفاده مشترک از آزمایشگاهها، مراکز کنترل کیفیت، تجهیزات تخصصی و خطوط فرآوری وجود دارد. بسیاری از کسبوکارهای کوچک توان خرید این امکانات را ندارند، اما میتوانند از طریق مراکز خدمات مشترک به آنها دسترسی پیدا کنند.
در واقع، بخشی از مشکل تولید ممکن است نه کمبود مطلق امکانات، بلکه توزیع نامناسب و دسترسی محدود به ظرفیتهای موجود باشد.
مهارتهای بلااستفاده؛ سرمایهای که در آمار تولید دیده نمیشود
یکی از مهمترین شکلهای ظرفیت راکد، نیروی انسانی است. افرادی که مهارت، تجربه یا تخصص دارند، اما امکان استفاده از تواناییهایشان را پیدا نمیکنند، بخشی از سرمایه انسانی اقتصاد را تشکیل میدهند که بازدهی لازم را ندارد.
این مسئله میتواند در قالب بیکاری متخصصان، اشتغال افراد در مشاغل نامرتبط با مهارتشان یا نبود ارتباط میان نیروی کار و نیاز واقعی بنگاهها ظاهر شود.
ایجاد بازارهای شفاف برای پروژههای کوتاهمدت، همکاری تخصصی، دورکاری و ارائه خدمات حرفهای میتواند بخشی از این ظرفیت را فعال کند. همچنین اتصال مراکز آموزش مهارتی به نیاز واقعی بنگاهها کمک میکند فاصله میان مهارت موجود و تقاضای بازار کاهش یابد.
سرمایه انسانی برخلاف ماشینآلات، با گذشت زمان ممکن است بخشی از توان و بهروز بودن خود را از دست بدهد. بنابراین فعال کردن این ظرفیت، علاوه بر منفعت اقتصادی، از فرسایش مهارتها نیز جلوگیری میکند.
چرا داراییهای موجود به چرخه اقتصاد برنمیگردند؟
بلااستفاده ماندن منابع همیشه به معنای بیتوجهی صاحبان آنها نیست. گاهی موانع اقتصادی و نهادی اجازه بهرهبرداری نمیدهند. نبود اطلاعات درباره ظرفیتهای موجود، دشواری اعتماد میان طرفین، نبود قراردادهای استاندارد، مشکلات بیمه و مسئولیت حقوقی، هزینه تعمیر و نگهداری، محدودیت دسترسی به سرمایه در گردش و بیثباتی مقررات میتوانند استفاده مشترک از داراییها را دشوار کنند.
برای نمونه، ممکن است یک واحد تولیدی حاضر باشد ماشینآلات خود را در اختیار واحد دیگری قرار دهد، اما درباره خسارت احتمالی، مسئولیت تعمیر یا نحوه پرداخت توافق روشنی وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، حتی وجود تقاضا نیز لزوماً به معامله منجر نمیشود.
بنابراین فعالسازی ظرفیتهای خالی فقط به شناسایی منابع محدود نیست؛ اقتصاد به نهادها، بازارها و قراردادهایی نیاز دارد که استفاده از این منابع را امکانپذیر و کمریسک کنند.
راهکار؛ از شناسایی ظرفیت تا ساختن بازار
برای استفاده مؤثر از داراییهای بلااستفاده، نخست باید تصویری دقیق از آنها به دست آورد. ایجاد پایگاههای اطلاعاتی برای ثبت ظرفیت ماشینآلات، انبارها، تجهیزات تخصصی، ناوگان حملونقل و امکانات فرآوری میتواند به شناسایی فرصتهای همکاری کمک کند.
گام دوم، ایجاد بازارهای اشتراک و اجاره دارایی است؛ بازارهایی که در آنها بنگاهها بتوانند ظرفیت مازاد خود را عرضه کنند و متقاضیان نیز بدون خرید تجهیزات گرانقیمت، از آنها استفاده کنند.
گام سوم، فراهم کردن زیرساخت حقوقی و بیمهای است. قراردادهای استاندارد، سازوکار حل اختلاف و پوشش خسارت میتواند اعتماد میان صاحبان دارایی و استفادهکنندگان را افزایش دهد.
گام چهارم، حمایت از کسبوکارهایی است که در زمینه واسطهگری هوشمند، مدیریت ظرفیت، تعمیر و بازسازی تجهیزات و خدمات لجستیکی فعالیت میکنند. این کسبوکارها میتوانند منابع پراکنده را به یک بازار قابل استفاده تبدیل کنند.
در کنار این اقدامات، باید توجه داشت که هر دارایی بلااستفادهای الزاماً ارزش اقتصادی قابل احیا ندارد. گاهی هزینه تعمیر، انتقال یا راهاندازی مجدد یک تجهیز از ارزش تولیدی آن بیشتر است. بنابراین پیش از سرمایهگذاری باید صرفه اقتصادی فعالسازی هر ظرفیت بررسی شود.
رشد اقتصادی از دل منابع موجود
اقتصاد برای رشد به سرمایهگذاری جدید نیاز دارد، اما سرمایهگذاری بهتنهایی تضمینکننده بهرهوری نیست. اگر ماشینآلات خریداریشده متوقف بمانند، انبارها بدون استفاده باشند، ناوگان حملونقل با ظرفیت پایین فعالیت کند و نیروی انسانی متخصص فرصت بهکارگیری مهارتهای خود را نداشته باشد، منابع محدود اقتصاد با بازدهی کمتری مصرف میشوند.
فعال کردن داراییهای خاموش میتواند بدون تحمیل تمام هزینههای ایجاد ظرفیت جدید، تولید و خدمات را افزایش دهد. این مسیر بهویژه برای بنگاههای کوچک و متوسط اهمیت دارد؛ بنگاههایی که ممکن است توان خرید تجهیزات و زیرساخت مستقل نداشته باشند، اما با دسترسی به ظرفیتهای مشترک بتوانند فعالیت خود را گسترش دهند.
اقتصاد فقط از آنچه میسازیم ثروت به دست نمیآورد؛ از آنچه ساختهایم و هنوز درست به کار نگرفتهایم نیز میتواند ارزش خلق کند. شاید بخشی از سرمایه مورد نیاز برای رشد، همین حالا در گوشه کارخانهها، انبارها، ناوگان حملونقل و مهارتهای بلااستفاده پنهان شده باشد.