جهان اقتصاد بررسی میکند؛
اقتصاد زیر مرز رونق
راضیه احمدوند - روزنامه نگار
وقتی شاخص مدیران خرید هنوز زیر مرز ۵۰ ایستاده است، مسئله فقط کاهش سرعت فعالیت اقتصادی نیست؛ پرسش مهمتر این است که بنگاهها تا چه اندازه توان ادامه تولید، حفظ حاشیه سود و تأمین هزینههای روزمره خود را دارند. گزارش شامخ شهریور ۱۴۰۵ مرکز پژوهشهای اتاق ایران، تصویری از اقتصادی ارائه میکند که در آن نشانههایی از بهبود فروش دیده میشود، اما فشار هزینهها، دشواری تأمین مواد اولیه و محدودیت قدرت خرید همچنان مانع بازگشت فعالیتها به محدوده رونق است. بر اساس این گزارش، شامخ کل اقتصاد در شهریور به ۴۶.۲ رسید و شاخص بخش صنعت نیز عدد ۴۸.۵ را ثبت کرد. هر دو عدد پایینتر از مرز ۵۰ هستند؛ سطحی که در تفسیر متعارف شاخص مدیران خرید، مرز میان بهبود و تضعیف فعالیتها محسوب میشود. بنابراین، ارقام شهریور را نمیتوان نشانهای قطعی از رونق دانست. این دادهها میگویند بخش قابلتوجهی از فعالان اقتصادی هنوز شرایط فعالیت خود را مطلوب ارزیابی نمیکنند، هرچند وضعیت همه رشتهها و بنگاهها الزاماً یکسان نیست. یکی از نکات قابل توجه گزارش شهریور، حرکت شاخص میزان فروش محصولات به سمت محدوده مرزی ۵۰ است. این تغییر میتواند نشانهای از بهتر شدن نسبی تقاضا در بخشی از بازار باشد؛ با این حال، افزایش فروش بهتنهایی برای اثبات بهبود وضعیت بنگاهها کافی نیست. آنچه برای تولیدکننده اهمیت دارد، نه فقط تعداد کالاهای فروختهشده، بلکه میزان درآمد باقیمانده پس از پرداخت هزینه مواد اولیه، دستمزد، انرژی، حملونقل، مالیات و سایر تعهدات است. بنگاهی را تصور کنیم که پس از چند ماه رکود، موفق میشود فروش بیشتری داشته باشد، اما همزمان ناچار است مواد اولیه را گرانتر بخرد یا برای تأمین آن هزینههای بیشتری بپردازد. در چنین وضعیتی، رشد فروش ممکن است تنها افزایش گردش مالی را به همراه داشته باشد، بیآنکه سود واقعی یا توان سرمایهگذاری بنگاه بهبود پیدا کند. حتی ممکن است فروش بیشتر، به دلیل نیاز به خرید مواد اولیه و تأمین سفارشهای تازه، فشار بیشتری بر منابع نقدی شرکت وارد کند. از همین رو، نزدیک شدن شاخص فروش به مرز ۵۰ را باید در کنار سایر مؤلفههای شامخ خواند. بهبود تقاضا زمانی میتواند به تقویت تولید منجر شود که بنگاه توان پاسخگویی به سفارشها را داشته باشد و درآمد حاصل از فروش نیز هزینه ادامه فعالیت را پوشش دهد. گره مواد اولیه و سرمایه در گردش یکی از محورهای اصلی گزارش، دشواری تأمین مواد اولیه و افزایش هزینههای تولید است. این دو عامل، در کنار یکدیگر، میتوانند چرخه فعالیت بنگاه را مختل کنند. وقتی تهیه مواد اولیه دشوارتر یا پرهزینهتر میشود، تولیدکننده برای حفظ سطح قبلی تولید به منابع مالی بیشتری نیاز دارد. اگر دسترسی به نقدینگی متناسب با این نیاز افزایش پیدا نکند، حتی بنگاهی که سفارش دارد نیز ممکن است نتواند از ظرفیت خود بهطور کامل استفاده کند. سرمایه در گردش در چنین شرایطی به مسئلهای فراتر از حسابداری تبدیل میشود. این سرمایه، پول لازم برای خرید مواد اولیه، پرداخت حقوق کارکنان و تأمین هزینههای جاری تا زمان وصول درآمد فروش است. اگر فاصله میان پرداخت هزینهها و دریافت مطالبات طولانی شود، منابع نقدی بنگاه درگیر میماند و توان خرید و تولید سفارش بعدی کاهش مییابد. این وضعیت میتواند زنجیرهای از مشکلات ایجاد کند: تولید کمتر میشود، تحویل سفارشها به تأخیر میافتد، هزینه تأمین مالی افزایش پیدا میکند و فرصت سرمایهگذاری در نوسازی تجهیزات یا توسعه ظرفیت از دست میرود. در این شرایط، مسئله فقط آن نیست که بنگاه چقدر میفروشد؛ مهم است که چه زمانی پول فروش را دریافت میکند و آیا این پول برای ادامه فعالیت کفایت دارد یا نه. قدرت خرید؛ حلقهای که نباید نادیده گرفت گزارش شامخ شهریور، کاهش قدرت خرید را نیز از عوامل مؤثر بر شرایط بنگاهها معرفی میکند. این مسئله از سمت تقاضا بر تولید فشار وارد میکند. خانوارها وقتی با افزایش هزینههای زندگی و محدودیت درآمد روبهرو هستند، ناچار میشوند خرید برخی کالاها را به تعویق بیندازند، از میزان خرید بکاهند یا به محصولات ارزانتر روی بیاورند. در نتیجه، تولیدکننده با بازاری روبهرو میشود که ممکن است در آن نیاز به کالا همچنان وجود داشته باشد، اما توان تبدیل این نیاز به خرید مؤثر محدود شده باشد. این تفاوت اهمیت زیادی دارد. وجود نیاز در جامعه لزوماً به معنای وجود تقاضای مؤثر برای همه کالاها نیست. ممکن است خانوار به کالایی نیاز داشته باشد، اما قیمت آن از توان پرداختش فراتر رفته باشد. در سوی دیگر، تولیدکننده نیز با هزینههایی روبهروست که اجازه نمیدهد قیمت فروش را بدون محدودیت کاهش دهد.
حاصل این دو فشار میتواند بازاری باشد که در آن هم مصرفکننده ناراضی است و هم بنگاه برای حفظ فروش و سودآوری با دشواری مواجه میشود. در چنین شرایطی، سیاستهای تقویت تقاضا باید با وضعیت واقعی درآمد خانوارها و توان تولید بنگاهها هماهنگ باشد. افزایش فروش زمانی پایدار خواهد بود که مصرفکننده قدرت خرید داشته باشد و تولیدکننده نیز بتواند بدون فرسایش منابع مالی خود به عرضه کالا ادامه دهد. صادرات زیر فشار هزینه و محدودیت تجارت در بخش دیگری از گزارش، به فشار وارد بر بنگاههای صادراتی اشاره شده است. صادرات میتواند برای بنگاهها مسیر دسترسی به بازارهای بزرگتر و کسب درآمد باشد، اما استفاده از این ظرفیت به شرایطی وابسته است که هزینه و ریسک تجارت را قابل مدیریت کند. دشواری تأمین نهادهها، بیثباتی هزینههای تولید و موانع تجارت خارجی میتوانند توان رقابت صادرکنندگان را محدود کنند. در بازارهای بینالمللی، تولیدکننده تنها با رقیب داخلی خود رقابت نمیکند. قیمت تمامشده، کیفیت، زمان تحویل، امکان تأمین مستمر و قابلیت اجرای قراردادها همگی در تصمیم خریدار خارجی اثر دارند. اگر بنگاه نتواند مواد اولیه را بهموقع تهیه کند یا هزینه تولیدش به شکل پیشبینیناپذیر تغییر کند، حفظ مشتری و برنامهریزی برای صادرات دشوارتر میشود. از این منظر، حمایت از صادرات نباید صرفاً به تشویق بنگاهها برای ورود به بازارهای خارجی محدود شود. کاهش موانع عملیاتی، تسهیل تأمین نهادهها و قابل پیشبینیتر شدن مقررات تجاری نیز بخشی از سیاست توسعه صادرات است. بنگاهی که در داخل برای تأمین مواد اولیه و سرمایه در گردش با مشکل مواجه است، برای حضور پایدار در بازار خارجی به شرایطی فراتر از توصیه و مشوق نیاز دارد. عبور از عدد به تصمیم شامخ بهتنهایی همه واقعیتهای اقتصاد را توضیح نمیدهد و نباید از یک ماه گزارش، درباره مسیر بلندمدت اقتصاد نتیجه قطعی گرفت. اهمیت این شاخص در آن است که تصویری بههنگام از تجربه فعالان اقتصادی ارائه میکند و میتواند زودتر از برخی آمارهای رسمی، تغییر در فضای فعالیت بنگاهها را نشان دهد. برای ارزیابی دقیقتر وضعیت شهریور نیز باید روند چندماهه شاخص، جزئیات بخشهای مختلف و دادههای مکمل تولید، فروش، موجودی مواد اولیه و اشتغال بررسی شود. با این حال، قرار گرفتن شامخ کل اقتصاد در سطح ۴۶.۲ و شامخ صنعت در سطح ۴۸.۵، در کنار گزارش فشار هزینهها و دشواری تأمین مواد اولیه، پیامی روشن برای سیاستگذاری دارد: بهبود محیط کسبوکار فقط با افزایش سفارش یا تشویق به تولید محقق نمیشود. بنگاه باید بتواند نهادههای موردنیاز خود را تأمین کند، به منابع مالی متناسب دسترسی داشته باشد و برای هزینهها و مقررات پیش رویش تصویر قابل پیشبینیتری داشته باشد. در کوتاهمدت، تسهیل دسترسی به مواد اولیه، کاهش اصطکاکهای تجارت خارجی و بهبود دسترسی بنگاههای سالم به سرمایه در گردش میتواند از شدت محدودیتهای عملیاتی بکاهد. در کنار آن، تقویت تقاضای مؤثر و کاهش بیثباتی هزینههای تولید برای حفظ تداوم فعالیت ضروری است. این اقدامات زمانی نتیجه بهتری خواهند داشت که بر اساس نیاز واقعی بنگاهها طراحی شوند، نه اینکه تنها به افزایش اسمی منابع یا صدور بخشنامههای تازه محدود بمانند. معیار موفقیت نیز باید روشن باشد: آیا بنگاهها میتوانند تولید خود را ادامه دهند، سفارشها را بهموقع تحویل دهند، مطالباتشان را وصول کنند و برای آینده تصمیم بگیرند؟ اگر پاسخ این پرسشها همچنان منفی باشد، بهتر شدن یک شاخص یا افزایش مقطعی فروش بهتنهایی نمیتواند نشانه خروج اقتصاد از رکود فعالیت تلقی شود. شامخ شهریور تصویری از اقتصادی زیر مرز رونق ترسیم میکند؛ اقتصادی که نشانههایی از حرکت در فروش دارد، اما هنوز با موانع جدی در سمت هزینه، نقدینگی و تقاضا روبهروست. عبور از این وضعیت نه با اتکا به یک عدد، بلکه با کاهش همزمان محدودیتهای تولید و تقویت توان خرید بازار امکانپذیر خواهد بود.