جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

بورس دوباره مردم را صدا می‌زند؟

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190444
بورس دوباره مردم را صدا می‌زند؟

بازار سرمایه برای بسیاری از مردم دیگر فقط محل خرید و فروش سهام نیست؛ بازاری است که هر بار با وعده بازدهی و حفظ ارزش پول، نگاه‌ها را به سمت خود برمی‌گرداند، اما سؤال اصلی اینجاست که آیا خانوارها هنوز توان پذیرش ریسک بورس را دارند یا نه؟

 

وقتی قیمت کالاها، مسکن، خودرو، طلا و ارز مدام در حال تغییر است، طبیعی است که بخشی از جامعه به دنبال راهی برای حفظ ارزش پس‌انداز خود باشد. بورس یکی از همین مسیرهاست؛ اما ورود دوباره مردم به بازار سرمایه، بدون توجه به اعتماد، نقدشوندگی و ریسک، می‌تواند معادله پیچیده‌ای برای سرمایه‌گذاران خرد ایجاد کند.

 

بازار سرمایه سال‌هاست که میان دو تصویر متفاوت در نوسان است؛ از یک سو بازاری که می‌تواند سرمایه‌های خرد را به سمت تولید و تأمین مالی بنگاه‌ها هدایت کند و از سوی دیگر بازاری که تجربه زیان‌های سنگین، نوسان‌های شدید و بی‌اعتمادی بخشی از سرمایه‌گذاران را با خود حمل می‌کند.

 

برای خانواری که درآمدش صرف هزینه‌های روزمره می‌شود، سرمایه‌گذاری در بورس با تصمیم یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای تفاوت دارد. سرمایه‌گذار خرد ممکن است بخشی از پولی را وارد بازار کند که در واقع پشتوانه خرید، درمان، تحصیل یا هزینه‌های ضروری آینده اوست. بنابراین هر تغییر در بازار سرمایه، فقط یک عدد روی تابلو نیست؛ ممکن است روی برنامه زندگی یک خانواده اثر بگذارد.

 

در سال‌های گذشته، بسیاری از مردم با این تصور وارد بازار سرمایه شدند که بورس می‌تواند جایگزینی برای سپرده بانکی، خرید ارز یا طلا باشد. اما بازار سرمایه ماهیت متفاوتی دارد. سود در این بازار تضمین‌شده نیست و قیمت سهام می‌تواند تحت تأثیر متغیرهای اقتصادی، سیاسی، نرخ ارز، سودآوری شرکت‌ها، سیاست‌های دولت و حتی فضای روانی بازار تغییر کند.

 

مسئله مهم‌تر، فاصله میان «سرمایه‌گذاری» و «فرار از تورم» است. وقتی مردم احساس می‌کنند پول نقدشان هر روز قدرت خرید کمتری دارد، ممکن است به هر بازاری که تصور می‌کنند می‌تواند ارزش پولشان را حفظ کند، روی بیاورند. در چنین شرایطی، تصمیم سرمایه‌گذاری ممکن است بیشتر از آنکه حاصل تحلیل اقتصادی باشد، واکنشی به نگرانی درباره آینده باشد.

 

این وضعیت برای بورس یک فرصت و یک تهدید همزمان است. فرصت از آن جهت که بازار سرمایه می‌تواند بخشی از نقدینگی جامعه را جذب کند و منابع را به سمت شرکت‌های تولیدی ببرد. تهدید نیز آنجاست که اگر ورود سرمایه‌های خرد بدون آموزش و آگاهی انجام شود، نوسان بازار می‌تواند دوباره اعتماد عمومی را تضعیف کند.

بورس برای جذب سرمایه پایدار، بیش از هیجان به اعتماد نیاز دارد. سرمایه‌گذار باید بداند شرکتی که سهام آن را می‌خرد چه میزان فروش دارد، سود آن از کجا می‌آید، چه ریسک‌هایی متوجه فعالیتش است و سیاست‌های اقتصادی چه اثری بر آینده آن خواهد داشت.

 

در این میان، رفتار دولت نیز اهمیت زیادی دارد. فعال اقتصادی زمانی می‌تواند برای آینده برنامه‌ریزی کند که قواعد بازار مدام تغییر نکند. قیمت‌گذاری دستوری، تغییر ناگهانی مقررات، تصمیم‌های غیرمنتظره درباره صادرات و واردات، سیاست‌های ارزی و نرخ‌های سود بانکی، همگی می‌توانند روی ارزش‌گذاری شرکت‌ها اثر بگذارند.

 

از طرف دیگر، بورس نمی‌تواند به تنهایی مسئله کاهش قدرت خرید خانوار را حل کند. اگر درآمد واقعی مردم کاهش پیدا کند، طبیعی است که بخش بزرگی از خانوارها ابتدا به فکر تأمین هزینه‌های ضروری باشند و بعد سراغ سرمایه‌گذاری بروند.

 

اینجاست که یک پرسش مهم شکل می‌گیرد: آیا مردم دوباره به بورس برمی‌گردند یا فقط بازار دیگری برای حفظ ارزش پول خود پیدا می‌کنند؟

 

پاسخ این پرسش بیش از هر چیز به عملکرد خود بازار و شرایط اقتصاد بستگی دارد. اگر بورس بتواند تصویری روشن‌تر از آینده شرکت‌ها ارائه کند، شفافیت افزایش پیدا کند و سرمایه‌گذار خرد احساس کند با قواعدی قابل پیش‌بینی روبه‌روست، احتمال شکل‌گیری سرمایه‌گذاری بلندمدت بیشتر می‌شود.

 

اما اگر بورس دوباره به بازاری برای موج‌های کوتاه‌مدت تبدیل شود، سرمایه‌گذارانی که با هدف حفظ ارزش پول وارد می‌شوند، ممکن است با کوچک‌ترین افت قیمت، از بازار خارج شوند.

 

در اقتصاد تورمی، مردم فقط دنبال سود نیستند؛ دنبال امنیت اقتصادی‌اند. این دو مفهوم یکی نیستند.

بازار سرمایه زمانی می‌تواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند که مردم آن را نه به عنوان محل قمار روی قیمت‌ها، بلکه به عنوان بخشی از اقتصاد واقعی ببینند؛ بازاری که پشت هر سهم آن یک شرکت، یک کارخانه، یک زنجیره تولید و هزاران شغل قرار دارد.

 

برای رسیدن به چنین شرایطی، آموزش مالی، شفافیت اطلاعات، ثبات مقررات، تقویت حقوق سهامداران و کاهش تصمیم‌های ناگهانی اهمیت زیادی دارد.

 

در نهایت، مسئله فقط این نیست که مردم وارد بورس می‌شوند یا نه.

سؤال مهم‌تر این است که چرا وارد می‌شوند و با چه افقی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

اگر ورود مردم به بورس نتیجه انتخاب آگاهانه باشد، بازار می‌تواند از سرمایه‌های خرد برای رشد اقتصاد استفاده کند. اما اگر بورس صرفاً پناهگاهی موقت برای پولی باشد که از تورم فرار می‌کند، هر موج نوسانی می‌تواند دوباره اعتماد عمومی را به چالش بکشد.

بورس برای بازگشت مردم، بیش از تبلیغ به اعتماد نیاز دارد؛ و اعتماد نیز با رفتار باثبات، شفافیت و تجربه واقعی سرمایه‌گذار ساخته می‌شود.

 

ارسال نظر