«سواد بیمه ای»؛ از ذهن به باور
پدرام صادقزاده - کارشناس روابط عمومی
واقعیت آن است که اکثریت مردم هیچ تصور روشنی از این مفهوم ذهنی به نام «بیمه» در ذهن ندارند؛ موضوعی که نه به سن و سال ارتباطی دارد، نه به جنسیت یا پایه ی تحصیلات، نه به جایگاه اجتماعی، و نه حتی به جغرافیای محل زندگی.
پرسش بنیادین آنجاست که ریشه ی این کاستی را در کجا باید جست؟ آیا در نظام آموزشی؟ در سازوکار اطلاع رسانی؟ در شبکه ی فروش؟ در شیوه ی خدمت رسانی؟ در نبودِ کانال های ارتباطی مناسب؟ در کیفیت پاسخگویی؟ در پیوند یا گسست بیمه با سایر حوزه ها؟ در روش مدیریت؟ یا شاید در نگاهی که ــ در خوشبینانه ترین حالت ــ میکوشد بیمه را منزوی یا «استریلیزه» نگه دارد؟ یا شاید هم هیچکدام از این ها؟ شاید پاسخ بسته به بستر و موقعیت، متفاوت باشد.
بیمه، بیش از آنکه واقعیتی ملموس و عینی باشد، مفهومی کلی، ذهنی و ناملموس است. نه حالتی چون جامد دارد، نه مایع و نه حتی گاز؛ از این رو نمیتوان آن را به سادگی به دیگران معرفی کرد. بیمه سوژه ای بی همتاست که از تجربه ی ذهنی افراد سرچشمه میگیرد و برشی است از آن تصاویر، اندیشه ها و تجربه های اندکی که افراد از این صنعت در ذهن انباشته اند. پنهان است و نادیدنی، مبهم است و چه بسا دیرفهم.
و اما راه چاره چیست؟ باور بر آن است که فعالان فرهنگی و تبلیغاتیِ بیمه گران از حدود هشتاد و اندی سال پیش برای باورپذیر ساختن این مفهوم، هرچه در بضاعت داشته اند، به کار گرفته اند. اگر این تلاشها نبود، امروزه حتی شاهد همه گیرشدن این مفهوم در «سطح» نبودیم؛ همه گیری ای که اتفاقاً در قیاس با کل صنعت، اگر برتر نباشد، دستکم عقبتر نیست. به سخن دیگر، همه ی اجزای این صنعت همگام و هماهنگ، همچون کاروانی واحد، در مسیر خود پیش رفته اند.
فارغ از واکاوی چرایی و چگونگی پیدایش این وضعیت، آنچه از این پس میتوان بدان پرداخت، تعریف، تبیین و ترسیم چراغ راهی است؛ یعنی فراهم سازی زمینه های لازم برای آغاز فرایندی که به تعبیر «مانوئل کاستلز»، سازنده ی یک «جریان» باشد تا در نهایت به «قدرت» بینجامد.
گام نخست این فرایند، چنانکه پیداست، با افزوده شدن «دانش» در قلمرویی مشخص ــ اینجا بیمه ــ برداشته میشود. روشن است که افزایش دانش، زمینه ی ایجاد «بینش» فردی را در آن حوزه فراهم میآورد. آنگاه که بینش فردی نهادینه شد، خودبه خود «نگرشی» تازه نسبت به موضوع پدید می آید؛ و اگر این نگرش در میدان عمل آزموده شود و در شرایط یکسان، یکسان درک و تجربه گردد، «رفتاری» نو زاده میشود. آنگاه اگر این رفتار استمرار یابد و تکرارِ آن برای فرد نتیجه ی مطلوبی به همراه آورد، «الگوی رفتاری» شکل میگیرد که زمینه ای برای تقلید دیگران میشود. همین که یک رفتار فردی به وسیله ی یک یا چند نفر دیگر نیز تکرار شود، «رفتار گروهی» پدیدار میگردد و تکرار پیاپی این رفتارها، دانش نخستین را تقویت میکند یا به گفتمانی اجرایی بدل میشود و در نهایت، فرهنگ را برمیسازد؛ و همین روال ادامه مییابد.
به نخستین گامِ باورسازی بازگردیم؛ همان ایجاد یا تقویت دانش. برای دستیابی به این هدف، راهکارهای گوناگون و گاه متفاوتی از قبیل آموزش، تجربه و قیاس پیشنهاد میشود که همگی را میتوان در بسته ای واحد به نام «سواد» گرد آورد.
برای ورود جدی به عرصه ی نه چندان تازه ی «سواد بیمه ای»، می توان در حوزه ی آموزشِ بیمه ای به «تولید ادبیات» روی آورد؛ تا نخست، دامنه و چارچوب بحثِ سواد بیمه ای به درستی روشن شود. باید آنقدر ترجمه و تألیف کرد که زمینه ی مطالعه ی تطبیقی فراهم آید و به معیارهایی برای پیگیری اهداف سواد بیمه ای دست یابیم. در سطح جهانی نیز، بهره مندی از فناوری های مدرن که تمرکزِ توان، کارایی و کارآمدی را افزایش میدهند، سبب شده است نظریه پردازان و مخاطبانِ این حوزه ــ بیمه گران و بیمه گذاران، مدیران و صاحبنظرانِ مرتبط ــ زودتر از دیگران، خطرِ بهره مند نبودن از سواد بیمه ای را درک کنند.
از سوی دیگر، حمایت نهادهای آموزشی از طریق گنجاندن مفاهیم سواد بیمه ای در کتاب های درسی دانش آموزان و نیز دروس دانشکده های مدیریت و اقتصاد میتواند ثمربخش باشد. صنعت بیمه نیز با توجه به جغرافیای مخاطبان خود می کوشد این مفاهیم را بازتاب دهد؛ به این شرط که فرستنده ی پیام ــ بیمه گر ــ همین پیام را به مخاطب ــ بیمه گذار ــ برساند که او نیز همان را دریافت و درک کند؛ و این نخستین اصلِ تولید سواد بیمه ای است.
در این میانه ی شلوغ و پرهیاهو، باید بر این نکته ی مهم آگاه بود که تغییر ساختار ذهنی، ابداع مفاهیم تازه و حتی درک و تقویت مفاهیم نو، به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد. درست است که مظاهر تمدنی و فناوری، زمان را در خود حل کردهاند؛ اما ما به عنوان انسان ــ و به ویژه انسانی ایرانی با فرهنگی بلندآوازه، چندلایه، مقاوم و چه بسا رسوب گرفته ــ نباید و نشاید که برای تقویت سوادِ خود، اسیر شتابِ دستیابی به مظاهر توسعه شویم.
«سواد بیمه ای»؛ از ذهن به باور
پدرام صادقزاده / کارشناس روابط عمومی
واقعیت آن است که اکثریت مردم هیچ تصور روشنی از این مفهوم ذهنی به نام «بیمه» در ذهن ندارند؛ موضوعی که نه به سن و سال ارتباطی دارد، نه به جنسیت یا پایه ی تحصیلات، نه به جایگاه اجتماعی، و نه حتی به جغرافیای محل زندگی.
پرسش بنیادین آنجاست که ریشه ی این کاستی را در کجا باید جست؟ آیا در نظام آموزشی؟ در سازوکار اطلاع رسانی؟ در شبکه ی فروش؟ در شیوه ی خدمت رسانی؟ در نبودِ کانال های ارتباطی مناسب؟ در کیفیت پاسخگویی؟ در پیوند یا گسست بیمه با سایر حوزه ها؟ در روش مدیریت؟ یا شاید در نگاهی که ــ در خوشبینانه ترین حالت ــ میکوشد بیمه را منزوی یا «استریلیزه» نگه دارد؟ یا شاید هم هیچکدام از این ها؟ شاید پاسخ بسته به بستر و موقعیت، متفاوت باشد.
بیمه، بیش از آنکه واقعیتی ملموس و عینی باشد، مفهومی کلی، ذهنی و ناملموس است. نه حالتی چون جامد دارد، نه مایع و نه حتی گاز؛ از این رو نمیتوان آن را به سادگی به دیگران معرفی کرد. بیمه سوژه ای بی همتاست که از تجربه ی ذهنی افراد سرچشمه میگیرد و برشی است از آن تصاویر، اندیشه ها و تجربه های اندکی که افراد از این صنعت در ذهن انباشته اند. پنهان است و نادیدنی، مبهم است و چه بسا دیرفهم.
و اما راه چاره چیست؟ باور بر آن است که فعالان فرهنگی و تبلیغاتیِ بیمه گران از حدود هشتاد و اندی سال پیش برای باورپذیر ساختن این مفهوم، هرچه در بضاعت داشته اند، به کار گرفته اند. اگر این تلاشها نبود، امروزه حتی شاهد همه گیرشدن این مفهوم در «سطح» نبودیم؛ همه گیری ای که اتفاقاً در قیاس با کل صنعت، اگر برتر نباشد، دستکم عقبتر نیست. به سخن دیگر، همه ی اجزای این صنعت همگام و هماهنگ، همچون کاروانی واحد، در مسیر خود پیش رفته اند.
فارغ از واکاوی چرایی و چگونگی پیدایش این وضعیت، آنچه از این پس میتوان بدان پرداخت، تعریف، تبیین و ترسیم چراغ راهی است؛ یعنی فراهم سازی زمینه های لازم برای آغاز فرایندی که به تعبیر «مانوئل کاستلز»، سازنده ی یک «جریان» باشد تا در نهایت به «قدرت» بینجامد.
گام نخست این فرایند، چنانکه پیداست، با افزوده شدن «دانش» در قلمرویی مشخص ــ اینجا بیمه ــ برداشته میشود. روشن است که افزایش دانش، زمینه ی ایجاد «بینش» فردی را در آن حوزه فراهم میآورد. آنگاه که بینش فردی نهادینه شد، خودبه خود «نگرشی» تازه نسبت به موضوع پدید می آید؛ و اگر این نگرش در میدان عمل آزموده شود و در شرایط یکسان، یکسان درک و تجربه گردد، «رفتاری» نو زاده میشود. آنگاه اگر این رفتار استمرار یابد و تکرارِ آن برای فرد نتیجه ی مطلوبی به همراه آورد، «الگوی رفتاری» شکل میگیرد که زمینه ای برای تقلید دیگران میشود. همین که یک رفتار فردی به وسیله ی یک یا چند نفر دیگر نیز تکرار شود، «رفتار گروهی» پدیدار میگردد و تکرار پیاپی این رفتارها، دانش نخستین را تقویت میکند یا به گفتمانی اجرایی بدل میشود و در نهایت، فرهنگ را برمیسازد؛ و همین روال ادامه مییابد.
به نخستین گامِ باورسازی بازگردیم؛ همان ایجاد یا تقویت دانش. برای دستیابی به این هدف، راهکارهای گوناگون و گاه متفاوتی از قبیل آموزش، تجربه و قیاس پیشنهاد میشود که همگی را میتوان در بسته ای واحد به نام «سواد» گرد آورد.
برای ورود جدی به عرصه ی نه چندان تازه ی «سواد بیمه ای»، می توان در حوزه ی آموزشِ بیمه ای به «تولید ادبیات» روی آورد؛ تا نخست، دامنه و چارچوب بحثِ سواد بیمه ای به درستی روشن شود. باید آنقدر ترجمه و تألیف کرد که زمینه ی مطالعه ی تطبیقی فراهم آید و به معیارهایی برای پیگیری اهداف سواد بیمه ای دست یابیم. در سطح جهانی نیز، بهره مندی از فناوری های مدرن که تمرکزِ توان، کارایی و کارآمدی را افزایش میدهند، سبب شده است نظریه پردازان و مخاطبانِ این حوزه ــ بیمه گران و بیمه گذاران، مدیران و صاحبنظرانِ مرتبط ــ زودتر از دیگران، خطرِ بهره مند نبودن از سواد بیمه ای را درک کنند.
از سوی دیگر، حمایت نهادهای آموزشی از طریق گنجاندن مفاهیم سواد بیمه ای در کتاب های درسی دانش آموزان و نیز دروس دانشکده های مدیریت و اقتصاد میتواند ثمربخش باشد. صنعت بیمه نیز با توجه به جغرافیای مخاطبان خود می کوشد این مفاهیم را بازتاب دهد؛ به این شرط که فرستنده ی پیام ــ بیمه گر ــ همین پیام را به مخاطب ــ بیمه گذار ــ برساند که او نیز همان را دریافت و درک کند؛ و این نخستین اصلِ تولید سواد بیمه ای است.
در این میانه ی شلوغ و پرهیاهو، باید بر این نکته ی مهم آگاه بود که تغییر ساختار ذهنی، ابداع مفاهیم تازه و حتی درک و تقویت مفاهیم نو، به زمانی بسیار طولانی نیاز دارد. درست است که مظاهر تمدنی و فناوری، زمان را در خود حل کردهاند؛ اما ما به عنوان انسان ــ و به ویژه انسانی ایرانی با فرهنگی بلندآوازه، چندلایه، مقاوم و چه بسا رسوب گرفته ــ نباید و نشاید که برای تقویت سوادِ خود، اسیر شتابِ دستیابی به مظاهر توسعه شویم.