جهان اقتصاد بررسی میکند؛
فولاد در برزخ ژئوپلیتیک؛ بازار جهانی درگیر جنگ، نقدینگی و رکود تقاضا
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
بازار جهانی فولاد و مواد اولیه در شرایطی وارد فاز رکودی و کمرمق شده که همزمان سه فشار همزمان بر آن سنگینی میکند: نااطمینانی ژئوپلیتیکی ناشی از تنشهای خلیج فارس، بحران نقدینگی در صنایع پاییندستی و ضعف مزمن تقاضا در بازارهای مصرف. در چنین فضایی، قیمتها بیش از آنکه تابع عرضه و تقاضای واقعی باشند، بهشدت تحت تأثیر ترس، انتظار و مدیریت مصنوعی عرضه قرار گرفتهاند.
بازار جهانی فولاد در هفتهها و ماههای اخیر وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «اقتصاد انتظار» نامید؛ مرحلهای که در آن نه خریدار تصمیم قطعی میگیرد و نه فروشنده تمایل دارد با کاهش قیمتها وارد رقابت شود. نتیجه این وضعیت، شکلگیری بازاری کمعمق، کممعامله و بهشدت حساس به اخبار سیاسی است.
مهمترین متغیر اثرگذار در شرایط فعلی، نااطمینانی ناشی از تنشهای ژئوپلیتیکی در خلیج فارس است. این تنشها نه تنها مسیرهای حملونقل و ریسکهای بیمهای را تحت تأثیر قرار داده، بلکه مهمتر از آن، ذهنیت سرمایهگذاران را دچار تردید کرده است. در بازارهای کالایی، «انتظار از آینده» گاهی مهمتر از خود واقعیت فعلی است؛ و امروز همین انتظار منفی، تقاضای واقعی را سرکوب کرده است.
در چنین فضایی، ورق فولادی بهعنوان یکی از کالاهای استراتژیک صنعتی، با وضعیت پیچیدهای روبهرو شده است. از یک سو محدودیت عرضه در برخی مقاطع دیده میشود، اما از سوی دیگر تقاضای مؤثر وجود ندارد. واردات نیز به دلیل نااطمینانی ارزی و سیاسی عملاً کاهش یافته و حتی در مواردی از بازار خارج شده است. این کاهش واردات در ظاهر باید به افزایش قیمت منجر شود، اما در عمل به دلیل نبود مصرفکننده، چنین اتفاقی رخ نداده است.
نکته کلیدی اینجاست که افزایش قیمتهای گذشته باعث شده بخش قابل توجهی از صنایع پاییندستی از نظر اقتصادی از مدار تولید سودده خارج شوند. بسیاری از واحدهای مصرفکننده فولاد، بهویژه در بخش ساختوساز و تولید قطعات صنعتی، یا فعالیت خود را متوقف کردهاند یا با حداقل ظرفیت کار میکنند. در نتیجه، حتی در شرایطی که عرضه محدود است، بازار توان جذب کالا را ندارد.
در این میان، بحران نقدینگی بهعنوان مهمترین عامل ساختاری بازار خودنمایی میکند. واحدهای تولیدی پاییندست نه توان خرید نقدی دارند و نه امکان تأمین مالی پایدار. همین موضوع باعث شده فاصله قابل توجهی میان معاملات نقدی و اعتباری شکل بگیرد؛ فاصلهای که در واقع آینهای از بیاعتمادی مالی در زنجیره فولاد است.
بازار مقاطع فولادی نیز در همین مسیر حرکت میکند. قیمتها به کفهای چندماهه رسیدهاند، اما این کف قیمتی نه ناشی از تعادل سالم بازار، بلکه نتیجه رکود شدید تقاضاست. انبارها مملو از موجودی هستند و گردش کالا به حداقل رسیده است. در چنین شرایطی، کارخانهها تلاش میکنند با مدیریت عرضه از سقوط بیشتر قیمتها جلوگیری کنند، اما این سیاست تنها میتواند اثر کوتاهمدت داشته باشد و مشکل اصلی یعنی «نبود تقاضا» را حل نمیکند.
از سوی دیگر، بازار مسکن نیز بهعنوان یکی از مهمترین پیشرانهای مصرف فولاد، وارد فاز رکود شده است. افزایش قیمت مسکن در دورههای گذشته، اکنون به کاهش توان خرید مصرفکنندگان منجر شده و پروژههای جدید ساختمانی با سرعت بسیار پایینتری در حال اجرا هستند. این موضوع بهصورت مستقیم بر تقاضای میلگرد، تیرآهن و سایر مقاطع اثر گذاشته است.
در سطح کلانتر، اقتصاد جهانی نیز با نوعی تردید ساختاری مواجه است. سرمایهگذاران به دلیل ریسکهای ژئوپلیتیکی، از ورود به پروژههای بلندمدت صنعتی خودداری میکنند. این رفتار باعث کاهش تقاضای آیندهنگر شده و بازار را در وضعیت «انتظار برای شفاف شدن شرایط» قرار داده است. به عبارت دیگر، سرمایهگذاری نه متوقف شده، اما به تعویق افتاده است.
در این میان، نقش نرخ ارز نیز همچنان کلیدی باقی مانده است. بازار داخلی فولاد در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، به شدت به نوسانات ارزی وابسته است. هرگونه تغییر در نرخ ارز میتواند به سرعت قیمتها را جابهجا کند، حتی اگر تقاضای واقعی تغییری نکرده باشد. همین موضوع باعث شده بازار بیش از آنکه به عوامل بنیادی واکنش نشان دهد، به سیگنالهای پولی و ارزی حساس باشد.
در کوتاهمدت، چشمانداز بازار چندان روشن به نظر نمیرسد. تا زمانی که وضعیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس شفاف نشود و مسیرهای تجاری و انرژی به ثبات نسبی نرسند، انتظار بازگشت تقاضای قدرتمند وجود ندارد. از سوی دیگر، بحران نقدینگی در صنایع پاییندستی نیز بهعنوان یک مشکل ساختاری، به این زودیها قابل حل نیست.
در واقع بازار فولاد امروز در نقطهای ایستاده که سه نیروی منفی همزمان بر آن فشار میآورند: نااطمینانی سیاسی، ضعف تقاضای واقعی و محدودیت مالی. ترکیب این سه عامل، یک چرخه رکودی ایجاد کرده که خروج از آن نیازمند تغییرات بنیادی در اقتصاد کلان، سیاستهای پولی و شرایط ژئوپلیتیکی است.
با این حال، تجربه نشان داده بازارهای کالایی در بلندمدت خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند. اگرچه ممکن است این تطبیق زمانبر باشد و حتی با نوسانات شدید همراه شود، اما در نهایت ساختار عرضه و تقاضا به تعادل جدیدی خواهد رسید. نکته مهم این است که این تعادل الزاماً مشابه شرایط گذشته نخواهد بود.
در جمعبندی میتوان گفت بازار فولاد در حال حاضر نه در فاز سقوط، بلکه در فاز «تعلیق» قرار دارد؛ تعلیقی که در آن قیمتها نه بهطور جدی رشد میکنند و نه سقوط میکنند، بلکه در انتظار یک شوک بیرونی یا تغییر بنیادین در متغیرهای کلان اقتصادی هستند. این شوک میتواند سیاسی، ارزی یا حتی ناشی از تغییر در سیاستهای تولیدی کشورها باشد.
تا آن زمان، بازار همچنان درگیر رکود، احتیاط و معاملات محدود باقی خواهد ماند؛ بازاری که بیش از هر زمان دیگری، آینده خود را نه در کارخانهها، بلکه در تحولات ژئوپلیتیکی و تصمیمهای کلان سیاسی جستوجو میکند.