آناتومی یک محیط اداری سمی

شهناز محمودی - مدیرمسئول

شناسه خبر: 191674

عقربه‌ها از ساعت اداری گذشته‌اند، اما صفحه گوشی همچنان با هر اعلان جدید روشن می‌شود. پشت ترافیک عصرگاهی، ذهن هنوز در سالن جلسات گیر افتاده و واژه‌های نیمه‌تمام ایمیل‌ها را رژه می‌برد. آنچه این روزها بر تن و روان بسیاری از حقوق‌بگیران سایه انداخته، یک خستگی فیزیکی معمولی پس از هشت ساعت کار سخت نیست؛ نامش «فرسودگی شغلی» است؛ سندرومی مزمن ناشی از استرس مهارنشده که فرد را به ورطه بی‌انگیزگی، زودرنجی، تهی‌شدن هیجانی و حس بی‌اثری می‌کشاند.
برخلاف باور رایج سازمانی، کار زیاد به‌تنهایی آدم‌ها را از پا درنمی‌آورد. آن‌چه نیروی کار را ذره‌ذره مستهلک می‌کند، «کار سنگین توأم با سلب کنترل، بدون قدردانی و به شکلی بی‌پایان» است. وقتی احساس می‌کنید صرفاً ماشین اجرای دستورهایی بی‌منطق هستید و هیچ نقشی در معماری وظایف خود ندارید، مغز مکانیسم‌های دفاعی خود را فعال می‌کند: رخوت، کرختی و در نهایت تسلیم کامل.
محیط کار ناسالم را نباید با یک روز پرتنش، یک بحران ناگهانی بازار یا یک اختلاف‌نظر تند اشتباه گرفت؛ بحران‌ها گذرا هستند، اما سمی‌بودن سازمان یک ساختار تکرارشونده و نهادینه‌شده است. در سازمان‌های سمی، چند نشانه به چشم می‌خورد:
فرهنگ ترس و سرزنش: جایی که کارمند ترجیح می‌دهد یک خطای بزرگ را مخفی کند تا اینکه آن را مطرح سازد؛ زیرا اولین واکنش سیستم، یافتن مقصر و تنبیه است، نه بررسی چرایی ماجرا.
ابهام مزمن و بازی با قوانین: نبود شرح وظایف شفاف، تغییر لحظه‌ای انتظارات بدون هیچ ابلاغیه مشخص و قضاوت‌های سلیقه‌ای در ارزیابی و پاداش.
عادی‌سازی رفتار تحقیرآمیز و شایعه‌پراکنی: راهروهایی که به‌جای هم‌افزایی، محل پچ‌پچ‌های مداوم و تخریب همکاران هستند.
در نقطه مقابل، «امنیت روانی» واژه‌ای لوکس یا شعاری سازمانی نیست؛ شالوده بقای کارآمد است. محیط کار امن فضایی است که کارکنان در آن جرئت پرسیدن، نقد کردن و حتی اشتباه کردن دارند، بدون آنکه هراس تمسخر یا توبیخ داشته باشند.
پدیده‌ای که بحران فرسودگی را در سال‌های اخیر تشدید کرده، مرگ تدریجی مرز میان حریم شخصی و زیست اداری است. تلفن‌های هوشمند و پیام‌رسان‌ها این توهم را برای برخی کارفرمایان ایجاد کرده‌اند که حقوق ماهانه یعنی خریدن ۲۴ ساعت از زندگی یک انسان. کارمندی که نیمه‌شب صدای زنگ پیام کاری دریافت می‌کند یا آخر هفته‌اش با استرس پیگیری وظایف اداری مسموم می‌شود، هرگز وارد چرخه بازیابی روانی نخواهد شد.
استرس شغلی زمانی خانه را تسخیر می‌کند که ذهن نتواند از پشت میز کار دل بکند. اگر مرزکشی آگاهانه‌ای وجود نداشته باشد، خانه—که باید پناهگاه آرامش و پیوند با خانواده باشد—به شعبه دوم اداره تبدیل می‌شود؛ فضایی سرد که در آن بداخلاقی، بی‌طاقتی و انزوای احساسی نصیب نزدیک‌ترین افراد زندگی کارمند می‌شود.
بسیاری از سازمان‌ها برای فرار از هزینه‌های واقعی بهبود شرایط کار، به برنامه‌های صوری مانند سخنرانی‌های انگیزشی یا دوره‌های تندخوانی و مدیریت استرس پناه می‌برند؛ غافل از اینکه امنیت روانی و سلامت سازمانی با رفتار عملی مدیر ساخته می‌شود.
شکستن بت دانای کل: مدیری که توانایی گفتن «من هم اشتباه می‌کنم» را دارد، در واقع مجوز شفافیت را برای کل بدنه سازمان صادر می‌کند.
تعریف یک «آیین پایان کار»: خاموش کردن لپ‌تاپ، مرتب کردن روی میز کار، و نوشتن سه اولویت اصلی برای فردا. این رفتارها به مغز پیغام قطعی «پایان کار» مخابره می‌کنند.
ایجاد فاصله انتقالی میان کار و خانه: چند دقیقه پیاده‌روی، گوش دادن به یک قطعه موسیقی، یا کشیدن چند نفس عمیق در مسیر بازگشت به خانه، مانع پرتاب شوک‌های کاری به حریم خانواده می‌شود.
مهارت نه گفتنِ شفاف و محترمانه: پذیرش کورکورانه پروژه‌ها و سپس غر زدن یا غرق شدن در تنش، نه وفاداری است و نه مسئولیت‌پذیری.
مدیریت اصطکاک با همکاران دشوار: پرهیز از قضاوت شخصیتی و تمرکز صِرف بر رفتارهای عینی. به جای «تو همیشه نظم جلسه را به هم می‌زنی»، باید گفت «وقتی حین صحبتم مداخله می‌کنی، امکان جمع‌بندی نکاتم را از دست می‌دهم».
دوران نگاه کردن به انسان به مثابه چرخدنده‌ای که باید تا مرز خرد شدن بچرخد، سپری شده است. سازمانی که برای سلامت روان، حریم زندگی و حرمت انسانی کارکنانش ارزشی قائل نیست، دیر یا زود با افت فاحش کیفیت تصمیم‌ها، غیبت‌های فرساینده، خطاهای فاجعه‌بار و خروج نیروهای زبده هزینه خواهد داد. پیشگیری از فرسودگی شغلی یک ژست رفاهی نیست؛ ضامن بقا و تاب‌آوری واقعی در دنیایی پر از عدم‌قطعیت است.

ارسال نظر