فرسودگی شغلی و بی‌خوابیِ خاموش کارمندان

شهناز محمودی ـ مدیر مسئول

شناسه خبر: 189214

بی‌خوابی همیشه از بالش و تخت شروع نمی‌شود. گاهی از یک میز کار شلوغ، یک گوشی همیشه روشن، یک مدیر پرتصمیم و یک ذهن خسته آغاز می‌شود؛ ذهنی که حتی بعد از پایان ساعت اداری هم از کار جدا نمی‌شود. در سال‌های اخیر، فرسودگی شغلی به یکی از مهم‌ترین تهدیدهای خاموش سلامت روان کارمندان تبدیل شده است؛ تهدیدی که فقط بهره‌وری سازمان را پایین نمی‌آورد، بلکه آرام‌آرام خواب را هم می‌بلعد و زندگی شخصی را فرسوده می‌کند.

آنچه در ظاهر به‌صورت دیر خوابیدن، بیدار شدن‌های مکرر شبانه یا خستگی صبحگاهی دیده می‌شود، در بسیاری از موارد نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: استرس مزمن مدیریت‌نشده. تفاوت مهمی میان بی‌خوابی ناشی از فشار کاری و بی‌خوابی ناشی از فرسودگی شغلی وجود دارد. در نوع اول، فرد عمدتا درگیر فکرهای کاری، اضطراب جلسه فردا یا نگرانی از عقب‌ماندن از وظایف است؛ اما در فرسودگی شغلی، مسئله فقط خواب نیست. خستگی جسمی و ذهنی، بی‌انگیزگی، کاهش تمرکز، دور شدن عاطفی از کار و حس ناتوانی، همگی در کنار هم ظاهر می‌شوند و خواب را به یکی از نخستین قربانیان خود تبدیل می‌کنند.

نکته نگران‌کننده اینجاست که بسیاری از افراد، بی‌خوابی را مسئله‌ای جدا از کار می‌بینند، در حالی که خواب و کیفیت کار رابطه‌ای مستقیم با هم دارند. وقتی خواب به‌هم می‌ریزد، تمرکز کاهش می‌یابد، حافظه ضعیف می‌شود، آستانه تحمل پایین می‌آید و فرد زودتر عصبانی یا ناامید می‌شود. همین افت عملکرد، خود فشار روانی بیشتری ایجاد می‌کند و دوباره به بی‌خوابی دامن می‌زند. به این ترتیب، یک دور باطل شکل می‌گیرد: کار بیشتر، استرس بیشتر، خواب کمتر، خستگی بیشتر و بازده پایین‌تر.

در این میان، نقش سازمان‌ها و مدیران بسیار تعیین‌کننده است. بسیاری از شرکت‌ها هنوز فرسودگی شغلی را یک مسئله فردی می‌دانند، در حالی که ریشه آن اغلب در ساختار کار نهفته است. اگر وظایف شغلی شفاف نباشد، اگر حجم کار با توان نیروی انسانی متناسب نباشد، اگر اضافه‌کاری به یک قاعده نانوشته تبدیل شود و اگر کارکنان حتی در زمان استراحت هم از تماس‌ها و پیام‌های کاری در امان نباشند، نباید انتظار داشت خواب و آرامش به‌صورت طبیعی برگردد. فرسودگی شغلی محصول یک محیط است؛ نه فقط ضعف یک فرد.

از همین رو، پیشگیری از بی‌خوابی شغلی باید از طراحی درست محیط کار آغاز شود. استعدادیابی پیش از استخدام، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره است. وقتی فرد در جایگاهی قرار می‌گیرد که با توانمندی‌ها، خلق‌وخو و ظرفیت روانی او سازگار نیست، فشار روانی چند برابر می‌شود. بسیاری از فرسودگی‌ها نه از «زیاد کار کردن» بلکه از «نامناسب کار کردن» می‌آیند. اگر سازمان‌ها از ابتدا در انتخاب نیرو دقت بیشتری داشته باشند و افراد را در موقعیت‌های متناسب با مهارت و شخصیتشان قرار دهند، بخش مهمی از تنش‌های آینده کاهش می‌یابد.

برنامه‌های رفاهی سازمانی نیز اگر واقعی و کاربردی باشند، می‌توانند نقش مؤثری ایفا کنند. رفاه در محیط کار نباید به یک شعار یا یک بسته تبلیغاتی محدود شود. دسترسی به مشاوره روان‌شناسی، آموزش مدیریت استرس، تقویت بهداشت خواب، امکان استفاده از مرخصی واقعی، حمایت از فعالیت بدنی، کاهش مصرف کافئین، ایجاد فضای آرام در محیط کار و حتی حمایت‌های معیشتی و خانوادگی، همگی می‌توانند بخشی از یک سیاست رفاهی مؤثر باشند. وقتی کارمند بداند سازمان فقط از او کار نمی‌خواهد، بلکه برای سلامت او هم ارزش قائل است، احساس امنیت روانی بیشتری خواهد داشت.

در این میان، انعطاف‌پذیری کاری نیز اهمیت بالایی دارد. همه افراد با یک ریتم ثابت کار نمی‌کنند. برخی صبح‌ها بازده بیشتری دارند و برخی دیگر در ساعات متفاوتی عملکرد بهتری نشان می‌دهند. مدل‌های شناور کاری یا دورکاری در بخش‌هایی که امکان‌پذیر است، می‌تواند به تعادل بهتر میان کار و زندگی کمک کند. همچنین در مشاغل شیفتی، فاصله کافی میان شیفت‌ها، استراحت مناسب و کاهش فشارهای غیرضروری، یک ضرورت است نه امتیاز.

اما زمانی که بی‌خوابی از یک مشکل مقطعی به یک مسئله مزمن تبدیل می‌شود، دیگر نباید آن را ساده گرفت. اگر خوابِ ناکافی بر عملکرد روزانه، روابط خانوادگی، رانندگی، کار با دستگاه‌ها یا توان تصمیم‌گیری اثر بگذارد، مراجعه به متخصص لازم است. گاهی مشکل تنها به استرس شغلی مربوط است و با درمان‌های غیردارویی مانند درمان شناختی‌رفتاری قابل مدیریت است؛ اما در برخی موارد، ممکن است پای اختلالات عمیق‌تر روانی یا حتی مشکلات جسمی مانند درد مزمن، اختلال تیروئید، آپنه خواب یا عوارض دارویی در میان باشد. به همین دلیل، تشخیص دقیق اهمیت زیادی دارد.

نکته کلیدی این است که بی‌خوابی، همیشه فقط یک علامت فردی نیست؛ گاهی فریاد خاموش یک سازمان خسته است. سازمانی که به‌جای پیشگیری، فقط به بهره‌وری لحظه‌ای فکر می‌کند، دیر یا زود با هزینه‌های پنهان آن روبه‌رو می‌شود: غیبت‌های کاری، افت کیفیت، خطاهای بیشتر، نارضایتی کارکنان و فرسایش سرمایه انسانی. در مقابل، مجموعه‌هایی که سلامت روان و خواب کارکنان را جدی می‌گیرند، در بلندمدت از نیروی انسانی پایدارتری برخوردار می‌شوند.

فرسودگی شغلی اگر دیده نشود، آرام و بی‌صدا به بی‌خوابی می‌رسد؛ و بی‌خوابی اگر جدی گرفته نشود، به خستگی مزمن، افت عملکرد و گاه بحران‌های روانی و جسمی منجر می‌شود. بنابراین، مدیران باید از نگاه صرفا اداری به موضوع عبور کنند و سلامت خواب کارمندان را بخشی از سرمایه انسانی بدانند. کارمندی که خوب نمی‌خوابد، خوب هم کار نمی‌کند؛ و سازمانی که به این واقعیت بی‌توجه باشد، دیر یا زود بهای آن را خواهد پرداخت.

 

ارسال نظر