وقتی اعتبار اجتماعی به سرمایه حل مسئله تبدیل میشود
ساره علائی - پژوهشگر اعتبار اجتماعی
ما در اقتصاد عادت کردهایم برای هر سرمایهگذاری یک سؤال مشخص بپرسیم: چقدر برمیگردد؟
سرمایهگذار پول میگذارد و انتظار دارد بیش از آنچه گذاشته، دریافت کند. مدیر شرکت درباره بازده سرمایه، سودآوری و بهرهوری تصمیم میگیرد و سرمایهای که نتواند بازده ایجاد کند، دیر یا زود از چرخه خارج میشود. اما همه سرمایهها پول نیستند و همه بازگشتها هم در صورتهای مالی ثبت نمیشوند.
اعتماد، اعتبار، ارتباطات، شبکههای انسانی و توانایی ایجاد همکاری، سرمایههایی هستند که ممکن است در ترازنامه دیده نشوند، اما بسیاری از تصمیمهای اقتصادی و اجتماعی بدون آنها اساساً امکان وقوع ندارند. این همان جایی است که بحث «اعتبار اجتماعی» یک گام جلوتر میرود.
در یادداشتهای قبلی از اعتبار اجتماعی و سرمایه اجتماعی گفتیم؛ از ارزش آنها و نقشی که در شکلگیری اعتماد و روابط اجتماعی دارند. حالا وقت آن است یک گام جلوتر برویم و ببینیم چگونه میتوان این سرمایهها را از سطح اعتبار و رابطه، به میدان عمل و حل مسائل واقعی جامعه آورد.
اعتبار اجتماعی زمانی اهمیت اقتصادی و توسعهای پیدا میکند که بتواند از سطح اعتماد فراتر برود و به همکاری و اقدام منجر شود. اعتماد، افراد و نهادها را به همکاری نزدیک میکند و همین همکاری است که سرمایه اجتماعی را به ظرفیت واقعی برای کنش جمعی تبدیل میکند. کارآفرینی اجتماعی میتواند یکی از سازوکارهای تبدیل این ظرفیت به راهحل باشد؛ یعنی جایی که اعتبار و اعتماد، در کنار منابع مالی و انسانی، برای حل یک مسئله واقعی به کار گرفته میشوند.
از این منظر، اعتبار اجتماعی دیگر فقط چیزی برای حفظ و افزایش نیست؛ منبعی است که میتوان آن را در مسیر حل مسئله سرمایهگذاری کرد.
کارآفرین اجتماعی فقط کسی نیست که برای یک مسئله اجتماعی دلسوز است. تفاوت مهم او با کنشگر خیریه در این است که تلاش میکند برای یک مسئله اجتماعی، راهحلی پایدار و قابل تکرار پیدا کند. برای این کار به پول نیاز دارد، اما پول کافی نیست. به اعتماد جامعه محلی، همکاری نهادها، همراهی بنگاهها، پذیرش ذینفعان و شبکهای از روابط نیاز دارد.
پژوهشهای حوزه کارآفرینی اجتماعی نیز رابطه میان سرمایه اجتماعی، اعتماد، شبکهها و توانایی کارآفرینان اجتماعی برای بسیج منابع را جدی گرفتهاند. یک مرور نظاممند بر صدها پژوهش، سرمایه اجتماعی را یکی از محورهای مهم در شکلگیری و توسعه کارآفرینی اجتماعی معرفی میکند.بنابراین شاید بتوان گفت کارآفرین اجتماعی، در بسیاری از موارد، مترجم سرمایه اجتماعی به اقدام اجتماعی است.
مسئله بسیاری از جوامع کمبود منابع نیست. گاهی منابع وجود دارند اما به یکدیگر متصل نمیشوند. دولت یک ظرفیت دارد، بنگاه اقتصادی ظرفیتی دیگر، جامعه محلی شناختی دیگر و یک فرد یا گروه، ایدهای برای حل مسئله. چیزی که کم است، سازوکاری برای کنار هم قرار دادن این قطعات است و کارآفرینی اجتماعی میتواند یکی از این سازوکارها باشد.
اما اینجا یک دام مهم وجود دارد. نباید هر فعالیتی را که نیت اجتماعی دارد، موفق تلقی کنیم. همانطور که در اقتصاد نمیتوان صرفاً با گفتن اینکه یک پروژه «خوب» بوده درباره سرمایهگذاری مجدد تصمیم گرفت، در حوزه اجتماعی هم باید پرسید: چه تغییری ایجاد شد؟ برای چه کسی؟ با چه هزینهای؟ و چه مقدار از این تغییر واقعاً ناشی از مداخله ما بود؟ از همینجا مفهوم (Social return on investment) SROI یا «بازده اجتماعی سرمایهگذاری» اهمیت پیدا میکند.
SROI تلاش میکند ارزش اجتماعی ایجادشده را در برابر منابعی که برای ایجاد آن مصرف شدهاند بسنجد و نشان دهد یک مداخله تا چه اندازه توانسته تغییر معناداری ایجاد کند.
اگر یک برنامه آموزشی باعث شود کودکی ترک تحصیل نکند، اگر یک کسبوکار اجتماعی امکان اشتغال فردی را فراهم کند یا اگر یک مداخله محلی باعث افزایش مشارکت اجتماعی شود، همه این تغییرات لزوماً در یک عدد مالی خلاصه نمیشوند. بسیاری از حوزههای مهم اثر اجتماعی، از رفاه و شمول اجتماعی گرفته تا توسعه جامعه، ذاتاً چندبعدی و دشوار برای کمیسازی هستند.
مسئله، جایگزین کردن «عدد» به جای «انسان» نیست؛ مسئله این است که تصمیمگیری اجتماعی را از اتکای صرف به نیتهای خوب، به سمت شناخت دقیقتر از نتایج واقعی ببریم. اینکه یک مداخله با چه منابعی انجام شده، چه تغییری ایجاد کرده و این تغییر تا چه اندازه به خود آن مداخله مربوط بوده، اطلاعاتی است که میتواند کیفیت تصمیمهای بعدی را بالا ببرد.
اما سنجش اثر، پایان مسیر نیست. یک راهحل اجتماعی زمانی اهمیت توسعهای پیدا میکند که بتواند از یک تجربه موفق محلی فراتر برود. حل یک مسئله در یک محله یا حتی یک شهر، الزاماً به معنای توانایی حل همان مسئله در مقیاس ملی نیست. ممکن است یک سازمان اجتماعی الگویی مؤثر برای اشتغال جوانان در یک منطقه ایجاد کند، اما برای تبدیل آن تجربه به یک راهحل گستردهتر، باید دید این مدل تا چه اندازه قابل تکرار، قابل انطباق و قابل مقیاسپذیری است.
در واقع، فاصله میان «یک تجربه موفق» و «یک راهحل توسعهای» را همین قابلیت عبور از مقیاس پر میکند و توسعه زمانی اتفاق میافتد که راهحلهای موفق بتوانند یاد گرفته، تکرار و مقیاسپذیر شوند.
سیاستگذار میتواند محیطی بسازد که در آن راهحلهای مؤثر امکان رشد پیدا کنند، منابع به سمت آنها هدایت شوند و تجربههای موفق از سطح محلی به سطح گستردهتر منتقل شوند. از این منظر، اعتبار اجتماعی دیگر صرفاً چیزی نیست که یک فرد یا بنگاه برای حفظ تصویر خود به آن نیاز داشته باشد. اعتبار میتواند سرمایه اولیه اعتماد برای ورود به میدان حل مسئله باشد.
اما این سرمایه زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که مصرف نشود، بلکه به سرمایه اجتماعی تبدیل شود؛ سرمایه اجتماعی به همکاری منجر شود؛ همکاری به یک راهحل قابل اجرا برسد؛ و آن راهحل بتواند در مقیاس بزرگتر، بخشی از هزینههای اجتماعی و اقتصادی جامعه را کاهش دهد.
این شاید تعریف متفاوتی از «بازده» باشد. در اقتصاد، ROI به ما میگوید سرمایهای که وارد یک فعالیت کردهایم، چه بازگشتی داشته است. در اقتصاد اجتماعی، SROI نشان می دهد سرمایه و منابعی که صرف یک مداخله شدهاند، چه تغییری در زندگی افراد و جامعه ایجاد کردهاند.
از این منظر، اعتبار اجتماعی نیز زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که از یک دارایی برای حفظ تصویر و جایگاه، به ظرفیتی برای خلق اثر تبدیل شود؛ اعتباری که اعتماد میآورد، اعتماد به همکاری منجر میشود، همکاری به کارآفرینی اجتماعی امکان رشد میدهد و راهحلهای موفق، در صورت قابلیت تکرار و مقیاسپذیری، میتوانند بخشی از مسائل بزرگتر جامعه را حل کنند.
شاید بلوغ نگاه به اعتبار اجتماعی از جایی آغاز شود که دیگر فقط به میزان اعتباری که ساختهایم فکر نکنیم، بلکه ببینیم این اعتبار تا چه اندازه توانسته به خلق اثر و حل مسئلهای واقعی در جامعه منجر شود. آنجا که ROI به SROI میرسد، معیار موفقیت فقط آن چیزی نیست که به سرمایهگذار بازمیگردد؛ بخشی از آن چیزی است که به جامعه بازمیگردد.
اعتبار، وقتی به اثر تبدیل شود، دیگر فقط سرمایه صاحب آن نیست؛ بخشی از سرمایه توسعه جامعه است.