جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

تعطیلی بازار سرمایه؛ مُسکن موقت یا آغاز یک بحران عمیق‌تر؟

راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 186689
تعطیلی بازار سرمایه؛ مُسکن موقت یا آغاز یک بحران عمیق‌تر؟

در روزهایی که اقتصاد با نااطمینانی، نوسان شدید نرخ ارز و فشارهای سیاسی و روانی مواجه می‌شود، یکی از تصمیم‌هایی که گاهی از سوی سیاست‌گذاران اتخاذ می‌شود، توقف یا محدودسازی فعالیت بازار سرمایه است؛ تصمیمی که در ظاهر با هدف کنترل هیجان و جلوگیری از ریزش‌های سنگین گرفته می‌شود، اما در عمل می‌تواند تبعاتی بسیار گسترده‌تر از چند روز افت شاخص داشته باشد. پرسش اصلی اینجاست: آیا بستن بازار سرمایه واقعاً تصمیم درستی است یا تنها پاک کردن صورت مسئله محسوب می‌شود؟

بازار سرمایه ذاتاً محلی برای کشف قیمت، انتقال ریسک و سنجش انتظارات اقتصادی است. زمانی که این بازار به هر دلیلی تعطیل یا محدود می‌شود، در واقع یکی از مهم‌ترین ابزارهای سنجش وضعیت اقتصادی از کار می‌افتد. موافقان تعطیلی بورس معتقدند در شرایط بحرانی باید جلوی رفتارهای هیجانی گرفته شود تا سرمایه مردم نابود نشود، اما منتقدان می‌گویند همین اقدام باعث تشدید بی‌اعتمادی و فرار سرمایه خواهد شد.

واقعیت این است که تجربه اقتصادهای مختلف نشان می‌دهد تعطیلی بازار سرمایه معمولاً آخرین گزینه است، نه اولین واکنش. در بسیاری از کشورها حتی در زمان جنگ، بحران مالی یا شوک‌های سیاسی، بازارها با محدودیت‌هایی مانند دامنه نوسان یا توقف کوتاه‌مدت نمادها مدیریت می‌شوند، نه تعطیلی کامل و طولانی. دلیل آن نیز روشن است؛ بازار باید امکان تنفس داشته باشد، حتی اگر حالش خوب نباشد.

یکی از مهم‌ترین تبعات بسته شدن بورس، آسیب جدی به اعتماد عمومی است. سرمایه‌گذار زمانی وارد بازار می‌شود که بداند هر لحظه می‌تواند درباره دارایی خود تصمیم بگیرد. وقتی این حق از او گرفته می‌شود، احساس ناامنی شکل می‌گیرد. بسیاری از فعالان بازار معتقدند ضرر مالی قابل جبران است، اما از دست رفتن اعتماد به‌سادگی ترمیم نمی‌شود. اگر سهامدار احساس کند در زمان بحران اجازه خروج یا تصمیم‌گیری ندارد، احتمال زیادی وجود دارد که پس از بازگشایی بازار، با اولین فرصت سرمایه خود را خارج کند.

از سوی دیگر، تعطیلی بازار سرمایه معمولاً باعث انتقال نقدینگی به بازارهای موازی می‌شود. پول هیچ‌گاه متوقف نمی‌ماند؛ وقتی راه بورس بسته شود، سرمایه به سمت ارز، طلا، مسکن یا حتی بازارهای غیرشفاف حرکت می‌کند. این مسئله می‌تواند التهاب بیشتری در اقتصاد ایجاد کند. در واقع سیاستی که با هدف کنترل بحران اتخاذ شده، ممکن است بحران را به بخش‌های دیگر اقتصاد منتقل کند.

نکته مهم دیگر، تأثیر بسته شدن بازار بر تصویر بین‌المللی اقتصاد کشور است. بازار سرمایه برای سرمایه‌گذاران خارجی و حتی فعالان اقتصادی داخلی، ویترین شفافیت اقتصادی محسوب می‌شود. توقف معاملات این پیام را مخابره می‌کند که سیاست‌گذار توان مدیریت شرایط را ندارد و ترجیح می‌دهد صورت مسئله را موقتاً حذف کند. چنین برداشتی می‌تواند هزینه جذب سرمایه را افزایش دهد و فضای اقتصادی را ناامن‌تر جلوه دهد.

البته نمی‌توان منکر شد که در برخی شرایط خاص، توقف کوتاه‌مدت بازار ممکن است منطقی باشد. برای مثال در زمان وقوع یک شوک امنیتی شدید، بحران سیاسی ناگهانی یا اختلال فنی گسترده، توقف چند ساعته یا حتی یک‌روزه می‌تواند فرصتی برای تحلیل بهتر اطلاعات و کاهش رفتارهای هیجانی فراهم کند. اما تفاوت بزرگی میان «مدیریت بحران» و «تعطیلی فرسایشی» وجود دارد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که این توقف‌ها طولانی شوند یا به ابزاری دائمی برای کنترل مصنوعی بازار تبدیل گردند.

یکی دیگر از آثار منفی بستن بورس، اختلال در فرآیند قیمت‌گذاری واقعی دارایی‌هاست. اقتصاد حتی در زمان تعطیلی بازار هم به حرکت خود ادامه می‌دهد؛ نرخ ارز تغییر می‌کند، تورم بالا می‌رود، اخبار سیاسی منتشر می‌شود و انتظارات تغییر می‌کنند. اما وقتی بازار بسته باشد، این تغییرات امکان انعکاس در قیمت سهام را ندارند. نتیجه این اتفاق، شکل‌گیری یک فنر فشرده قیمتی است که معمولاً پس از بازگشایی بازار با شدت بیشتری آزاد می‌شود. به بیان ساده، تعطیلی بازار لزوماً جلوی ریزش را نمی‌گیرد؛ فقط آن را به تعویق می‌اندازد.

برخی کارشناسان نیز معتقدند سیاست بستن بازار سرمایه، بیش از آنکه اقتصادی باشد، جنبه روانی و سیاسی دارد. دولت‌ها معمولاً تمایل دارند از افت شدید شاخص بورس جلوگیری کنند، زیرا شاخص بازار سرمایه در افکار عمومی به‌عنوان نماد وضعیت اقتصادی شناخته می‌شود. بنابراین گاهی تصمیم‌گیران تلاش می‌کنند با توقف معاملات، تصویری آرام‌تر از واقعیت ارائه دهند. اما بازارها معمولاً در بلندمدت با واقعیت حرکت می‌کنند، نه با دستور و محدودیت.

در این میان نقش رسانه‌ها و تحلیلگران نیز بسیار مهم است. در شرایط بحرانی، انتشار اخبار ضدونقیض و تحلیل‌های هیجانی می‌تواند فضای بازار را ملتهب‌تر کند. اما راه‌حل این مسئله بستن بازار نیست، بلکه افزایش شفافیت، اطلاع‌رسانی دقیق و تقویت اعتماد عمومی است. هرچه اطلاعات رسمی کمتر و ابهام بیشتر باشد، ترس سرمایه‌گذاران نیز عمیق‌تر خواهد شد.

بازار سرمایه زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند که مبتنی بر اصول حرفه‌ای، شفافیت و آزادی نسبی عمل کند. اگر قرار باشد هر بار با وقوع بحران، درهای بازار بسته شوند، فلسفه وجودی بورس زیر سؤال می‌رود. سرمایه‌گذار نیاز دارد بداند قواعد بازی ثابت هستند و در شرایط سخت تغییر ناگهانی نمی‌کنند.

در نهایت باید گفت بسته شدن بازار سرمایه شاید در کوتاه‌مدت از شدت هیجان بکاهد، اما در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای اقتصاد و اعتماد عمومی به همراه دارد. تجربه نشان داده اقتصادهایی موفق‌تر بوده‌اند که به‌جای سرکوب بازار، تلاش کرده‌اند آن را مدیریت و اصلاح کنند. اعتماد، مهم‌ترین سرمایه هر بازار مالی است و این سرمایه با تصمیم‌های دستوری و ناگهانی به‌راحتی آسیب می‌بیند.

بنابراین پاسخ به این سؤال که «آیا بستن بازار سرمایه تصمیم درستی است؟» چندان ساده نیست. اگر این اقدام محدود، کوتاه‌مدت و کاملاً استثنایی باشد، می‌تواند به مدیریت بحران کمک کند. اما اگر به ابزاری برای پنهان کردن واقعیت‌های اقتصادی تبدیل شود، نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه بحران بزرگ‌تری به نام بی‌اعتمادی ایجاد خواهد کرد؛ بحرانی که جبران آن بسیار سخت‌تر از جبران افت شاخص بورس است.

 

ارسال نظر