«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
رفتار متناقض بازار جهانی انرژی در پاییز داغ ژئوپلیتیک
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
بازار جهانی نفت بار دیگر رقص جنونآمیز خود را بر لبه تیغ آغاز کرده است. در معاملات پایانی هفته منتهی به اوایل آبانماه، تابلوهای معاملاتی بورسهای بینالمللی انرژی تصویری یکدست سرخ از التهاب و جهش نرخها را به نمایش گذاشتند؛ جایی که نفت خام برنت دریای شمال با عبور پرقدرت از مرز روانی ۱۱۲ دلار، روی ۱۱۲ دلار و ۴۱ سنت آرام گرفت و وستتگزاس اینترمدیت آمریکا (WTI) نیز با ثبت رشد روزانه بیش از یک درصدی، قله ۱۰۳ دلار و ۱۹ سنتی را فتح کرد. این ارقام صرفاً نوسانات هیجانی یک روز معاملاتی معمولی نیستند، بلکه بازتابنده ورود پرونده امنیت انرژی خاورمیانه به پیچیدهترین و شاید مبهمترین فاز تاریخی خود پس از تحولات اخیر منطقهای به شمار میروند. بازار نفت در ماه اکتبر بازدهی فراتر از ۱۰ درصدی را در هر دو شاخص مرجع تجربه کرد؛ رکوردی که نشان میدهد نبض قیمتها بیش از آنکه با آمارهای بنیادی عرضه و تقاضا یا شاخصهای صنعتی چین و نرخ بهره فدرالرزرو تنظیم شود، با ثانیهشمار منازعات نظامی کوک شده است.
موتور محرک جهش اخیر قیمتها، ارسال سیگنالهای کاملاً متناقض و در عین حال به شدت تحریکآمیز از سوی اتاقهای تصمیمگیری ایالات متحده است. از یکسو، درز گزارشهایی پیرامون ارائه سناریوها و طرحهای عملیاتی تازه توسط ژنرالهای ارشد پنتاگون به دونالد ترامپ، سایه سنگین اقدام نظامی را بار دیگر بر آسمان منطقه گسترانده است. هشدارهای صریح و چندباره رئیسجمهور آمریکا مبنی بر امکان بازگشایی پرونده حملات هوایی علیه اهدافی در خاک ایران بلافاصله پس از برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره، ریسکگریزی معاملهگران را به اوج رسانده است. بازارها انتخابات پیشرو را نه یک رویداد صرفاً حزبی و داخلی در آمریکا، بلکه یک «نقطه عطف ژئوپلیتیک» ارزیابی میکنند که با عبور از آن، محدودیتهای سیاسی کاخ سفید برای نمایش قدرت در عرصه خارجی برداشته خواهد شد.
اما شگفتی اصلی بازار درست در نقطه مقابل این طبل جنگ نواخته میشود؛ جایی که خبر ارسال نامه محرمانه و دیپلماتیک از سوی جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با محوریت سنجش تمایل تهران برای بازگشت به میز مذاکره و آتشبس از سوی مراجع رسمی در ایران مورد تأیید قرار میگیرد. این تضاد آشکار میان «ماشه کشیدن در رسانه» و «دستاندازی دیپلماتیک در خفا»، رفتار بازیگران بازار سرمایه را به سمت احتیاطی آمیخته با سردرگمی سوق داده است. نفتخران در نیویورک و لندن به درستی دریافتهاند که هیئت حاکمه کنونی واشنگتن استراتژی «فشار حداکثری حرکتی» را در پیش گرفته است؛ حربهای که در آن شبح جنگ تا بالاترین سطح ممکن فراخوانده میشود تا شاید پایههای توافقی سختگیرانه در دالانهای دیپلماسی استوار گردد. با این حال، تا زمانی که جوهر این نامهها به ضمانتهای اجرایی در میدان تبدیل نشود، بازار هیچ گزینهای جز افزودن حق بیمه ژئوپلیتیک (Risk Premium) چند دلاری روی هر بشکه نفت پیش روی خود نمیبیند.
در بعد میدانی، منطقه جغرافیایی آبهای سرزمینی و بینالمللی خلیج فارس و دریای عمان شرایطی بیسابقه را تجربه میکند. تداوم تنشهای ادامهدار میان ارتش آمریکا و نیروهای مسلح ایران، در کنار حملات موشکی و پهپادی ادامهدار نیروهای یمنی علیه منافع و زیرساختهای ائتلاف در جنوب شبهجزیره و پهنه دریای سرخ، امنیت خطوط کشتیرانی را به حداقل رسانده است. با هر بار گزارش رهگیری، توقیف، یا اصابت ترکش به یک شناور تجاری یا نفتکش، نبض ترانزیت انرژی در تنگه هرمز که بهطور سنتی روزانه بیش از ۲۰ درصد مایعات نفتی جهان را از خود عبور میدهد، به شماره میافتد.
با وجود این سطح از تهدیدات بیوقفه، بازار نفت در پشت پرده آبهای گرم خلیج فارس شاهد شکلگیری یک واقعیت پارادوکسیکال شگفتانگیز است. آمارهای واقعی صادرات فیزیکی نشان میدهند که حجم جریان نفت خروجی از منطقه نه تنها به صفر میل نکرده، بلکه با شجاعت و ابتکار تولیدکنندگان و ناوگان ترابری منطقه، خود را به ترازهای پیش از تشدید تخاصمات نزدیک کرده است. پایگاههای بارگیری و پایانههای صادراتی با اتخاذ تدابیر خاکستری، خاموش کردن سامانههای شناسایی خودکار (AIS)، تغییر مسیرهای ساحلی و انتقالهای محمولهبهمحموله (STS) در آبهای آرام، موفق شدهاند شریان عرضه را حتی در بحبوحه آتش زنده نگه دارند. تولیدکنندگان منطقهای یاد گرفتهاند چگونه در زیر رادارهای نظامی و تحریمی، بارگیریها را در ساعات مرده شبانه و خارج از دید ماهوارههای غیرنظامی به مقصد برسانند. این بازگشت پنهان و مویرگی عرضه، تنها وزنهای است که تا این لحظه توانسته نفت را در کانالهای ۱۰۰ تا ۱۱۰ دلاری مهار کند؛ در غیر این صورت، بازار نفت به سادگی میتوانست قیمتهای ۱۵۰ دلاری را به خود ببیند.
با نزدیک شدن به موعد انتخابات میاندورهای آمریکا، بازار نفت در نوعی حبس نفس جمعی فرو رفته است. تثبیت نرخ نفت در کانال بالای ۱۰۰ دلار زنگ خطری جدی برای اقتصادهای مصرفکننده و هشداری مستقیم درباره بازگشت موجهای مهارنشدنی تورم در غرب است؛ رویدادی که به شدت منافع حزب حاکم در کاخ سفید را تهدید میکند. ترامپ به خوبی میداند که بازی با اهرم حمله هوایی، همانند بازی با دینامیت در انبار باروت است؛ شعلهور شدن مستقیم یک جنگ تمامعیار در کانون انرژی خاورمیانه، نه تنها دسترسی به منابع را قطع خواهد کرد، بلکه اقتصاد شکننده جهانی را به ورطه یک رکود ویرانگر سوق خواهد داد.
از همین روست که تلاشهای دیپلماتیک به ظاهر غیرمنتظره—نظیر تحرکات تیم ونس—اگرچه در پوشش ژستهای مبهم سیاسی انجام میشود، اما تلاشی ملموس برای جلوگیری از پاره شدن آخرین پیوندهای تنفس ژئوپلیتیک به شمار میرود. تهران نیز با درک کامل اهرمهای فشار میدانی خود، نشان داده است که امنیت خطوط انرژی نمیتواند خیابانی یکطرفه باشد؛ یا امنیت صدور انرژی برای همگان در دسترس خواهد بود، یا بهای ریسک آن تا آخرین سنت از حساب خریداران و مسببان ناامنی کسر خواهد شد.
در نهایت، روزهای پیشرو آبستن آزمونی سرنوشتساز برای طلای سیاه است. چنانچه تقلاهای دیپلماتیک پشتپرده به یک آتشبس ناپایدار یا دستکم توافق بر سر قواعد نانوشته درگیری منتهی شود، حباب روانی قیمتها دستخوش تعدیل شده و نفت برنت استعداد عقبنشینی به کانالهای پایینتر را دارد. اما در صورت هرگونه خطای محاسباتی نظامی در دوران پس از انتخابات آمریکا، مرز ۱۱۲ دلاری کنونی صرفاً سکوی پرتابی برای جهشهای به مراتب سهمگینتر خواهد بود؛ جایی که بازار باید یاد بگیرد چگونه با بشکههای گرانقیمت ناشی از طوفانهای ژئوپلیتیک زندگی کند.