نفت در محاصره؛ آیا استکبار جهانی در محاصره انرژی جبهه مقاومت گرفتار شده است؟

دکتر مهدی کاشی ـ فعال اقتصادی و پژوهشگر اقتصاد اسلامی

شناسه خبر: 190338

مقدمه: 
نفت امروز فقط یک کالای اقتصادی نیست؛ یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی، امنیت انرژی و ژئوپلیتیک جهان است. هر اختلال در تولید یا انتقال آن می‌تواند بر قیمت‌ها، تورم، تجارت و حتی تصمیم‌های امنیتی دولت‌ها اثر بگذارد. از این منظر، تحولات غرب آسیا را باید فراتر از یک منازعه سیاسی یا نظامی دید: این منطقه در قلب معماری انرژی جهان قرار دارد. 
 
پرسش این مقاله آن است که آیا فشار بر انرژی جبهه مقاومت، در نهایت می‌تواند به افزایش هزینه‌های استکبار جهانی و متحدانش منجر شود؟ پاسخ را باید در پیوند میان بازار نفت، جغرافیای انرژی، قدرت بازدارندگی و اقتصاد مقاومتی جست‌وجو کرد. 
۱. نفت؛ از ثروت زیرزمینی تا سلاح ژئوپلیتیک 
نفت در اقتصاد سیاسی بین‌الملل، هم‌زمان یک منبع درآمد، نهاده تولید و ابزار قدرت است. از همین رو، تحریم نفتی، محدودیت بیمه و کشتیرانی، فشار مالی و محدودیت فناوری را باید اجزای یک زنجیره واحد از جنگ اقتصادی دانست. هدف فقط کاهش فروش نفت نیست؛ افزایش هزینه مبادله و محدود کردن ظرفیت اقتصادی کشور هدف نیز بخشی از این راهبرد است. 
۲. چرا ایران در مرکز معادله انرژی جهان قرار دارد؟ 
ایران به دلیل برخورداری از ذخایر بزرگ نفت و گاز و قرار گرفتن در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز، جایگاهی ویژه در امنیت انرژی جهان دارد. این مزیت زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که با فناوری، زیرساخت، دیپلماسی اقتصادی و توان بازدارندگی همراه شود. بنابراین نفت ایران را نمی‌توان جدا از موقعیت جغرافیایی و امنیتی کشور تحلیل کرد. 
۳. تنگه هرمز؛ جایی که اقتصاد و امنیت به یکدیگر می‌رسند 
هرمز نمونه روشن تبدیل جغرافیا به قدرت است. هرگونه افزایش ناامنی در این گذرگاه می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، بیمه و تأمین انرژی را بالا ببرد. از این رو، امنیت مسیرهای انرژی بخشی از امنیت ملی است و قدرت بازدارندگی در کنار دیپلماسی فعال، به یکی از مؤلفه‌های قدرت چانه‌زنی کشورها تبدیل می‌شود. 
۴. راهبرد استکبار جهانی؛ محاصره ایران یا مهار قدرت انرژی منطقه؟ 
تحریم نفت ایران را نمی‌توان صرفاً اقدامی اقتصادی دانست. محدودیت‌های بانکی، بیمه‌ای، کشتیرانی و فناوری، همگی برای کاهش منابع قدرت اقتصادی کشور به کار گرفته می‌شوند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که ایران می‌تواند با تنوع‌بخشی به بازارها، توسعه همکاری با شرکای آسیایی و افزایش ظرفیت‌های داخلی، بخشی از اثر این فشارها را خنثی کند؛ هرچند اصلاحات ساختاری همچنان ضروری است. 
۵. اقتصاد مقاومتی؛ تبدیل تهدید انرژی به فرصت قدرت 
اقتصاد مقاومتی به معنای انزوا نیست؛ به معنای اقتصادی تاب‌آور و غیرقابل گروگان‌گیری است. در حوزه انرژی، راهبرد مطلوب آن است که نفت خام به سرمایه‌ای برای توسعه فناوری، پالایش، پتروشیمی، زیرساخت و صنایع پایین‌دستی تبدیل شود. کاهش وابستگی بودجه به نفت نیز باید هم‌زمان دنبال شود؛ یعنی ایران باید نفت بیشتری برای خلق ثروت داشته باشد، اما برای اداره اقتصاد خود به فروش نفت خام وابسته نباشد. 
۶. جبهه مقاومت؛ یک شبکه امنیتی یا یک شبکه ژئواکونومیک؟ 
تحولات غرب آسیا نشان داده است که امنیت دریایی، تجارت و انرژی به هم پیوند خورده‌اند. هر افزایش ریسک در مسیرهای مهم کشتیرانی می‌تواند بیمه و حمل‌ونقل را گران‌تر و زنجیره تأمین را طولانی‌تر کند. بنابراین در جنگ ترکیبی، قدرت اقتصادی و امنیتی از یکدیگر جدا نیستند و توان اثرگذاری بر محیط پیرامونی می‌تواند بخشی از قدرت بازدارندگی باشد. 
۷. باب‌المندب؛ حلقه دوم زنجیره انرژی 
باب‌المندب و دریای سرخ نیز از مسیرهای مهم تجارت جهانی‌اند. افزایش ناامنی در این مسیرها می‌تواند کشتی‌ها را به مسیرهای طولانی‌تر سوق دهد و هزینه حمل‌ونقل و بیمه را افزایش دهد. نتیجه آنکه یک بحران محلی می‌تواند اثراتی فرامنطقه‌ای داشته باشد و بازار انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. 
۸. پارادوکس بزرگ جنگ نفت؛ افزایش فشار می‌تواند قیمت نفت را بالا ببرد 
فشار بر عرضه انرژی الزاماً فقط به زیان صادرکننده تمام نمی‌شود. اگر ریسک ژئوپلیتیکی افزایش یابد، بازار می‌تواند بخشی از این ریسک را در قیمت نفت و هزینه بیمه و حمل‌ونقل منعکس کند. بنابراین تحریم‌کننده ممکن است از یک سو درآمد صادرکننده را هدف قرار دهد و از سوی دیگر، با افزایش ریسک عرضه، هزینه انرژی اقتصاد خود و متحدانش را بالا ببرد. این همان پارادوکس جنگ انرژی است. 
۹. چین و آسیا؛ نقطه‌ای که معادله را تغییر می‌دهد 
بخش مهمی از تقاضای انرژی جهان در آسیا متمرکز است. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی به انرژی پایدار نیاز دارند و همین واقعیت، آینده امنیت انرژی را از انحصار تصمیم‌های غرب خارج کرده است. برای ایران، توسعه روابط اقتصادی و انرژی با کشورهای آسیایی می‌تواند بخشی از راهبرد تنوع بازار و کاهش آسیب‌پذیری باشد. 
۱۰. ایران قوی؛ نفت‌فروشی نیست، قدرت‌سازی است 
ایران قوی باید نفت را از یک منبع درآمد جاری به موتور توسعه تبدیل کند. تکمیل زنجیره ارزش، توسعه پالایش و پتروشیمی، فناوری، حمل‌ونقل، سرمایه‌گذاری و افزایش بهره‌وری انرژی، ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد می‌کند. نفت زمانی به قدرت پایدار تبدیل می‌شود که درآمد آن به ظرفیت تولید و فناوری آینده کشور تبدیل شود. 
۱۱. مهم‌ترین نقطه ضعف ایران کجاست؟ 
بخشی از آسیب‌پذیری انرژی ایران داخلی است: خام‌فروشی، شدت بالای مصرف، فرسودگی زیرساخت، کمبود سرمایه‌گذاری و وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی. اصلاح این نقاط ضعف، مکمل قدرت نظامی و دیپلماسی است. دشمن زمانی می‌تواند از انرژی علیه ایران استفاده کند که ساختار اقتصادی کشور اجازه دهد انرژی به نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شود. 
۱۲. جنگ آینده؛ جنگ بر سر بشکه نیست، جنگ بر سر «زنجیره انرژی» است 
رقابت آینده فقط بر سر حجم تولید نیست؛ فناوری، پالایش، حمل‌ونقل، سرمایه، بازار مصرف، نظام مالی و امنیت مسیر انتقال نیز تعیین‌کننده‌اند. کشوری قدرت انرژی بیشتری دارد که بتواند زنجیره کامل تولید تا مصرف را مدیریت و در برابر اختلال از آن حفاظت کند. 
۱۳. آیا استکبار جهانی در محاصره انرژی جبهه مقاومت گرفتار شده است؟ 
فشار بر انرژی جبهه مقاومت ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه‌هایی برای اقتصادهای هدف ایجاد کند؛ اما اگر این فشار به افزایش ریسک عرضه، اختلال کشتیرانی یا جهش قیمت انرژی بینجامد، بخشی از هزینه به اقتصادهای تحریم‌کننده و مصرف‌کنندگان جهانی بازمی‌گردد. بنابراین می‌توان از مفهوم «بازدارندگی متقابل انرژی» سخن گفت؛ نه به معنای مصونیت کامل ایران، بلکه به معنای آنکه فشار انرژی می‌تواند هزینه متقابل داشته باشد. 
نتیجه‌گیری 
نبرد انرژی در غرب آسیا، بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر قدرت و نظم اقتصادی آینده است. ایران برای پیروزی پایدار در این میدان، بیش از هر چیز به اقتصاد قدرتمند، تولید رقابت‌پذیر، فناوری، تنوع بازار، دیپلماسی اقتصادی و امنیت ملی نیاز دارد. 
 
در این چارچوب، تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر استقلال و خوداتکایی اقتصادی و نیز تأکیدات اخیر رهبر معظم انقلاب بر پیوند اقتصاد مقاومتی، وحدت ملی و امنیت ملی، یک پیام روشن دارد: قدرت اقتصادی باید در کنار قدرت دفاعی و سیاسی قرار گیرد. 
 
اگر ایران بتواند نفت و گاز را از «درآمد جاری» به «سرمایه توسعه و قدرت ملی» تبدیل کند، تحریم از یک تهدید راهبردی به هزینه‌ای قابل مدیریت تبدیل خواهد شد. آن‌گاه پرسش اساسی این نیست که چه کسی نفت را محاصره کرده است؛ بلکه این است که چه کسی می‌تواند زنجیره انرژی را با کمترین آسیب و بیشترین قدرت ملی مدیریت کند. 
 
ایران قوی، اقتصادی است که از نفت قدرت می‌گیرد، اما گروگان نفت نیست 
 

ارسال نظر