«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
نفت در آستانه ۱۰۰ دلار
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
بازار جهانی نفت بار دیگر در نقطهای ایستاده که هر تیتر سیاسی میتواند مسیر قیمتها را عوض کند. جهش اخیر بهای نفت برنت و وستتگزاس اینترمدیت، بیش از آنکه صرفا یک نوسان روزانه باشد، نشانهای از بازگشت ریسک ژئوپلیتیک به صدر معاملات انرژی است؛ ریسکی که از خاورمیانه آغاز میشود، اما اثر آن در پالایشگاههای اروپا، بنادر آسیا و بنزینفروشیهای آمریکا نیز احساس خواهد شد. در چنین فضایی، صحبت از رسیدن نفت به سطح 100 دلار دیگر یک پیشبینی دور از ذهن نیست، بلکه سناریویی است که بازار کمکم برای آن قیمتگذاری میکند.
آنچه این موج تازه را متفاوت میکند، تنها افزایش عددی قیمتها نیست؛ بلکه همزمانی چند عامل حساس است که مانند سه ضامن یک انفجار قیمتی عمل میکنند: تشدید تنشهای منطقهای، نگرانی از اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز و کاهش ذخایر احتیاطی در آمریکا. در گذشته، هر بار که بازار با چنین شوکی روبهرو میشد، ذخایر استراتژیک و ظرفیت آزاد عرضه میتوانستند نقش ضربهگیر را بازی کنند. اما اکنون این سپرها ضعیفتر از قبل شدهاند و همین موضوع، شدت واکنش قیمت را بالا برده است.
تنگه هرمز همچنان مهمترین گره راهبردی بازار نفت جهان است. این آبراه باریک، مسیر عبور بخش قابل توجهی از نفت و فرآوردههای انرژی جهان است و هر نشانهای از اختلال در آن، حتی اگر موقت باشد، برای معاملهگران به معنای افزایش ریسک عرضه است. وقتی کشتیها در صف میمانند، عبور کاهش مییابد یا بیمه حملونقل گرانتر میشود، بازار خیلی زود این واقعیت را در قیمت منعکس میکند. در چنین شرایطی، حتی شایعه انسداد یا تهدید به بستن مسیر، کافی است تا موجی از خریدهای احتیاطی در بازارهای آتی شکل بگیرد.
از سوی دیگر، مسئله فقط هرمز نیست. نگرانی بزرگتر بازار این است که تنشها از سطح یک درگیری محدود فراتر برود و به اختلالات زنجیرهای در زیرساختهای انرژی، بنادر، مراکز لجستیکی و تاسیسات حیاتی منطقه بینجامد. بازار نفت همیشه به جای جنگ، به «احتمال گسترش جنگ» واکنش نشان داده است؛ زیرا قیمتها نه بر اساس وضعیت امروز، بلکه بر پایه ترس از فردا تعیین میشوند. درست به همین دلیل است که هر خبر از حمله، پاسخ متقابل یا هشدار تازه، بلافاصله در نمودارها بازتاب پیدا میکند.
در این میان، کاهش ذخایر نفت آمریکا اهمیت ویژهای دارد. اگر در دورههای قبلی شوک انرژی، ذخایر مازاد و عرضه قابل استفاده میتوانست جلوی جهشهای شدید را بگیرد، امروز این ظرفیت تا حد زیادی تخلیه شده است. کاهش پیدرپی موجودیها به این معناست که بازار در برابر هر نوع اختلال عرضه، آسیبپذیرتر شده است. به زبان ساده، وقتی انبارها خالیتر باشند، هر ضربه کوچکتر هم اثر بزرگتری میگذارد. این وضعیت برای کشوری مانند آمریکا، که هم تولیدکننده بزرگ نفت است و هم به ثبات بازارهای جهانی حساسیت استراتژیک دارد، اهمیت مضاعف دارد.
اما بازار نفت فقط به اخبار سیاسی واکنش نشان نمیدهد؛ بلکه به زبان نمودارها هم گوش میکند. وقتی قیمت از مقاومتهای مهم عبور میکند، معاملهگران تکنیکال این حرکت را بهعنوان تایید قدرت روند میبینند و همین موضوع به شتاب صعود کمک میکند. عبور نفت از محدودههای مقاومتی اخیر، همراه با شکلگیری الگوهای صعودی، نشان میدهد که بازار فقط درگیر هیجان خبری نیست و از منظر فنی نیز ظرفیت ادامه رشد را در خود میبیند. به همین دلیل است که عدد 100 دلار، بیش از گذشته در افق تحلیلها دیده میشود.
با این حال، باید میان «امکان رسیدن به 100 دلار» و «پایداری در آن سطح» تفاوت قائل شد. بازار نفت میتواند در اثر شوکهای ناگهانی به سرعت جهش کند، اما ماندگاری در سطوح بالا نیازمند تداوم اختلال عرضه، ضعف سمت تقاضا در جبران آن و نبود پاسخ سریع از سوی تولیدکنندگان بزرگ است. اگر تنشها فروکش کند یا مسیرهای جایگزین بهسرعت فعال شوند، بخشی از رشد قیمت میتواند تخلیه شود. اما تا زمانی که تهدیدها واقعی و مکرر باقی بمانند، ذهن بازار همچنان در حالت دفاعی میماند و این یعنی قیمتها تمایل بیشتری به صعود خواهند داشت.
نکته مهم دیگر، اثر دومینویی گرانی نفت بر اقتصاد جهانی است. افزایش بهای نفت بهسرعت به هزینه حملونقل، قیمت سوخت، تورم کالاهای وارداتی و هزینه تولید صنایع انرژیبر منتقل میشود. اقتصادهایی که وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند، نخستین قربانیان این شوک خواهند بود. در چنین فضایی، سیاستگذاران با یک معادله دشوار روبهرو میشوند: از یک سو باید با تورم انرژی مقابله کنند و از سوی دیگر نگران فشار بر رشد اقتصادی باشند. این دوگانه، بار دیگر نفت را از یک کالای خام به متغیری سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی تبدیل میکند.
برای خاورمیانه نیز این وضعیت چهرهای دوگانه دارد. از یک طرف، بالا رفتن قیمت نفت میتواند درآمدهای صادراتی برخی کشورها را تقویت کند؛ اما از طرف دیگر، هرگونه بیثباتی گسترده، سرمایهگذاری، حملونقل، بیمه دریایی و امنیت زیرساختی را با خطر جدی مواجه میکند. بنابراین سود کوتاهمدت قیمتهای بالاتر، در برابر هزینههای بلندمدت نااطمینانی و بیثباتی، چندان قابل اتکا نیست. بازار انرژی در نهایت به ثبات نیاز دارد، نه صرفا قیمتهای بالا.
از زاویه تحلیلی، اکنون سه سناریو پیشروی بازار قرار دارد. در سناریوی اول، تنشها تشدید میشوند و اختلال در مسیرهای کشتیرانی یا زیرساختهای منطقهای، نفت را به محدوده 100 دلار و حتی بالاتر میبرد. در سناریوی دوم، بازار همچنان در فضای پرریسک باقی میماند، اما بدون اختلال جدی، قیمتها در سطوح بالای فعلی نوسان میکنند. در سناریوی سوم، کاهش تنش و بازگشت نسبی اطمینان میتواند بخشی از رشد اخیر را اصلاح کند. وزن فعلی اخبار و دادهها نشان میدهد که بازار هنوز به سناریوی اول و دوم نزدیکتر است تا بازگشت کامل به آرامش.
در نهایت، آنچه امروز نفت را به آستانه 100 دلار نزدیک کرده، فقط یک عدد نیست؛ ترکیبی است از ترس، کمبود، انتظار و جغرافیا. بازار در حال حاضر به این نتیجه رسیده که ریسک عرضه بیش از گذشته واقعی است و ابزارهای مهار آن نیز محدودتر شدهاند. اگر این معادله در روزهای آینده تغییر نکند، رسیدن به 100 دلار دیگر صرفا یک تیتر هیجانانگیز نخواهد بود؛ بلکه میتواند به واقعیت تازه بازار جهانی انرژی تبدیل شود. جهان بار دیگر یاد گرفته است که در بازار نفت، فاصله میان یک تهدید سیاسی و یک جهش قیمتی، گاهی فقط چند ساعت است.