«جهان اقتصاد» از نزدیک شدن تجدیدپذیرها به آستانه ۱۰ هزار مگاوات گزارش می دهد
رؤیای خورشیدی ایران در چندقدمیِ واقعیت
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
با عبور ظرفیت نیروگاههای تجدیدپذیر کشور از مرز ۵۴۰۰ مگاوات، حالا صنعت برق ایران به نقطهای رسیده که تا همین چند سال پیش بیشتر شبیه یک هدف بلندمدت بود تا یک واقعیت عملیاتی. بر اساس تازهترین توضیحات معاون سرمایهگذاری ساتبا، اگر گرههای اصلی در تامین تجهیزات و تخصیص ارز باز شود، ظرفیت تجدیدپذیرها میتواند تا پایان تابستان از ۷۰۰۰ مگاوات هم عبور کند؛ و حتی در سناریوی خوشبینانهتر، به آستانه ۱۰ هزار مگاوات نزدیک شود
این خبر فقط یک عدد تازه در تابلوی آمار نیست؛ نشانهای است از تغییر آرام اما مهم در ترکیب تولید برق کشور. سالها سبد برق ایران تقریباً بهطور کامل بر دوش نیروگاههای حرارتی بود؛ سبدی سنگین، پرهزینه و وابسته به سوخت فسیلی. اکنون اما باد و خورشید، هرچند هنوز سهمی محدودتر از ظرفیت کل دارند، به تدریج از حاشیه به متن نزدیک میشوند. این جابهجایی، اگرچه هنوز کوچک به نظر میرسد، اما از منظر سیاستگذاری انرژی معنایی بزرگ دارد: کاهش فشار بر سوخت، تنوعبخشی به منابع تولید و کمکردن ریسک کمبود برق در سالهای اوج مصرف.
نکته مهم در روایت تازه ساتبا، نه فقط رشد ظرفیت نصبشده، بلکه تغییر در مدل پیشبرد پروژهها است. به گفته مسئولان این سازمان، در ماههای اخیر بخشی از اختیاراتی که پیشتر در مرکز متمرکز بود، به استانها و استانداریها واگذار شده و همین موضوع باعث شده بخشی از بروکراسی صدور مجوز، واگذاری زمین و اتصال به شبکه سبکتر شود. این تغییر، اگر در عمل هم ادامه پیدا کند، میتواند یکی از نقاط اتلاف زمان در توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر را کاهش دهد؛ گرهای که معمولاً در پروژههای انرژی، از خودِ فناوری مهمتر میشود.
با این حال، در گزارش فعلی یک هشدار روشن هم دیده میشود: محدودیت اصلی دیگر مجوز و زمین نیست، بلکه تامین تجهیزات و تامین ارز است. در واقع، پروژههایی که تجهیزاتشان داخل کشور تامین شده یا بخش مهمی از آنها پیشتر سفارشگذاری شده، شانس بیشتری برای رسیدن سریع به مدار دارند. اما آن دسته از طرحهایی که به واردات وابستهاند، در صف تخصیص ارز و ثبت سفارش گرفتار ماندهاند؛ همان نقطهای که بسیاری از طرحهای صنعتی در اقتصاد ایران، نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به خاطر ناپایداری تامین مالی و ارزی، از سرعت میافتند.
عدد ۶۰۰ میلیون دلار که ساتبا از آن بهعنوان بخشی از نیازهای ارزی متقاضیان یاد کرده، نشان میدهد ماجرا فقط یک برنامه توسعه انرژی نیست؛ بلکه با زنجیرهای از تصمیمهای مالی، تجاری و اداری گره خورده است. اگر این رقم بهموقع تخصیص یابد، میتواند به تکمیل بخشی از نیروگاههایی کمک کند که همین حالا در حال ساختاند. اگر نه، فاصله میان «ظرفیت اسمی» و «ظرفیت واقعی» دوباره عمیقتر خواهد شد؛ مشکلی که در بسیاری از پروژههای زیرساختی کشور تکرار شده است.
از سوی دیگر، خبر صدور مجوز تازه برای عرضه برق انشعابی در بورس انرژی را هم باید یکی از گامهای مهم در اقتصاد تجدیدپذیر دانست. این تصمیم، برای نیروگاههای کوچک خانگی، تجاری، اداری و کشاورزی میتواند انگیزه اقتصادی تازهای ایجاد کند. وقتی امکان فروش برق در بازاری شفافتر و با قیمت جذابتر فراهم شود، سرمایهگذاریهای خرد هم از حالت تزئینی خارج میشوند و به بخشی جدی از توسعه پراکنده تولید برق بدل میگردند. این همان جایی است که سیاست انرژی از سطح «ساخت نیروگاه بزرگ» فراتر میرود و به سمت «گسترش مشارکت عمومی» حرکت میکند.
در اقتصاد برق، تجدیدپذیرها فقط به خاطر پاکتر بودن مهم نیستند؛ بهدلیل چابکی، توزیع جغرافیایی و کاهش ریسک تمرکز نیز اهمیت دارند. کشوری با وسعت ایران، تنوع اقلیمی بالا و شبکه برق گسترده، از منظر فنی ظرفیت آن را دارد که بخشی از بار تولید را از نیروگاههای بزرگ و متمرکز به مجموعهای از واحدهای کوچک و میانمقیاس منتقل کند. این مدل، بهویژه در مناطقی که تابش مناسب یا پتانسیل بادی بالاتر دارند، میتواند به توازن شبکه کمک کند و در برخی نقاط، حتی هزینه توسعه خطوط انتقال را کاهش دهد.
با این حال، نباید از واقعیتهای سخت این مسیر غافل شد. توسعه تجدیدپذیرها در ایران، مانند بسیاری از حوزههای سرمایهبر دیگر، به شدت به ثبات در تامین مالی، دسترسی به ارز، زنجیره واردات تجهیزات و پیشبینیپذیری مقررات وابسته است. اگر این چهار ضلع همزمان کنار هم قرار نگیرند، حتی بهترین برنامهها هم روی کاغذ میمانند. به همین دلیل است که عبور از ۵۴۰۰ مگاوات، هرچند خبر مهمی است، اما هنوز بیشتر شبیه آغاز یک مرحله تازه است تا پایان یک مسیر.
از منظر سیاست عمومی نیز، این روند یک پیام روشن دارد: ایران برای کاهش فشار بر شبکه برق، بهتنهایی با اتکا بر نیروگاههای حرارتی نمیتواند آینده پایدارتری بسازد. افزایش تدریجی سهم تجدیدپذیرها، اگرچه معجزه یکشبه نیست، اما میتواند یکی از معدود مسیرهای واقعبینانه برای مهار رشد مصرف، کاهش فرسودگی سوختی و متنوعسازی سبد انرژی باشد. هر مگاواتی که بهموقع وارد مدار شود، در تابستانهای گرم و پیکهای مصرف، معنایی فراتر از عدد پیدا میکند.
اکنون چشمانداز صنعت برق کشور در نقطهای حساس قرار گرفته است. اگر تامین ارز و تجهیزات به موقع انجام شود، برنامه ۷۰۰۰ مگاواتی تابستان دور از دسترس نخواهد بود و حتی عبور از ۱۰ هزار مگاوات نیز به هدفی قابل تصور تبدیل میشود. اما اگر گرههای تامین همچنان باقی بمانند، فاصله میان ظرفیت اعلامی و ظرفیت بهرهبرداریشده دوباره خودش را نشان خواهد داد.
در نهایت، آنچه امروز در تجدیدپذیرها میگذرد، فقط خبر افزایش ظرفیت نیست؛ نشانهای است از باز شدن یک مسیر تازه در اقتصاد انرژی ایران. مسیری که اگر با سیاستگذاری دقیق، تامین مالی بهموقع و ثبات اجرایی همراه شود، میتواند از حاشیه به متن بیاید و سهمی جدیتر در آینده برق کشور داشته باشد.