«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
طلای سیاه؛ نبض نامرئی بازارهای جهانی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
نفت دیگر تنها یک کالای استراتژیک برای چرخاندنِ چرخِ کارخانهها نیست؛ امروز این مایعِ تیره، به کارگردانِ اصلیِ تئاترِ اقتصاد جهانی تبدیل شده است که هر نوسانِ قیمتیاش، ضربآهنگِ تورم، سودِ اوراق قرضه و حتی ارزشِ دلار را در سراسر جهان تغییر میدهد.
در روزهایی که بازار انرژی در چنبرهی اخبار ژئوپلیتیک اسیر شده، نگاهی به تحولاتِ قیمت نفت نشان میدهد که ما با یک پدیدهی صرفاً عرضه و تقاضایی روبرو نیستیم. نفت خام اکنون به «مکانیسمِ انتقالِ بازار» بدل شده است؛ داراییِ ویژهای که اگر عطسه کند، سایرِ بازارهای مالی جهان به لرزه میافتند.
شاید در گذشته، تحلیلِ بازار نفت تنها به بررسیِ میزانِ تولید اوپک یا ذخایر استراتژیک آمریکا خلاصه میشد، اما امروز نفت نقشی فراتر از یک منبع انرژی ایفا میکند. این کالا مستقیماً بر انتظارات تورمیِ جهانی اثر میگذارد. وقتی قیمت نفت در مسیر صعود قرار میگیرد، این پیام مخابره میشود که تورم همچنان ماندگار است؛ این سیگنال بلافاصله بر تصمیمگیری بانکهای مرکزی، بازدهی اوراق قرضه دولتی و در نهایت، ارزش دلار آمریکا سایه میاندازد.
در واقع، این روزها نفتِ خام به عنوان یک دماسنج برای سنجشِ «احساساتِ کلی بازار» عمل میکند. هر چقدر این دماسنج بالاتر برود، فضایِ ریسکپذیری در بازارهای مالی محدودتر میشود. جالب اینجاست که داراییهای «بدون بازده» مانند طلا، در این محیطِ پرنوسان، برای یافتن جایگاه خود با چالش مواجه شدهاند. همبستگیِ معکوسِ عجیبی شکل گرفته است؛ هرگاه نفت، بازدهِ اوراق قرضه و دلار دست در دست هم به سمت بالا حرکت میکنند، طلا عقبنشینی میکند. تا زمانی که این الگویِ همبستگیِ سنگین شکسته نشود، باید بپذیریم که کلیدِ رمزگشایی از وضعیتِ بازارهای مالی جهان، در دستانِ قیمت نفت است.
بسیاری از نوساناتِ قیمت که این روزها در اخبار میبینیم، ناشی از لفاظیهای سیاسی و تنشهای لحظهای است. اما در لایههای زیرینِ این هیاهو، یک واقعیتِ نگرانکننده وجود دارد: «کمبودِ عرضه تجمعی». تحلیلهای اخیر نشان میدهد که جهان با یک کسریِ انباشته بیش از یک میلیارد بشکهای مواجه است. این عدد، رقمی نیست که بتوان با افزایشِ ناگهانیِ تولید، به سرعت آن را پر کرد.
این کمبود، پیامی فراتر از گرانیِ بنزین دارد. بازسازی زیرساختهای انرژی در مناطقِ درگیر، فرآیندی زمانبر است. حتی در صورت فروکش کردنِ تنشهای منطقهای، ماهها زمان لازم است تا جریانِ انرژی به سطوحِ نرمال بازگردد. وقتی بازاری با چنین شکافِ عمیقی میانِ عرضه و تقاضا مواجه است، هرگونه شایعهی امنیتی در نقاطِ استراتژیک مثل تنگه هرمز، نه به عنوان یک احتمال، بلکه به عنوان یک فاجعهی قیمتیِ قریبالوقوع دیده میشود. این یعنی قیمتها پتانسیلِ بالایی برای صعود دارند، حتی اگر بازار در کوتاهمدت، به دلیلِ برخی گمانهزنیها یا عقبنشینیهای تاکتیکی، نوسانهایِ نزولی را تجربه کند.
بازارِ امروز نفت، بازاری است که در میانه سیگنالهای متناقض گیر افتاده است. از یک سو، تقاضایِ جهانی به دلیل رشدِ اقتصادیِ ضعیف در برخی نقاط دنیا، چنگی به دل نمیزند و از سوی دیگر، کمبودِ عرضه و ناامنیهای ژئوپلیتیک، فشارِ مضاعفی برای افزایش قیمتها ایجاد کرده است.
این تقابل، باعث شده تا بازارها به شدت به کوچکترین سیگنالِ سیاسی واکنش نشان دهند. ما شاهدِ نوساناتِ شدیدی هستیم که هیچ تحولِ زیرساختیِ بنیادینی در پیِ آن نیست. یعنی بازار منتظرِ یک «اتفاقِ بزرگ» است؛ بازگشاییِ کاملِ جریانها و عادیسازیِ شرایط. تا آن زمان، قیمتها در یک وضعیتِ برزخی باقی میمانند؛ وضعیتی که در آن ارقامِ سه رقمی برای نفتِ برنت، دیگر نه یک رویا، بلکه یک تهدیدِ واقعی برای اقتصادهای واردکننده انرژی است.
پیشبینیهای جدید که نفتِ برنت را در سالهای آتی در کانالهای بالاتر از ۹۰ دلار میبیند، نشاندهنده تغییرِ پارادایم در قیمتگذاری انرژی است. در حالی که سالها بود جهان به قیمتهایِ متعادلتر عادت کرده بود، اکنون باید با واقعیتِ «نفتِ گران» در میانمدت کنار بیاییم. اینکه برنت در معاملاتِ اخیرِ خود بارها تلاش کرده در سطوح بالای ۱۰۰ دلار تثبیت شود، نشاندهنده آن است که کفِ قیمتیِ بازار به طور محسوسی جابهجا شده است.
این افزایش قیمت، تنها هزینهی سوختِ خودروها یا پروازها نیست؛ بلکه هزینهی تولیدِ تمامیِ کالاهای مصرفی است که در زنجیرهی تامینِ خود به انرژی وابستهاند. افزایشِ قیمتِ نفت در واقع «مالیاتِ پنهانی» است که بر کلِ اقتصادِ جهانی تحمیل میشود.
نفت، امروز همچون یک عقربهی بزرگ بر صفحهی ساعتِ اقتصاد جهانی عمل میکند. حرکتِ این عقربه، سرعتِ رشد، میزانِ تورم و قدرتِ خریدِ مردم را تنظیم میکند. در وضعیتِ کنونی، دنیا نباید تنها به قیمتِ بشکههای نفت در پایانِ روزِ معاملاتی خیره شود؛ بلکه باید به زیرساختهایی فکر کند که با هر تنشِ منطقهای در آستانهی فرسودگی و نابودی قرار میگیرند.
اگر بازار انرژی به همین منوال پیش برود و شکافِ عرضه پر نشود، باید انتظار داشته باشیم که نفت، همچنان نفوذی فراتر از مرزهای انرژی داشته باشد و اقتصادهایِ بزرگ را به دستاندازهایِ جدیدی بکشاند. برای جهان، عبور از این دورانِ گذار، نیازمندِ ثباتِ سیاسی و درکِ این واقعیت است که هیچ جایگزینی برای انرژیِ پایدار و جریانِ بدونِ وقفه کالا وجود ندارد. تا آن زمان، باید شاهدِ روزهایی باشیم که در آن، قیمتِ یک بشکه نفت، بیش از هر سندِ اقتصادیِ دیگری، سرنوشتِ بازارهای جهان را دیکته میکند.