گزارش «جهان اقتصاد» از قفل هرمز و کلید دیپلماسی
بازگشت بازار انرژی روی ریل زمانبر
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
تاریخ بارها ثابت کرده است که جغرافیای زمین، گاهی از زرادخانههای هستهای هم برّهتر و بُرندهتر عمل میکند. در میانهی نبردی که از نهم اسفندماه با جرقههای تجاوز آغاز شد، تنگه هرمز نه صرفاً یک آبراه، که به «گلوی اقتصاد جهانی» بدل گشت. اکنون که زمزمههای توافق و بازگشت به میز مذاکره از راهروهای سیاست به گوش میرسد، پرسش اساسی این نیست که «چه زمانی توافق میشود؟» بلکه سوال این است: «زخمی که بر پیکر بازار انرژی وارد شده، تا چند دهه باقی خواهد ماند؟»
سالها بود که اتاقهای فکر در غرب، تصور میکردند با تنوعبخشی به مسیرهای انتقال انرژی و ظهور نفت شیل، اهمیت استراتژیک خلیج فارس کمرنگ شده است. اما بحران اخیر نشان داد که این یک «سراب محاسباتی» بیش نبود. ایران با استفاده از حق حاکمیت خود و محدود کردن تردد کشتیهای مرتبط با طرفهای متخاصم، عملاً نشان داد که ترازوی قدرت در قرن بیست و یکم، نه با تعداد ناوها، بلکه با تسلط بر شاهرگهای حیاتی تعیین میشود.
این اقدام تهران، شوکی به پیکره غرب وارد کرد که فراتر از افزایش چنددلاری قیمت نفت بود. ما با یک «بحران معنایی» در امنیت تجارت دریایی مواجه شدیم. وقتی تنگه هرمز برای مدتی طولانی از حالت عادی خارج شد، هزینههای بیمه، لجستیک و زمانبندیِ تحویل کالا در بازارهای جهانی به شکلی تصاعدی رشد کرد که حتی ثروتمندترین نهادهای مالی والاستریت نیز از پیشبینی آن عاجز ماندند.
گزارشهای اخیر رسانههای بینالمللی مبنی بر نزدیک شدن تهران و واشنگتن به یک تفاهم سیاسی، موجی از خوشبینیِ محتاطانه را به بازارهای مالی تزریق کرده است. اما تحلیل دقیق واقعیتهای میدانی نشان میدهد که امضای یک برگه کاغذ در هتلهای مجلل اروپایی یا در راهروهای سازمان ملل، به معنای بازگشت آنی به دوران «نفت ارزان» نیست.
فشار اقتصادی سنگینی که به دلیل محدودیت تردد در تنگه هرمز به غرب وارد شد، دارای یک «اثر انباشتگی» است. زنجیرههای تأمین انرژی مانند یک ساعت دقیق هستند؛ وقتی چرخدندهای برای ماهها متوقف میشود، راهاندازی دوباره آن نیازمند همترازیِ هزاران متغیر دیگر است. بازگشایی کامل مسیرهای دریایی، پاکسازی ذهنی بازار از ترسِ برخورد، و کاهش تراکم کشتیهایی که در انتظار عبور هستند، فرآیندی است که ماهها به طول خواهد انجامید.
نفت برنت که در هفتههای سیاه جنگ، قلههای بالای ۱۰۰ دلار را فتح کرده بود، اکنون با سیگنالهای صلح، اندکی عقبنشینی کرده است. اما این عقبنشینی به معنای سقوط قیمتها به سطوح پیش از بحران نیست. واقعیت تلخ برای اقتصادهای مصرفکننده این است که بازار نفت، «حافظهای طولانی» دارد.
تحلیلهای بانکی و مالی نشان میدهند که حتی در صورت بازگشایی کامل تنگه تا اوایل ژوئن، میانگین قیمت نفت در محدوده ۹۷ دلار باقی خواهد ماند. این یعنی جهان باید خود را با «نفتِ گرانِ پایدار» سازگار کند. چرا؟ چون ریسکهای ژئوپلیتیک اکنون در تار و پود قراردادهای آتی (Futures) تنیده شدهاند. بازار سرمایه دیگر به «قولِ صلح» اعتماد نمیکند؛ او به دنبال «تداومِ امنیت» است و این تداوم، زمانبر است.
برخی مدلسازیهای اقتصادی حتی پیشبینی میکنند که بازگشت قیمتها به محدودههای متعادل (مثلاً ۶۰ دلار)، ممکن است تا سال ۲۰۳۲ به تعویق بیفتد. این یعنی یک دههیِ تمامِ فشارِ تورمی برای غرب؛ میراثی که از یک تجاوز نظامی اشتباه در نهم اسفند به جای مانده است.
آنچه در این میان نباید از قلم انداخت، تغییر موازنه قدرت در پشت میز مذاکره است. ایران نشان داد که تواناییِ مدیریتِ یکی از حساسترین نقاط کره زمین را دارد. این «اقتدارِ جدی در دریا»، باعث شده است که طرف غربی با ادبیاتی متفاوت به میز مذاکره بازگردد. واشنگتن و متحدانش دریافتند که هزینه تقابل با تهران، تنها نظامی نیست؛ بلکه میتواند به قیمتِ فروپاشی ساختارهای اقتصادی داخلیشان تمام شود.
بحران انرژی اخیر، غرب را متحمل ضررهایی کرد که در بودجههای سالانه آنها پیشبینی نشده بود. افزایش هزینههای سوخت در اروپا و آمریکا، نه تنها تورم را به رکوردهای جدیدی رساند، بلکه باعث نارضایتیهای اجتماعی گسترده شد. اکنون بازگشایی تنگه هرمز برای آنها نه یک انتخاب، بلکه یک «ضرورتِ بقا» است.
حتی اگر همین فردا صبح تمام تنشها به پایان برسد، با یک «بحرانِ ترافیکی» عظیم در سطح جهانی روبرو هستیم. کشتیهایی که مسیر خود را دور زدهاند، بیمههایی که باطل شدهاند و قراردادهایی که فسخ گشتهاند، به سادگی قابل بازیابی نیستند. بازسازی زنجیره تأمین انرژی، فرآیندی شبیه به ترمیم یک بافت زنده است.
کارشناسان معتقدند جهان با یک «انسداد لجستیکی پیچیده» مواجه است. کاهش تراکم کشتیها در بنادر منطقه و ازسرگیریِ ایمنِ صادرات، نیازمند پروتکلهای امنیتی جدیدی است که احتمالاً ایران در صدرِ تدوینِ آنها قرار خواهد داشت. این یعنی «نظم نوین هرمز»؛ نظمی که در آن امنیت دیگر یک کالای رایگانِ غربی نیست، بلکه محصولی است که باید با احترام به منافع ایران تأمین شود
در مجموع، میتوان گفت که جهان در حال گذار از یک «تکانهیِ بزرگ» است. توافق احتمالی ایران و آمریکا ممکن است شعلههای جنگ را خاموش کند، اما خاکسترهای اقتصادی آن تا سالها گرم خواهد ماند. قیمتهای انرژی، هزینههای امنیتی و نااطمینانیهای سیاسی، همگی دست به دست هم دادهاند تا «عصرِ جدیدی از گرانی» را به اقتصاد غرب تحمیل کنند.
ایران با هوشمندی استراتژیک، از تنگه هرمز به عنوان یک کاتالیزور برای احقاق حقوق خود استفاده کرد. حالا، توپ در زمین دیپلماسی است. اگر صلح پایدار برقرار شود، بازار به تدریج آرام خواهد گرفت؛ اما خاطرهیِ «تنگهیِ بسته» همواره مانند یک شمشیر داموکلس بالای سر اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند. بازگشت به شرایط پیش از نهم اسفند، نه یک مسیر مستقیم، بلکه یک مارپیچ طولانی و پرهزینه است که غرب باید ذرهذره بهای آن را بپردازد.
بورسها ممکن است سبز شوند، اما جیبِ مصرفکنندهیِ غربی همچنان سنگینیِ سایهیِ هرمز را حس خواهد کرد. این، بهایِ نادیده گرفتنِ قدرتِ جغرافیاییِ کشوری است که کلیدِ خانهیِ انرژیِ جهان را در جیب دارد.