جهان اقتصاد بررسی میکند؛
آوار که جمع شود، اقتصاد جان میگیرد
راضیه احمدوند - روزنامه نگار
جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکند؛ امنیت روانی، سرمایه خانوارها و جریان عادی زندگی را نیز زیر آوار میبرد. در چنین شرایطی، نخستین مطالبه مردم نه آمارهای اقتصادی، بلکه بازگشت به خانه و احساس امنیت است. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که هرچه بازسازی واحدهای مسکونی و جبران خسارت خانوارها سریعتر آغاز شود، روند احیای اقتصاد، کاهش آسیبهای اجتماعی و بازگشت اعتماد عمومی نیز با سرعت بیشتری پیش خواهد رفت. از این رو، جبران خسارت خانههای آسیبدیده نه یک اقدام صرفاً عمرانی، بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی برای بازسازی اقتصاد و حفظ انسجام اجتماعی است.
اقتصاد پس از جنگ، بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشد، به یک موتور محرک احتیاج دارد؛ موتوری که هم اشتغال ایجاد کند، هم تقاضا را به بازار بازگرداند، هم صنایع را از رکود خارج کند و هم اعتماد سرمایهگذاران را احیا کند. در چنین شرایطی، جبران خسارت خانههای آسیبدیده تنها یک اقدام رفاهی یا اجتماعی نیست، بلکه یکی از مؤثرترین سیاستهای تحریک اقتصاد است؛ سیاستی که میتواند دهها صنعت را همزمان به حرکت درآورد، نقدینگی را وارد چرخه تولید کند و نخستین جرقه رونق اقتصادی پس از جنگ را بزند.
اقتصادهایی که از جنگ عبور میکنند، معمولاً با سه چالش همزمان مواجه هستند؛ کاهش سرمایهگذاری، افت تقاضای مؤثر و رکود تولید. بسیاری تصور میکنند که در چنین شرایطی باید تمام منابع کشور صرف پروژههای بزرگ عمرانی یا حمایت مستقیم از صنایع شود، اما تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که یکی از سریعترین مسیرهای بازگرداندن اقتصاد به مدار رشد، بازسازی واحدهای مسکونی و جبران خسارت خانوارهاست.
در نگاه نخست، این سیاست شاید صرفاً اقدامی برای حمایت از مردم آسیبدیده به نظر برسد، اما در واقع، پشت این تصمیم یک منطق اقتصادی قدرتمند نهفته است. خانهای که بازسازی میشود، تنها یک ساختمان نیست؛ آغاز یک زنجیره گسترده از تقاضا، تولید، اشتغال و گردش سرمایه است.
بازسازی هر واحد مسکونی، به معنای فعال شدن همزمان دهها صنعت است. از فولاد، سیمان، میلگرد، تیرآهن، ورق، شیشه، کاشی، سرامیک و رنگ گرفته تا صنایع برق، لوله و اتصالات، حملونقل، خدمات فنی و مهندسی، پیمانکاری، ماشینآلات ساختمانی و حتی لوازم خانگی، همگی از این فرآیند منتفع میشوند. این همان «اثر پیوندی» اقتصاد است؛ جایی که رونق در یک بخش، به سرعت به سایر بخشها نیز سرایت میکند.
برای اقتصادی مانند ایران که بخش قابل توجهی از اشتغال و ارزش افزوده آن به صنعت ساختمان و صنایع وابسته گره خورده است، بازسازی میتواند به منزله تزریق خون تازه به رگهای تولید باشد. بسیاری از کارخانههایی که در شرایط رکودی با کاهش سفارش مواجه هستند، با آغاز پروژههای بازسازی دوباره ظرفیتهای خالی خود را فعال خواهند کرد.
از منظر سیاستگذاری اقتصادی نیز، جبران خسارت واحدهای آسیبدیده یکی از هدفمندترین روشهای تزریق منابع مالی به اقتصاد است. برخلاف پرداختهای عمومی که ممکن است به سمت بازارهای غیرمولد مانند ارز، طلا یا داراییهای سفتهبازانه حرکت کند، منابعی که برای بازسازی اختصاص مییابد تقریباً به طور کامل وارد بخش واقعی اقتصاد میشود. این پول صرف خرید مصالح، دستمزد کارگران، خدمات مهندسی و حملونقل خواهد شد؛ یعنی مستقیماً به تولید و اشتغال تبدیل میشود.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم اقتصاد پس از جنگ معمولاً با افت شدید تقاضا مواجه است. مردم خریدهای خود را به تعویق میاندازند، سرمایهگذاران محتاط میشوند و بنگاهها از توسعه فعالیت خود پرهیز میکنند. در چنین فضایی، دولت باید تقاضایی ایجاد کند که هم واقعی باشد و هم آثار بلندمدت بر اقتصاد بگذارد. بازسازی دقیقاً چنین ویژگیای دارد.
از سوی دیگر، صنعت ساختمان یکی از بالاترین ضرایب اشتغالزایی را در اقتصاد دارد. برخلاف برخی پروژههای سرمایهبر، بازسازی واحدهای مسکونی به نیروی کار گسترده نیاز دارد و میتواند در مدت کوتاهی هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند. این مسئله به افزایش درآمد خانوارها، رشد مصرف و در نهایت رونق سایر بازارها منجر خواهد شد.
برای صنعت فولاد نیز این سیاست اهمیت ویژهای دارد. بازسازی، تقاضا برای میلگرد، تیرآهن، ورق، نبشی، ناودانی، پروفیل و سایر محصولات فولادی را افزایش میدهد و میتواند بخشی از رکود احتمالی بازار داخلی را جبران کند. به همین دلیل، بسیاری از فعالان این صنعت، بازسازی را نهتنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه فرصتی برای احیای زنجیره تولید میدانند.
در کنار فولاد، صنایع سیمان، آجر، گچ، شیشه، تجهیزات برقی، تأسیسات مکانیکی، رنگ، چوب و دکوراسیون داخلی نیز از این موج تقاضا بهرهمند میشوند. این رونق زنجیرهای، درآمد مالیاتی دولت را نیز افزایش میدهد و بخشی از هزینههای اولیه بازسازی را در میانمدت جبران میکند.
نکته مهم دیگر، تأثیر این سیاست بر فضای سرمایهگذاری است. سرمایهگذار، پیش از هر چیز، به ثبات و پیشبینیپذیری اقتصاد نگاه میکند. هنگامی که دولت با سرعت و شفافیت فرآیند جبران خسارت و بازسازی را آغاز میکند، این پیام را به بازار مخابره میکند که برنامهای مشخص برای عبور از بحران دارد. چنین پیامی میتواند ریسک ادراکشده را کاهش دهد و زمینه بازگشت سرمایهگذاری خصوصی را فراهم کند.
با این حال، موفقیت این سیاست به نحوه اجرای آن وابسته است. اگر پرداخت خسارتها با تأخیر، بروکراسی پیچیده یا نبود منابع مالی کافی همراه شود، اثر محرک آن بر اقتصاد کاهش خواهد یافت. از این رو، تأمین مالی پایدار، پرداختهای هدفمند، تسهیلات کمبهره، مشارکت بانکها و بیمهها و همچنین نظارت دقیق بر روند بازسازی، از الزامات موفقیت این برنامه است.
در نهایت، اقتصاد پس از جنگ بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد؛ اعتماد مردم، تولیدکنندگان و سرمایهگذاران. جبران سریع خسارت واحدهای آسیبدیده، صرفاً به معنای ساختن چند هزار خانه نیست، بلکه اعلام آغاز یک دوره جدید از فعالیت اقتصادی است. هر پروژه بازسازی، سفارشی برای کارخانههای فولاد، سیمان و شیشه، درآمدی برای پیمانکاران و کارگران، و نشانهای از بازگشت چرخ تولید به حرکت است.
از همین رو، اگر سیاستگذاران به دنبال احیای اقتصاد پس از جنگ هستند، باید بازسازی را نه بهعنوان یک هزینه بودجهای، بلکه بهعنوان یک سرمایهگذاری اقتصادی با بازده بالا ببینند؛ سرمایهگذاریای که همزمان تولید، اشتغال، مصرف، سرمایهگذاری و اعتماد را تقویت میکند. در چنین نگاهی، جبران خسارت خانههای آسیبدیده دیگر صرفاً یک وظیفه اجتماعی نیست، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای سیاست اقتصادی برای خروج از رکود و بازگرداندن اقتصاد به مسیر رشد خواهد بود.