جهان اقتصاد گزارش می‌دهد:

کوچ پول حقیقی به طلا

آمنه قدیم پرست - روزنامه‌نگار

شناسه خبر: 191420
کوچ پول حقیقی به طلا

در هفته‌های اخیر، ورود پول حقیقی به صندوق‌های سرمایه‌گذاری طلا در بورس به یکی از معنادارترین سیگنال‌های رفتاری بازار تبدیل شده است؛ سیگنالی که هم‌زمان می‌تواند به‌عنوان رأی اعتماد به «دارایی امن» و نیز رأی عدم‌اعتماد به افق کوتاه‌مدت ریال، سیاست پولی و حتی ثبات قواعد بازی در سایر بازارها خوانده شود. این موج ورود پول، صرفاً یک واکنش احساسی به نوسان روزانه قیمت سکه و دلار نیست بلکه در بطن خود حامل یک جابه‌جایی ساختاری در ترجیحات سرمایه‌گذاران خرد و نیمه‌حرفه‌ای است از نگهداری فیزیکی طلا و سکه و حتی معامله در بازارهای غیرشفاف به سمت ابزارهای مالی بورسی که نقدشوندگی بالاتر، هزینه مبادله کمتر، امکان خرید با مبالغ خرد و مهم‌تر از همه «قابلیت رصدپذیری» دارند. رشد تقاضا برای صندوق‌های طلا را باید در امتداد چند عامل هم‌زمان دید: تداوم نااطمینانی‌های کلان، ناهمخوانی بازده واقعی سپرده بانکی با تورم، نوسان‌پذیری نرخ ارز و جذاب شدن سازوکار خرید و فروش واحدهای صندوق‌های طلا برای خانوارهایی که تجربه تلخ محدودیت‌های بازار فیزیکی، حباب‌های مقطعی و ریسک‌های تقلب یا نگهداری را پشت سر گذاشته‌اند.
برای فهم دقیق این پدیده، باید ابتدا روشن کرد صندوق‌های طلا در ایران چه چیزی می‌خرند و بازده‌شان از کجا می‌آید. صندوق‌های طلا در بورس ایران عمدتاً از طریق گواهی سپرده سکه و شمش طلا و در برخی موارد، ابزارهای مرتبط در بورس کالا، خود را در معرض تغییرات قیمت طلا و نرخ ارز قرار می‌دهند. بنابراین بازده این صندوق‌ها ترکیبی از سه مؤلفه است: قیمت جهانی طلا، نرخ ارز موثر در داخل و حباب بازار داخلی (به‌ویژه در سکه) که به تناوب می‌تواند مثبت یا منفی شود. در نتیجه، وقتی سرمایه‌گذار حقیقی به صندوق طلا ورود می‌کند در واقع به یک «سبد ریسک» وارد شده که هم پوشش تورمی دارد و هم به‌نوعی پوشش ارزی ضمنی ایجاد می‌کند بی‌آنکه نیازمند خرید ارز باشد. همین ویژگی، صندوق طلا را به ابزار ترجیحی دوره‌های «سرکوب ارزی» یا دوره‌های «ابهام در مسیر سیاست ارزی» بدل می‌کند؛ دوره‌هایی که در آنها، انتظارات تورمی با تاخیر در بازار کالا و خدمات تخلیه می‌شود، اما در بازار دارایی‌ها سریع‌تر بازتاب می‌یابد.
اما چرا این موج ورود پول حقیقی در مقاطعی شدت می‌گیرد؟ تجربه بازار ایران نشان می‌دهد هرگاه فاصله بازده مورد انتظار از دارایی‌های امن با بازده قابل حصول در گزینه‌های رسمی افزایش می‌یابد، سرمایه به سوی طلا حرکت می‌کند. وقتی نرخ سود حقیقی سپرده منفی است، سرمایه‌گذار خرد احساس می‌کند نگه داشتن پول در بانک به معنای پذیرش کاهش قطعی قدرت خرید است. از سوی دیگر، بازار سهام به‌دلیل ریسک‌های سیاست‌گذاری و نااطمینانی از قواعد قیمت‌گذاری به‌خصوص در صنایع بزرگ، برای بسیاری از سرمایه‌گذاران حقیقی به گزینه‌ای «پرریسک با افق مبهم» تبدیل می‌شود. بازار مسکن نیز به علت افت استطاعت، نقدشوندگی پایین و هزینه ورود سنگین از دسترس بخش بزرگی از تقاضای سرمایه‌ای خارج شده است. در چنین شرایطی، صندوق طلا یک مزیت کلیدی دارد: هم واحدهای آن با مبالغ کوچک قابل خرید است، هم در ساعات معاملاتی مشخص و زیر چتر نظارت بازار سرمایه معامله می‌شود و هم به لحاظ روانی «قابل فهم» است زیرا عامه مردم طلا را می‌شناسند و برای آن نقش ذخیره ارزش قائل‌اند.
با این حال، بخش مهم ماجرا به دینامیک نقدشوندگی و رفتار توده‌ای برمی‌گردد. صندوق‌های طلا در ایران به دلیل داشتن بازارگردان و سازوکار صدور و ابطال واحدها می‌توانند تا حدی فشار تقاضا را جذب کنند اما وقتی موج ورود پول حقیقی بسیار پرحجم شود، فاصله قیمت بازار صندوق با ارزش خالص دارایی‌ها می‌تواند افزایش یابد و پدیده حباب در خود صندوق شکل بگیرد. در این حالت سرمایه‌گذارانی که تصور می‌کنند «صندوق همیشه هم‌پای طلا بالا می‌رود» ممکن است در نقطه‌ای وارد شوند که بخش مهمی از رشد، نه ناشی از رشد دارایی پایه بلکه ناشی از پریمیوم معامله شدن واحدهاست. همین جاست که نقش سواد مالی و شفافیت اطلاعاتی پررنگ می‌شود: ارزش خالص دارایی‌ها، ترکیب دارایی صندوق، نسبت نقد به گواهی‌ها و اختلاف قیمت تابلو با NAV باید برای سرمایه‌گذار قابل رصد و قابل فهم باشد و رسانه‌های اقتصادی نیز باید به جای هیجان‌سازی، سازوکار ریسک را توضیح دهند. ورود پول حقیقی اگرچه به خودی خود نشانه‌ای از تقاضای پوشش ریسک است اما می‌تواند به همان سرعتی که شکل می‌گیرد با کوچک‌ترین تغییر انتظارات نیز معکوس شود به‌ویژه اگر بازارسازها نتوانند اختلاف قیمت و NAV را مدیریت کنند یا اگر شوک سیاستی ناگهانی به معاملات ابزارهای مرتبط وارد شود.
در سطح کلان‌تر، رشد صندوق‌های طلا معنای دیگری هم دارد: تغییر مسیر پس‌انداز ملی از سرمایه‌گذاری مولد به نگهداری دارایی‌های محافظه‌کارانه.

این تغییر مسیر الزاماً «بد» یا «خوب» نیست اما پیام روشنی به سیاست‌گذار می‌دهد. وقتی خانوارها و سرمایه‌گذاران خرد به جای ورود به بازار سهام و تأمین مالی تولید به سوی طلا می‌روند، یعنی افق بازده-ریسک در اقتصاد حقیقی برای آنها جذاب نیست یا قواعد بازی قابل اتکا نیست.
از این منظر، صندوق‌های طلا در بورس دو نقش دوگانه پیدا می‌کنند: از یک سو می‌توانند بخشی از تقاضای بازار فیزیکی را جذب کنند و به کاهش فشار بر بازار نقدی سکه و کاهش ریسک‌های امنیتی و تقلب کمک کنند از سوی دیگر اگر رشد آنها با سیاست‌های مکمل همراه نباشد، می‌توانند به شاخصی از «غلبه انگیزه سفته‌بازی و پوشش تورم» بر «انگیزه سرمایه‌گذاری مولد» تبدیل شوند. سیاست‌گذار اگر این پیام را نادیده بگیرد و صرفاً با ابزارهای محدودکننده به جنگ تقاضای طلا برود، احتمالاً با انتقال تقاضا به بازارهای غیرشفاف‌تر مواجه خواهد شد اما اگر به جای انکار ریشه‌های رفتاری را اصلاح کند، می‌تواند از همین ابزارها برای مدیریت بهتر انتظارات استفاده کند.
نکته مهم دیگر، اثر متقابل صندوق‌های طلا و بازار ارز است. در اقتصادهایی که دسترسی به ارز محدود یا پرهزینه است، طلا به عنوان جانشین ارز عمل می‌کند و صندوق‌های طلا در عمل یک کانال رسمی برای تبدیل ریال به دارایی شبه‌ارزی فراهم می‌کنند. این موضوع دو پیام دارد: نخست اینکه افزایش تقاضا برای صندوق‌های طلا می‌تواند علامتی از بالا رفتن انتظارات تورمی و ارزی باشد حتی اگر در بازار ارز به دلیل مداخلات، نرخ‌ها با تاخیر حرکت کنند. دوم اینکه سیاست‌گذار پولی باید مراقب باشد که با سرکوب نرخ سود و محدودیت در ابزارهای پوشش ریسک، عملاً مردم را به سمت دارایی‌هایی سوق ندهد که کنترل آنها دشوارتر است.
در این میان، اهمیت داده‌های ورودی پول حقیقی به صندوق‌ها در حکم یک «شاخص پیش‌نگر» برای بازارهای دیگر است؛ شاخصی که اگر به‌درستی تحلیل شود، می‌تواند هشدارهای زودهنگام درباره تغییر رژیم انتظارات را به سیاست‌گذار و همچنین به فعالان بازار بدهد.
توسعه صندوق‌های طلا نیازمند ظرافت است. بازار سرمایه باید بر شفافیت NAV، کیفیت بازارگردانی، جلوگیری از دستکاری قیمت و انضباط اطلاع‌رسانی صندوق‌ها حساس باشد. در عین حال، سازمان بورس و بورس کالا باید هماهنگی عملیاتی را تقویت کنند تا زنجیره گواهی سپرده و تحویل‌پذیری دارایی پایه با گلوگاه‌های ناگهانی مواجه نشود. هرگونه اختلال در معاملات گواهی‌ها یا تغییرات دفعی در قواعد معاملاتی می‌تواند به شوک اعتماد منجر شود و خروج هم‌زمان پول حقیقی را رقم بزند؛ خروجی که اثرش صرفاً محدود به صندوق‌ها نیست و به دلیل همبستگی روانی سرمایه‌گذاران می‌تواند به سایر بازارها نیز سرایت کند.
از سوی دیگر، صنعت بانکداری نیز باید پیام این تغییر ذائقه را جدی بگیرد؛ سپرده‌های کوتاه‌مدت وقتی رقیب کم‌هزینه‌ای مثل صندوق طلا پیدا می‌کنند، دیگر با وعده سود اسمی قابل نگه داشتن نیستند مگر آنکه ثبات اقتصاد کلان و بازده واقعی احیا شود.
در نهایت، موج ورود پول حقیقی به صندوق‌های طلا را باید به مثابه یک نظرسنجی روزانه از اعتماد عمومی به سیاست‌های اقتصادی تفسیر کرد. اگر این موج صرفاً ناشی از رشد قیمت جهانی طلا بود، باید الگوی هم‌زمانی آن با نوسان‌های داخلی کمتر می‌بود اما در ایران به دلیل پیوند تنگاتنگ طلا با نرخ ارز و انتظارات تورمی، صندوق‌های طلا به آینه‌ای از نگرانی‌های آینده‌نگر تبدیل شده‌اند. این آینه به ما می‌گوید سرمایه‌گذار خرد بیش از آنکه در پی سودآوری بلندمدت باشد در پی حفظ قدرت خرید است و برای این هدف، به ابزارهایی پناه می‌برد که هم قابل دسترس‌اند و هم حس امنیت می‌دهند. اگر سیاست‌گذار بخواهد این جریان را به سمت بازارهای مولد برگرداند، چاره‌ای جز اصلاح ریشه‌ای متغیرهای بنیادین ندارد: مهار پایدار تورم، قابل پیش‌بینی کردن سیاست ارزی، کاهش مداخلات دستوری در بازار سهام و ایجاد ابزارهای متنوع پوشش ریسک که سرمایه‌گذار را از دوگانه «سپرده بانکی یا طلا» خارج کند. تا وقتی این پیش‌شرط‌ها فراهم نشود، صندوق‌های طلا همچنان مقصد طبیعی پول‌های حقیقی خواهند بود و هر موج ورود پول به آنها، یک پیام روشن خواهد داشت: بازار، آینده را نااطمینان می‌بیند و برای آن قیمت می‌گذارد.

ارسال نظر