جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

پرواز دلار موتور تازه گرانی‌ها را روشن کرد

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190780
پرواز دلار موتور تازه گرانی‌ها را روشن کرد




 دلار در بازار ارز بالا می‌رود، اما گلوله آخر را بازار ارز شلیک نمی‌کند؛ این فروشگاه است که اثر آن را به مردم تحویل می‌دهد. یک روز مرغ گران می‌شود، روز دیگر برنج، روغن، لبنیات یا حبوبات. پشت بسیاری از این قیمت‌ها، فقط یک برچسب ساده وجود ندارد؛ زنجیره‌ای از هزینه‌ها قرار گرفته که از ارز و واردات شروع می‌شود و سرانجام روی سفره خانوار فرود می‌آید. 
 
 افزایش نرخ ارز دیگر اتفاقی محدود به بازار ارز نیست. وقتی هزینه واردات نهاده، مواد اولیه، ماشین‌آلات، بسته‌بندی و حمل‌ونقل بالا می‌رود، قیمت تمام‌شده تولید نیز تحت فشار قرار می‌گیرد و کالاهای اساسی می‌توانند یکی پس از دیگری گران شوند. نتیجه برای خانوار روشن است: درآمد همان درآمد است، اما مقدار کالایی که با آن می‌توان خرید، هر بار کوچک‌تر می‌شود. بازار ارز یک طرف ماجراست؛ طرف دیگر، سفره‌ای است که هر روز انتخاب‌های کمتری روی آن باقی می‌ماند. 
دلار بالا می‌رود و مردم به بازار ارز نگاه می‌کنند؛ اما اثر واقعی آن را خیلی‌ها چند روز یا چند هفته بعد در بازار مواد غذایی می‌بینند. 
این فاصله زمانی گاهی باعث می‌شود رابطه میان ارز و قیمت کالاهای اساسی دیده نشود. مردم فقط می‌بینند مرغ گران شده، برنج قیمت تازه‌ای پیدا کرده، لبنیات بالا رفته یا خرید روغن دوباره هزینه بیشتری روی دستشان گذاشته است. اما پشت این قیمت‌ها، زنجیره‌ای از هزینه‌ها قرار دارد که بخشی از آن به ارز وابسته است. 
مشکل از جایی شروع می‌شود که نرخ ارز فقط قیمت یک کالای وارداتی را تغییر نمی‌دهد. 
نهاده وارداتی، مواد اولیه، قطعات، تجهیزات، بسته‌بندی، هزینه تأمین مالی و حتی برنامه‌ریزی تولید می‌توانند تحت تأثیر بی‌ثباتی ارزی قرار بگیرند. بنابراین ممکن است کالایی در داخل کشور تولید شود، اما بخشی از هزینه تولید آن با دلار بالا و پایین شود. 
در چنین شرایطی، تصور اینکه «این کالا ایرانی است، پس نباید با دلار گران شود» چندان با واقعیت زنجیره تولید سازگار نیست. 
مرغ نمونه روشنی از این ماجراست. مرغ در داخل تولید می‌شود، اما تولیدکننده برای پرورش آن به نهاده نیاز دارد و قیمت نهاده می‌تواند از بازار ارز اثر بگیرد. وقتی هزینه خوراک بالا می‌رود، فشار به قیمت تمام‌شده منتقل می‌شود و در نهایت مصرف‌کننده باید هزینه بیشتری بپردازد. 
در بازار اخیر نیز قیمت مرغ و دیگر اقلام پروتئینی در سطوح بالایی قرار داشته است و گزارش‌های بازار از ادامه فشار بر سبد خانوار حکایت دارند. 
داستان برنج هم فقط داستان کشاورز و شالیزار نیست. 
وقتی بخشی از نیاز بازار از واردات تأمین می‌شود، نرخ ارز مستقیماً روی هزینه تأمین کالای وارداتی اثر دارد. از طرف دیگر، افزایش هزینه‌های تولید، حمل‌ونقل، بسته‌بندی و توزیع نیز می‌تواند قیمت محصول داخلی را تحت فشار قرار دهد. 
یعنی ارز از دو مسیر می‌تواند به سفره برسد؛ مستقیم و غیرمستقیم.مسیر مستقیم، همان کالایی است که برای وارداتش ارز نیاز است. 
مسیر غیرمستقیم، کالا یا محصولی است که در داخل تولید می‌شود اما بخشی از نهاده یا هزینه تولید آن ارزی است. همین مسیر دوم است که گاهی برای مردم عجیب‌تر به نظر می‌رسد. 
چرا باید قیمت یک محصول داخلی با بالا رفتن دلار تغییر کند؟ پاسخ را باید در زنجیره تولید پیدا کرد، نه فقط در ویترین فروشگاه. 
اما مشکل اصلی خانوار جای دیگری است. خانوار نمی‌تواند هزینه‌های ارزی خود را به درآمد ارزی تبدیل کند. 
وقتی دلار گران می‌شود، تولیدکننده ممکن است بگوید هزینه مواد اولیه‌اش بالا رفته است. واردکننده می‌گوید برای خرید کالای جدید باید ارز بیشتری پرداخت کند. فروشنده می‌گوید خرید بعدی‌اش گران‌تر خواهد بود. 
اما مصرف‌کننده در انتهای این زنجیره چه دارد حقوقی که معمولاً هر روز با قیمت‌ها تغییر نمی‌کند. اینجاست که شوک ارزی برای مردم تبدیل به شوک معیشتی می‌شود. 
اگر قیمت یک کالا ۱۰ یا ۲۰ درصد بالا برود، خانوار باید از جای دیگری این افزایش هزینه را جبران کند. ممکن است مقدار خرید کمتر شود، برند ارزان‌تر انتخاب شود یا خرید به زمان دیگری موکول شود. 
اما کالاهای اساسی را نمی‌توان برای همیشه از سبد حذف کرد. 
مردم می‌توانند خرید تلویزیون را عقب بیندازند. می‌توانند خودرو را دیرتر عوض کنند. می‌توانند سفر را حذف کنند. اما نمی‌توانند برای مدت طولانی خرید غذا را متوقف کنند. 
به همین دلیل، افزایش قیمت کالاهای اساسی فشار بسیار بیشتری از گرانی کالاهای غیرضروری ایجاد می‌کند. 
وقتی گوشت گران می‌شود، ممکن است خانواده مرغ بخرد. وقتی مرغ گران می‌شود، ممکن است تخم‌مرغ جای آن را بگیرد. وقتی تخم‌مرغ هم گران می‌شود، مقدار خرید کمتر می‌شود. 
این همان اتفاقی است که آرام و بی‌سر و صدا در سفره رخ می‌دهد.خانوار الزاماً یک‌باره نمی‌گوید «دیگر نمی‌خرم»؛ ابتدا می‌گوید «کمتر می‌خرم» بعد می‌گوید «ارزان‌ترش را می‌خرم». بعد می‌گوید «فعلاً نمی‌خرم» و در نهایت، بخشی از مصرف ممکن است برای همیشه از سبد خانوار حذف شود. 
این تغییر رفتار شاید در آمار فروش یک فروشگاه به شکل کاهش تعداد کالا دیده شود، اما در زندگی مردم معنای دیگری دارد: کاهش قدرت انتخاب. تورم فقط قیمت را بالا نمی‌برد؛ انتخاب را هم کوچک می‌کند. 
وقتی قدرت خرید پایین می‌آید، خانواده دیگر فقط بین دو برند انتخاب نمی‌کند؛ بین «خریدن» و «نخریدن» انتخاب می‌کند. این نقطه‌ای است که مسئله ارز به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود. 
اگر افزایش نرخ ارز تداوم پیدا کند و قیمت مواد غذایی نیز تحت تأثیر آن قرار گیرد، فشار فقط به بودجه خانوار محدود نمی‌شود. تولیدکننده نیز با مشکل مواجه خواهد شد. 
تولیدکننده‌ای که نمی‌تواند هزینه‌های جدید را به قیمت فروش منتقل کند، حاشیه سودش کاهش پیدا می‌کند. اگر قیمت را بالا ببرد، ممکن است مشتری کمتر خرید کند. اگر قیمت را بالا نبرد، تولید برایش صرفه اقتصادی کمتری خواهد داشت. 
در هر دو حالت، بازار با یک مسئله مواجه است. از یک طرف تولید باید ادامه پیدا کند و از طرف دیگر مصرف‌کننده توان پرداخت بیشتری ندارد. اینجا سیاست ارزی اهمیت پیدا می‌کند. 
یکی از پرسش‌های اصلی این است که وقتی برای کالاهای اساسی ارز اختصاص داده می‌شود، این حمایت دقیقاً در کجای زنجیره متوقف می‌شود و چه مقدار از آن به مصرف‌کننده نهایی می‌رسد؟ 
اگر ارز حمایتی قرار است هزینه خانوار را کاهش دهد، باید بتوان اثر آن را در قیمت نهایی مشاهده کرد. 
اما اگر اختلاف میان هزینه واقعی تأمین کالا و قیمت نهایی برای مصرف‌کننده به‌درستی مدیریت نشود، ممکن است بخشی از حمایت ارزی در مسیر زنجیره تولید و توزیع گم شود. از طرف دیگر، کنترل دستوری قیمت نیز راه‌حل ساده‌ای نیست. 
اگر قیمت کالا بدون توجه به هزینه تولید پایین نگه داشته شود، تولیدکننده ممکن است با زیان مواجه شود. اگر تولید کاهش پیدا کند، کمبود عرضه می‌تواند خود به عامل دیگری برای افزایش قیمت تبدیل شود. 
بنابراین مسئله فقط «قیمت را پایین نگه دارید» نیست. 
مسئله این است که چگونه می‌توان هزینه تولید را کنترل کرد، بازار ارز را باثبات‌تر کرد، مسیر واردات را شفاف نگه داشت و همزمان اجازه نداد فشار نهایی روی مصرف‌کننده تخلیه شود. این کار بدون پیش‌بینی‌پذیری اقتصادی دشوار است. 
وقتی تولیدکننده نمی‌داند سه ماه آینده نهاده خود را با چه نرخی تهیه خواهد کرد، قیمت‌گذاری دشوار می‌شود. 
وقتی واردکننده نمی‌داند هزینه تأمین ارز او چقدر خواهد بود، نمی‌تواند به‌سادگی قیمت نهایی را تعیین کند. 
وقتی فروشنده نمی‌داند هفته آینده کالای جایگزین را با چه قیمتی خواهد خرید، ممکن است برای حفظ سرمایه خود قیمت فروش را بالاتر ببرد. 
و وقتی مصرف‌کننده می‌بیند قیمت‌ها دائماً تغییر می‌کنند، خرید خود را جلو می‌اندازد یا حجم آن را کاهش می‌دهد. 
در این شرایط، همه بازیگران بازار در وضعیت دفاعی قرار می‌گیرند. تولیدکننده از افزایش هزینه می‌ترسد. فروشنده از گران‌تر شدن خرید بعدی می‌ترسد. مصرف‌کننده از خالی شدن جیبش می‌ترسد و اقتصاد در میان این سه ترس، آرام‌آرام قدرت خرید خود را از دست می‌دهد. 
درد اصلی اینجاست که درآمد خانوار معمولاً با همان سرعتی که قیمت‌ها حرکت می‌کنند، بالا نمی‌رود. دلار می‌تواند در چند ساعت تغییر کند، اما حقوق یک کارگر یا کارمند چنین انعطافی ندارد. 
به همین دلیل است که یک شوک ارزی می‌تواند در مدت کوتاهی بخشی از قدرت خرید خانوار را ببلعد. درآمد روی کاغذ همان است، اما مقدار کالایی که با آن درآمد می‌توان خرید، کمتر شده است. 
این اتفاق را می‌توان در کوچک شدن سبد خرید دید. خانواری که قبلاً یک کیسه کامل خرید می‌کرد، حالا شاید نصف آن را بخرد. 
خانواری که قبلاً گوشت را به‌صورت ماهانه تهیه می‌کرد، ممکن است خریدش را مناسبتی کند. خانواری که لبنیات متنوع می‌خرید، ممکن است فقط چند قلم ارزان‌تر را انتخاب کند. اینها فقط تغییرات سلیقه‌ای نیستند؛ نشانه‌هایی از فشار اقتصادی‌اند. 
در چنین شرایطی، بحث نرخ ارز دیگر موضوعی مخصوص فعالان بازار و معامله‌گران نیست. نرخ ارز به سفره مردم وصل شده است. 
وقتی دلار بالا می‌رود، مردم شاید در همان لحظه چیزی احساس نکنند؛ اما اگر افزایش نرخ ارز به هزینه نهاده، واردات و تولید منتقل شود، چند حلقه بعد، همان افزایش را در فروشگاه خواهند دید. بنابراین سؤال اصلی این نیست که دلار امروز چند تومان گران شده است. 
سؤال مهم‌تر این است که این افزایش، فردا چه مقدار به قیمت غذا، دارو، حمل‌ونقل و دیگر نیازهای ضروری مردم منتقل خواهد شد؟ 
اگر پاسخ این سؤال برای سیاست‌گذار روشن نباشد، هر شوک ارزی می‌تواند یک موج تازه در بازار کالاهای اساسی ایجاد کند. 
و در پایان، این مردم هستند که باید قبض آن را پرداخت کنند دلار در بازار ارز معامله می‌شود؛ اما قیمتش در سفره مردم حساب می‌شود. 
اگر قرار است از معیشت مردم حمایت شود، نمی‌توان فقط به قیمت روی تابلوهای بازار نگاه کرد؛ باید دید هر تکانه ارزی، چند لقمه از سفره خانوار کم می‌کند. 
 

ارسال نظر