برندینگ سازمانی و رهبری بازار قدمت دارایی است، کهنگی بدهی

سینا هاشمی اقدم - فعال در حوزه برندینگ

شناسه خبر: 190730
برندینگ سازمانی و رهبری بازار 
قدمت دارایی است، کهنگی بدهی

رهبران بازار معمولاً پیش از آنکه سهم‌شان را از دست بدهند، جایگاهشان را به‌عنوان «سازمان امروز» در ذهن مخاطب از دست می‌دهند. نوسازی هویت و رفتار برند، اگر نشانه‌های اصیل را نگه دارد و هم‌پای نوسازی واقعی کسب‌وکار دیده شود، سندی است که سازمان با آن ثابت می‌کند هنوز در زمانه خودش زندگی می‌کند. 
رهبری بازار دو ترازنامه دارد. یکی را حسابرس می‌بیند: سهم فروش، درآمد، تعداد مشترک. دیگری را فقط مخاطب می‌بیند و در هیچ دفتری ثبت نمی‌شود: اینکه این سازمان را متعلق به امروز می‌داند یا به دیروز. ترازنامه دوم زودتر از اولی تکان می‌خورد و وقتی اثرش به اولی برسد، معمولاً دیر شده است. سازمان‌هایی که سال‌ها در صدر بازار بوده‌اند کمتر به خاطر محصول بد عقب می‌افتند. بیشتر عقب می‌افتند چون مخاطب کم‌کم آن‌ها را قدیمی می‌بیند، حتی وقتی نیستند. 
ادعای این یادداشت ساده است و شاید برای برخی مدیران ناخوشایند. سن برند در ذهن مخاطب با سال تأسیس سنجیده نمی‌شود؛ با فاصله ظاهر و رفتار سازمان از زمانه سنجیده می‌شود. سازمانی که کسب‌وکارش را نوسازی کرده اما چهره و رفتار برندش را نه، هزینه نوسازی را پرداخته و اعتبارش را نگرفته است. 
نشان کهن، پیام کهنگی 
شرکت مخابرات ایران نمونه روشنی از این وضعیت است. نشان این شرکت قدمتی نزدیک به نیم قرن دارد و برای چند نسل از ایرانیان با قبض تلفن ثابت، دفتر مخابرات محله و صدای بوق آزاد گره خورده است. این پیشینه سرمایه است؛ کمتر برندی در کشور چنین حافظه جمعی گسترده‌ای دارد. اما همین حافظه اگر مدیریت نشود، به‌جای اعتبار، تاریخ مصرف را یادآوری می‌کند. مخاطبی که این نشان را می‌بیند، ناخودآگاه آن را کنار تلفن ثابت و صف پرداخت قبض می‌گذارد، نه کنار فیبر نوری و مرکز داده. 
مسئله اینجاست که مخابرات در سال‌های اخیر در همین زیرساخت‌های تازه، از فیبر نوری تا خدمات داده، سرمایه‌گذاری کرده است. یعنی کسب‌وکار جلو رفته و چهره برند جا مانده. نتیجه نوعی ناهمزمانی است. سازمان امروز کار می‌کند و دیروز دیده می‌شود. نکته قابل‌تأمل‌تر اینکه اپراتور همراهی که خود زیرمجموعه همین گروه است، زبان بصری دیگری دارد و در ذهن بسیاری از مردم اصلاً جدا از شرکت مادر تعریف می‌شود. تازگی به زیرمجموعه صادر شده و برند مادر با تصویر قدیمی‌اش تنها مانده است. 
مخاطب با ساعت امروز می‌سنجد 
چرا ظاهر این‌قدر مهم است، وقتی کیفیت خدمت در جای دیگری ساخته می‌شود؟ چون مخاطب به درون سازمان دسترسی ندارد. او فرایند را نمی‌بیند، معماری فناوری را نمی‌بیند و برنامه سرمایه‌گذاری را نمی‌خواند. از روی آنچه می‌بیند درباره آنچه نمی‌بیند حکم می‌دهد. نشان فرسوده، حروف‌نگاری قدیمی، عکس‌های صحنه‌آرایی‌شده و لحن اداری پیامک‌ها در ذهن مخاطب به یک نتیجه می‌رسند: پشت این چهره، فرایندها هم قدیمی‌اند. این داوری منصفانه نیست. اما واقعی است. 
سازوکار دوم ظریف‌تر است. مرجع مقایسه مخاطب گذشته خود سازمان نیست؛ تازه‌ترین تجربه‌ای است که دیروز داشته. کسی که صبح با یک اپلیکیشن تاکسی اینترنتی جابه‌جا شده و عصر خریدش را آنلاین پیگیری کرده، شب که وارد درگاه بانک یا اپراتورش می‌شود همان استاندارد را با خودش می‌آورد. رقیب یک بانک قدیمی فقط بانک دیگر نیست؛ هر تجربه دیجیتالی است که انتظار مخاطب را بالا برده است. در این مقایسه، سازمانی که به‌روز نشده حتی اگر سر جایش مانده باشد، عقب رفته است.  
لایه سوم از مشتری فراتر می‌رود. نیروی جوان و متخصص، که سازمان‌های بزرگ برای نوسازی به او نیاز دارند، از روی همین چهره تصمیم می‌گیرد کجا کار کند. سرمایه‌گذار و تنظیم‌گر هم از چهره سازمان درباره آمادگی‌اش برای آینده برداشت می‌کنند. برند پیر هم مشتری را کم‌حوصله می‌کند و هم استعداد را. 
آنچه می‌ماند، آنچه می‌رود 
پاسخ این مسئله عوض کردن لوگو نیست. خطای رایج دقیقاً همین‌جاست که مدیران یا به هیچ چیز دست نمی‌زنند یا همه‌چیز را از نو می‌سازند. برند سازمانی را باید مثل بنایی تاریخی دید که هنوز در آن زندگی می‌شود. پی و اسکلتش باید بماند، چون حافظه بنا در آن است. اما نما، نور و تأسیساتش باید با زمانه عوض شود. مرمت‌گر خوب نه بنا را خراب می‌کند و نه اجازه می‌دهد لوله‌کشی صدساله‌اش همچنان کار کند. 
در عمل می‌توان سه لایه را از هم جدا کرد. لایه نخست دارایی‌های متمایز برند (distinctive brand assets) است: نماد، رنگ و نام، یعنی همان چیزهایی که مخاطب با یک نگاه می‌شناسد. لایه دوم زبان بیان است: حروف‌نگاری، ترکیب‌بندی، عکاسی، حرکت و لحن نوشتار. لایه سوم رفتار برند است: اپلیکیشن، باجه، پاسخ‌گویی و شکل اطلاع‌رسانی. پیری معمولاً در لایه دوم و سوم رخ می‌دهد، اما سازمان‌ها درمانش را در لایه اول می‌جویند. 
رهبران جهانی چه کرده‌اند 
تجربه جهانی، آن هم در برندهایی که برای مخاطب ایرانی آشنا هستند، این تفکیک را به‌خوبی نشان می‌دهد. کوکاکولا بیش از یک قرن است خط نوشتاری نامش را تقریباً دست‌نخورده نگه داشته، اما تبلیغ، بسته‌بندی و زبان ارتباطی‌اش هر چند سال یک بار نو می‌شود. نوکیا در ۲۰۲۳ نشان تازه‌ای رونمایی کرد تا بگوید دیگر شرکت گوشی نیست و آینده‌اش را روی زیرساخت شبکه و فناوری سازمانی بنا کرده است. تغییر ظاهر در اینجا اعلام یک تغییر راهبردی بود. کیا در ۲۰۲۱ هم نشانش را بازطراحی کرد و هم «موتورز» را از نام رسمی‌اش برداشت، تا بگوید دیگر فقط خودروساز نیست و به سمت خودروی برقی و خدمات جابه‌جایی می‌رود. فولکس‌واگن هم نشان ساده‌شده‌اش را در ۲۰۱۹ هم‌زمان با معرفی نخستین خودروی برقی خانواده ID رونمایی کرد. 
در فناوری و خدمات مالی هم الگو همین است. اپل سیب گازخورده‌اش را از دهه ۱۹۷۰ نگه داشته، اما در ۱۹۹۸ رنگ‌های رنگین‌کمانی آن را کنار گذاشت و سیب تک‌رنگ را هم‌پای نسل تازه محصولاتش به میدان آورد. مایکروسافت در ۲۰۱۲، پس از حدود ربع قرن، نشانش را عوض کرد و آن را هم‌زمان با عرضه نسخه تازه ویندوز معرفی کرد؛ چهره نو همراه محصول نو رسید. مسترکارت دو دایره درهم‌رفته‌اش را حفظ کرد، آن‌ها را در ۲۰۱۶ ساده‌تر کرد و سه سال بعد نامش را از نشان برداشت. یعنی آن‌قدر به دارایی اصیلش اطمینان داشت که بدون نام هم شناخته شود. 
نمونه‌های شکست هم به همان اندازه آموزنده‌اند. جگوار در ۲۰۲۴ هویت تازه‌ای رونمایی کرد که از نشانه‌های آشنای این برند فاصله زیادی گرفته بود و با موجی از واکنش منفی روبه‌رو شد. پپسی در ۲۰۰۸ نشانی را معرفی کرد که به نظر بسیاری چهره آشنایش را کم‌رنگ می‌کرد و پانزده سال بعد، در ۲۰۲۳، به فرمی پررنگ‌تر و نزدیک‌تر به نشان‌های قدیمی‌ترش بازگشت. خطای هر دو یکی بود: به لایه نخست دست زدند، جایی که حافظه مخاطب ذخیره شده بود. در سوی دیگر آی‌بی‌ام قرار دارد که نشان راه‌راهش از ۱۹۷۲ تقریباً ثابت مانده، اما کسی آن را شرکتی پیر نمی‌داند، چون محصول، خدمت و گفتمانش بارها بازآفرینی شده است. درس این مقایسه روشن است. نشان قدیمی سازمان را پیر نمی‌کند؛ نشان قدیمی به‌اضافه نبود هیچ نشانه‌ای از تازگی، این کار را می‌کند. 
بانک‌های ما و تازگی صادرشده 
در بازار ایران، بانک‌ها صحنه روشنی از این مسئله‌اند. برخی بانک‌های قدیمی هویت بصری‌ای دارند که از دهه‌های گذشته تغییر معناداری نکرده، در حالی که سامانه‌های پرداخت و خدمات غیرحضوری همان بانک‌ها به‌طور جدی نوسازی شده است. هم‌زمان چند بانک راه دیگری رفته‌اند و خدمت دیجیتال تازه را زیر نامی مستقل عرضه کرده‌اند؛ بلوبانک، که زیرمجموعه بانک سامان است، نمونه شناخته‌شده آن است. این انتخاب در معماری برند در کوتاه‌مدت هوشمندانه است، چون تازگی را بی‌آنکه ریسکش به نام اصلی برسد به بازار می‌برد. اما هزینه‌ای پنهان دارد. اگر برند مادر هم‌زمان نوسازی نشود، اعتبار تازگی به نام فرزند ثبت می‌شود و مادر در ذهن مخاطب همچنان به گذشته تعلق دارد. 
نوسازی را باید دید 
حلقه‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود، نمایش خود نوسازی است. بازتازه‌سازی برند (brand refresh) اگر بی‌روایت انجام شود، مخاطب یا متوجهش نمی‌شود یا آن را هزینه‌ای تزئینی می‌بیند. چهره تازه باید هم‌زمان با یک تغییر واقعی به مخاطب عرضه شود: خدمتی تازه، اپلیکیشنی بازطراحی‌شده، فرایندی کوتاه‌تر. در این حالت ظاهر نو دیگر آرایش نیست؛ امضای تغییری است که مخاطب خودش لمسش می‌کند. نوکیا، کیا و مایکروسافت دقیقاً همین کار را کردند و تغییر نشان را به داستان تغییر کسب‌وکار گره زدند. مخاطب درونی هم فراموش نشود. کارکنانی که هر روز زیر همان نشان کار می‌کنند، اگر نوسازی را پیش از مشتری تجربه نکنند و معنایش را نفهمند، در باجه و پشت تلفن همان رفتار دیروز را تکرار می‌کنند. آن‌وقت چهره تازه به نخستین برخورد با رفتاری کهنه می‌رسد و وعده‌اش خیلی زود شکسته می‌شود. 
برای مدیر ارشد ایرانی این بحث پیامدهای مشخصی دارد. نوسازی برند پروژه‌ای یک‌باره در هر بیست سال نیست؛ سازوکاری دوره‌ای است که لایه بیان و رفتار را مدام با زمانه هم‌تراز نگه می‌دارد. پیش از هر تغییری هم باید معلوم شود مخاطب واقعاً کدام نشانه‌ها را می‌شناسد و به کدام دل بسته است، و این را پژوهش تعیین می‌کند نه سلیقه هیئت‌مدیره. در بستر ما خطر دیگری هم هست. با دوره‌های کوتاه مدیریت، هر مدیرعامل تازه وسوسه می‌شود نشان را به یادگار دوره خود تغییر دهد. راه مقابله این است که هسته اصیل برند در یک سند حاکمیتی تثبیت شود و از دسترس سلیقه دوره‌ای بیرون بماند، و در مقابل، لایه بیان و رفتار با برنامه‌ای زمان‌بندی‌شده به‌روز شود. 
هزینه این کار را باید کنار هزینه انجام‌ندادنش گذاشت. رهبر بازاری که پیر دیده می‌شود، برای هر نوآوری دو بار هزینه ارتباطی می‌پردازد: یک بار برای خنثی کردن تصویر قدیمی و یک بار برای رساندن پیام تازه. رقیب تازه‌وارد این هزینه اضافه را ندارد. سهم بازار در چنین وضعی یک‌شبه از دست نمی‌رود. آرام و بی‌صدا از لبه‌ها فرسوده می‌شود؛ از جوان‌ترها، از شهرهای بزرگ و از مشتریان پرارزش‌تر. 
بازگردیم به نشان مخابرات. پیشنهاد این یادداشت کنار گذاشتن آن نیست؛ نیم قرن حافظه جمعی را نمی‌شود با یک طرح تازه خرید. پیشنهاد این است که همان نشان در چهره‌ای امروزی، با رفتاری امروزی و کنار خدمتی امروزی دیده شود. اصالت آن چیزی است که آگاهانه نگه می‌داریم. کهنگی آن چیزی است که از سر بی‌توجهی باقی مانده. مخاطب سن نشان را نمی‌شمارد. سن سازمان را از روی آن حدس می‌زند. 
 

ارسال نظر