جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

مدرک هست؛ شغل نیست

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190306
مدرک هست؛ شغل نیست

سال‌ها تحصیل، گرفتن مدرک و ورود به بازار کار قرار بود مسیر طبیعی زندگی اقتصادی نسل جوان باشد؛ اما برای بخشی از جوانان، مدرک دانشگاهی دیگر تضمین‌کننده شغل مرتبط نیست. مشکل فقط بیکاری نیست؛ مسئله بزرگ‌تر، فاصله میان آن چیزی است که نظام آموزشی تولید می‌کند و آن چیزی که اقتصاد به آن نیاز دارد.

بازار کار زمانی کارآمد است که میان آموزش، مهارت و نیاز بنگاه‌ها ارتباط مناسبی وجود داشته باشد. اگر دانشگاه نیرویی تربیت کند که بازار کار برای مهارت‌های او تقاضای کافی نداشته باشد، نتیجه می‌تواند افزایش اشتغال نامرتبط، کاهش بهره‌وری و سرخوردگی نیروی جوان باشد.

البته نمی‌توان تمام مسئولیت را متوجه دانشگاه‌ها کرد. ساختار اقتصادی نیز باید توان ایجاد شغل مولد و متنوع را داشته باشد. وقتی سرمایه‌گذاری کاهش پیدا کند یا بنگاه‌ها بیشتر دغدغه بقا داشته باشند تا توسعه، طبیعتاً فرصت‌های شغلی باکیفیت نیز محدودتر می‌شود.

یکی از مشکلات بازار کار، ارزش‌گذاری نامتناسب میان مدرک و مهارت است. در بسیاری از مشاغل، کارفرما بیش از مدرک به توانایی عملی نیاز دارد؛ از مهارت‌های فنی و دیجیتال گرفته تا فروش، مدیریت، تحلیل داده و زبان.

در چنین شرایطی، جوانی که سال‌ها برای گرفتن مدرک وقت گذاشته اما مهارت کاربردی کافی کسب نکرده، ممکن است در رقابت با فردی که تجربه و مهارت بیشتری دارد، موقعیت ضعیف‌تری پیدا کند.

راهکار، حذف دانشگاه یا کم‌اهمیت کردن تحصیلات نیست. اتفاقاً اقتصاد به نیروی متخصص نیاز دارد؛ اما آموزش عالی باید ارتباط بیشتری با نیازهای واقعی اقتصاد پیدا کند. توسعه دوره‌های مهارتی، کارآموزی واقعی، همکاری دانشگاه و بنگاه و بازنگری مستمر رشته‌های تحصیلی می‌تواند بخشی از این فاصله را کاهش دهد.

از طرف دیگر، بنگاه‌ها نیز باید در تربیت نیروی انسانی نقش بیشتری داشته باشند. انتظار اینکه دانشگاه به تنهایی نیروی آماده‌به‌کار تولید کند، منطقی نیست. بسیاری از مهارت‌ها باید در محیط واقعی کار شکل بگیرند.

سیاست‌گذار هم می‌تواند با مشوق‌های هدفمند، هزینه جذب نیروی جوان و آموزش او را برای بنگاه‌ها کاهش دهد؛ البته مشوق‌ها باید به ایجاد شغل واقعی و پایدار منجر شوند، نه صرفاً افزایش موقت آمار اشتغال.

اقتصاد ایران به نیروی جوان و تحصیل‌کرده نیاز دارد، اما صرف داشتن مدرک کافی نیست. اگر میان دانشگاه، مهارت، سرمایه‌گذاری و بازار کار ارتباط برقرار نشود، بخشی از ظرفیت انسانی کشور به جای تبدیل شدن به موتور رشد اقتصادی، به نیرویی سرگردان میان مشاغل نامرتبط تبدیل خواهد شد.

مسئله بازار کار فقط «چند شغل ایجاد شده» نیست؛ کیفیت شغل، تناسب آن با مهارت فرد و امکان رشد درآمدی نیز باید در مرکز سیاست‌گذاری قرار گیرد. اقتصاد زمانی از سرمایه انسانی خود بهره می‌برد که جوان تحصیل‌کرده بتواند دانش خود را به ارزش اقتصادی تبدیل کند.

یکی از مسائل کمتر دیده‌شده بازار کار، افزایش فاصله میان عنوان شغلی و سطح تحصیلات افراد است. جوانی که سال‌ها برای تحصیل در یک رشته دانشگاهی زمان گذاشته، ممکن است در نهایت برای یافتن درآمد به کاری روی بیاورد که ارتباط چندانی با تخصص او ندارد. این اتفاق فقط یک مسئله فردی نیست؛ وقتی نیروی متخصص در جایگاه نامتناسب قرار می‌گیرد، بخشی از سرمایه‌گذاری آموزشی جامعه نیز به بهره‌وری اقتصادی تبدیل نمی‌شود.

راهکار را باید در نزدیک‌تر کردن آموزش به نیاز واقعی اقتصاد جست‌وجو کرد. دانشگاه‌ها می‌توانند ارتباط بیشتری با بنگاه‌ها داشته باشند و آموزش‌های مهارتی، کارآموزی و تجربه عملی را جدی‌تر کنند. در طرف مقابل، بنگاه‌ها نیز باید در تربیت نیروی مورد نیاز خود سهم بیشتری داشته باشند و صرفاً به دنبال نیروی «آماده» نباشند. سیاست‌گذار نیز می‌تواند برای استخدام و آموزش نیروهای جوان مشوق‌های هدفمند ایجاد کند؛ مشوق‌هایی که به شغل پایدار و افزایش مهارت منجر شود، نه صرفاً بالا بردن آمار اشتغال.

 

ارسال نظر