جهان اقتصاد بررسی میکند؛
چرا حمایت هماهنگ از بازار در دوران جنگ و پساجنگ، کلید ثبات اقتصادی است؟
راضیه احمدوند _ روزنامه نگار
در شرایط جنگی و دوره گذار پس از آن، بازارها بیش از هر زمان دیگری در معرض بیثباتی، رفتارهای هیجانی و اختلال در زنجیره تأمین قرار میگیرند. در چنین فضایی، تنظیم بازار نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی برای حفظ تعادل اقتصادی، حمایت از مصرفکننده و جلوگیری از شکلگیری بحرانهای عمیقتر است.
جنگ، پیش از آنکه در میدانهای نبرد تعریف شود، در لایههای زیرین اقتصاد خود را نشان میدهد. اختلال در تولید، آسیب به زیرساختها، محدودیتهای لجستیکی و افزایش نااطمینانی، همگی دست به دست هم میدهند تا بازارها از وضعیت طبیعی خود خارج شوند. در چنین شرایطی، اگر سیاستگذاری و حمایت هدفمند از تنظیم بازار بهموقع و دقیق انجام نشود، نتیجه چیزی جز شکلگیری قیمتهای کاذب، کمبودهای مقطعی و افزایش فشار بر مصرفکنندگان نخواهد بود.
تنظیم بازار در این مقطع، صرفاً به معنای کنترل قیمتها نیست، بلکه مجموعهای از اقدامات هماهنگ در حوزه تولید، توزیع، بازرگانی و نظارت را در بر میگیرد. دولت، تولیدکنندگان و شبکه توزیع باید در یک چارچوب مشترک عمل کنند تا از ایجاد شکاف میان عرضه و تقاضا جلوگیری شود. تجربههای پیشین نیز نشان داده که هرجا این هماهنگی تضعیف شده، بازار بهسرعت به سمت بیثباتی حرکت کرده است.
در دوران جنگ، یکی از مهمترین چالشها، حفظ جریان پایدار تولید است. بسیاری از واحدهای تولیدی ممکن است با آسیبهای مستقیم یا غیرمستقیم مواجه شوند؛ از کمبود مواد اولیه گرفته تا محدودیت در تأمین انرژی یا حملونقل. در این وضعیت، حمایت از تولیدکنندگان نهتنها به معنای حفظ اشتغال، بلکه تضمینکننده استمرار عرضه در بازار است. بدون این حمایت، حتی سیاستهای سختگیرانه قیمتی نیز نمیتوانند مانع افزایش قیمتها شوند، چراکه ریشه مشکل در کاهش عرضه خواهد بود.
از سوی دیگر، رفتارهای هیجانی در بازار نیز نقش تعیینکنندهای دارند. در شرایط نااطمینانی، برخی بازیگران به سمت احتکار یا نگهداری بیش از نیاز کالا حرکت میکنند. این رفتار، هرچند ممکن است در کوتاهمدت به سود فردی منجر شود، اما در سطح کلان به تشدید کمبود و افزایش قیمتها دامن میزند. در اینجا، نقش نظارت و شفافیت اهمیت دوچندان پیدا میکند. اطلاعرسانی دقیق درباره موجودیها، روند تولید و برنامههای تأمین، میتواند تا حد زیادی از شکلگیری این رفتارهای مخرب جلوگیری کند.
در دوره پساجنگ، چالشها شکل متفاوتی به خود میگیرند. اگرچه ممکن است بخشی از محدودیتها کاهش یابد، اما بازگشت به شرایط عادی نیازمند زمان و برنامهریزی است. زیرساختهای آسیبدیده باید بازسازی شوند، زنجیرههای تأمین باید دوباره شکل بگیرند و اعتماد به بازار باید ترمیم شود. در این مقطع، تنظیم بازار باید با رویکردی منعطفتر ادامه یابد تا از شوکهای ناگهانی جلوگیری شود.
یکی از مهمترین اقدامات در این دوره، مدیریت انتظارات است. اگر فعالان اقتصادی و مصرفکنندگان نسبت به آینده بازار دیدگاه روشنی نداشته باشند، احتمال بروز نوسانات شدید افزایش مییابد. سیاستگذاران باید با ارائه چشماندازهای واقعبینانه و پرهیز از تصمیمات مقطعی، زمینه را برای بازگشت تدریجی ثبات فراهم کنند.
همچنین، در دوره پساجنگ، فرصتهایی نیز برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد بازار به وجود میآید. بحرانها معمولاً نقاط ضعف را آشکار میکنند و این میتواند به عنوان نقطه شروعی برای بهبود سیاستها و تقویت زیرساختها مورد استفاده قرار گیرد. بهعنوان مثال، توسعه سامانههای هوشمند نظارتی، بهبود نظام توزیع و کاهش واسطهگریهای غیرضروری، از جمله اقداماتی است که میتواند در بلندمدت به پایداری بازار کمک کند.
نکته قابل توجه دیگر، نقش بخش خصوصی در این فرآیند است. بدون مشارکت فعال تولیدکنندگان و توزیعکنندگان، هیچ سیاست تنظیم بازاری به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. ایجاد انگیزه برای عرضه بیشتر، کاهش موانع تولید و تسهیل فرآیندهای تجاری، میتواند بخش خصوصی را به همکاری بیشتر ترغیب کند. در مقابل، برخوردهای صرفاً دستوری و محدودکننده ممکن است نتیجه معکوس به همراه داشته باشد و حتی به کاهش عرضه منجر شود.
در نهایت، باید پذیرفت که تنظیم بازار در شرایط جنگ و پساجنگ، فرآیندی پیچیده و چندبعدی است که نیازمند تصمیمگیریهای دقیق، هماهنگی نهادی و مشارکت همه ذینفعان است. این موضوع نهتنها به ثبات اقتصادی کمک میکند، بلکه نقش مهمی در حفظ آرامش اجتماعی و اعتماد عمومی دارد.
اگر این مسیر بهدرستی طی شود، حتی در سختترین شرایط نیز میتوان از بروز بحرانهای عمیق اقتصادی جلوگیری کرد و زمینه را برای بازگشت سریعتر به ثبات و رشد فراهم ساخت.
در غیر این صورت، هزینههای بیتوجهی به تنظیم بازار، بهمراتب بیشتر از چالشهای اولیه خواهد بود و تبعات آن میتواند برای مدتها اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهد.