وقتی ثروت ملی به سرمایه ملی تبدیل نمیشود
چرا داشتن نفت، گاز و معدن الزاماً به معنای رفاه نیست؟
اکبر علیزاده اعتمادی - پژوهشگر مسائل اجتماعی
هر بار که از ظرفیتهای اقتصادی ایران سخن به میان میآید، فهرستی آشنا تکرار میشود؛ دومین ذخایر گاز جهان، منابع عظیم نفت، معادن متنوع، موقعیت ممتاز ترانزیتی و جمعیتی جوان و تحصیلکرده. با این حال، پرسشی که سالهاست در ذهن افکار عمومی باقی مانده، همچنان بیپاسخ است: اگر این همه ثروت در اختیار کشور است، چرا رفاه عمومی همپای آن رشد نکرده است؟
ثروت طبیعی؛ نقطه آغاز، نه پایان توسعه
پاسخ این پرسش را نباید فقط در میزان منابع جستوجو کرد، بلکه باید در چگونگی تبدیل منابع طبیعی به سرمایه پایدار دنبال کرد. منابع زیرزمینی، به خودی خود ثروت نیستند؛ آنها تنها زمانی به ثروت ملی تبدیل میشوند که بتوانند ارزش افزوده، اشتغال، فناوری، زیرساخت و کیفیت زندگی مردم را ارتقا دهند.
منابع پایانپذیر، تصمیمهای ماندگار
نفت، گاز و بسیاری از ذخایر معدنی، سرمایههایی پایانپذیرند. هر بشکه نفتی که امروز استخراج میشود یا هر تن ماده معدنی که از دل زمین بیرون میآید، بخشی از دارایی نسلهای آینده را نیز مصرف میکند. از همین رو، پرسش اصلی این نیست که «چقدر استخراج کنیم»، بلکه این است که «در برابر این برداشت، چه سرمایهای برای آینده میسازیم؟»
اگر درآمد حاصل از منابع طبیعی صرف هزینههای جاری شود، دارایی ماندگار کشور به درآمدی زودگذر تبدیل خواهد شد. اما اگر همین درآمد به زیرساخت، آموزش، پژوهش، فناوری و سرمایهگذاری مولد اختصاص یابد، یک منبع پایانپذیر میتواند به سرمایهای پایدار برای نسلهای آینده تبدیل شود.
تجربه جهان؛ تفاوت در کیفیت حکمرانی است
کشورهای برخوردار از منابع طبیعی، مسیرهای متفاوتی را پیمودهاند. برخی توانستهاند درآمد منابع را به صندوقهای ثروت ملی، سرمایهگذاری بلندمدت و توسعه سرمایه انسانی تبدیل کنند و برخی دیگر، با وجود درآمدهای کلان، گرفتار نوسانهای اقتصادی، وابستگی بودجه و کاهش سرمایهگذاری مولد شدهاند.
درس مشترک تجربههای موفق روشن است: منابع طبیعی زمانی موتور توسعه میشوند که قواعد حکمرانی، شفاف، پاسخگو و آیندهنگر باشند. آنچه کشورها را از یکدیگر متمایز میکند، حجم منابع نیست؛ کیفیت مدیریت این منابع است.
خامفروشی؛ از دست رفتن فرصتهای ثروتآفرینی
یکی از مهمترین چالشهای اقتصادهای متکی بر منابع، خامفروشی است. ارزش واقعی بسیاری از مواد معدنی، نفت و گاز، نه در استخراج، بلکه در فرآوری، فناوری، صنایع پاییندستی و حضور در زنجیره ارزش جهانی نهفته است.
هرچه فاصله میان استخراج و تولید محصول نهایی کمتر شود، سهم کشور از ارزش افزوده افزایش مییابد. در مقابل، صادرات مواد خام، بخش مهمی از فرصتهای اشتغال، فناوری و درآمدهای پایدار را به اقتصادهای دیگر واگذار میکند.
ثروت ملی؛ سهم جامعه کجاست؟
منابع طبیعی متعلق به یک نسل یا یک دستگاه اجرایی نیستند؛ سرمایه مشترک همه شهروندان و نسلهای آیندهاند. بنابراین، بهرهبرداری از آنها باید با این پرسش همراه باشد که سهم جامعه از این ثروت چگونه بازمیگردد؟
پاسخ این پرسش الزاماً پرداخت نقدی نیست. گسترش آموزش عمومی باکیفیت، ارتقای خدمات سلامت، توسعه زیرساختهای حملونقل، سرمایهگذاری در فناوری، حفاظت از محیطزیست و تقویت صندوقهای بیننسلی، نمونههایی از بازگشت ثروت عمومی به جامعه هستند.
راهکار؛ از مدیریت منابع به حکمرانی ثروت
گام نخست، شفافسازی کامل جریان ثروتهای حاصل از منابع طبیعی است؛ از میزان استخراج و درآمدها تا نحوه هزینهکرد و سرمایهگذاری مجدد.
گام دوم، کاهش وابستگی هزینههای جاری به درآمد منابع پایانپذیر و هدایت این درآمدها به سرمایهگذاریهای مولد است.
گام سوم، تکمیل زنجیره ارزش در بخشهای نفت، گاز، معدن و صنایع معدنی است تا سهم اقتصاد ایران از ارزش افزوده جهانی افزایش یابد.
و در نهایت، هر سیاست مرتبط با منابع طبیعی باید یک پیوست روشن درباره منافع نسلهای آینده، آثار زیستمحیطی و سهم جامعه از ثروت ملی داشته باشد.
جمعبندی؛ ثروت واقعی در زیر زمین نیست
هیچ کشوری صرفاً با داشتن منابع طبیعی ثروتمند نشده است. آنچه رفاه میآفریند، نحوه تبدیل این منابع به سرمایه انسانی، زیرساخت، فناوری، تولید و اعتماد عمومی است.
شاید زمان آن رسیده باشد که معیار موفقیت را از «میزان استخراج» به «میزان ارزشآفرینی» تغییر دهیم. روزی که هر بشکه نفت، هر مترمکعب گاز و هر تن ماده معدنی، نه فقط درآمد، بلکه دانایی، اشتغال، فناوری و رفاه پایدار تولید کند، میتوان گفت منابع طبیعی از یک دارایی خام، به ثروتی ملی تبدیل شدهاند.
و این همان نقطهای است که «مدیریت منابع» جای خود را به حکمرانی ثروت میدهد؛ حکمرانیای که آینده را نیز در محاسبات امروز وارد میکند.